<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>نشریه فیزیولوژی ورزش و فعالیت بدنی</title>
    <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/</link>
    <description>نشریه فیزیولوژی ورزش و فعالیت بدنی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>اثر شش هفته فعالیت شنای اختیاری بر محتوای پروتئین‌های GSK3β، mTOR،caspase-3 موش‌های صحرایی مبتلا به بیماری مولتیپل اسکلروزیس (MS) القاشده با کوپریزون</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106292.html</link>
      <description>زمینه و هدف: مالتیپل اسکلروزیس (MS) یک بیماری مزمن، التهابی و خودایمنی با جنبه‌های چندعاملی است که به شکل چشمگیری کیفیت زندگی بیماران را تحت تأثیر قرار می‌دهد و محدود می‌سازد. یافته‌ها نشان می‌دهد فعالیت بدنی می‌تواند با ایجاد آثار ضدالتهابی و نقش محافظتی بر آکسون‌ها در این بیماران مفید باشد. در هیپوکامپ، پیام‌رسانی GSK3&amp;amp;beta;، mTOR،caspase-3 در تنظیم چندین فرایند مهم سلولی از جمله آپوپتوز، بقا، تکثیر و سوخت‌وساز نقش دارد، بر همین اساس، هدف این پژوهش بررسی تأثیر فعالیت ورزشی (شنای اختیاری) بر سطح پروتئین‌های کلیدی و برجسته‌ای GSK3&amp;amp;beta; mTOR،caspase-3 در بافت هیپوکمپ موش‌های صحرایی مبتلا به MS القاشده با کوپر‌یزون است.مواد و روش&amp;amp;shy;ها: در این پژوهش 21 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار با میانگین سن 12 هفته و وزن 16&amp;amp;plusmn;225 گرم خریداری و در سه گروه شامل کنترل سالم، کنترل بیمار و بیمار تمرین جایگزین شدند. الگوی بیماری MS با استفاده از رژیم غذایی حاوی 5/0 درصد کوپریزون به مدت ۱۲ هفته القا شد. پس از تأیید القای بیماری با آزمون روتارود، تمرین شنا طی شش هفته اعمال شد. در هفتة اول، فعالیت شنا به مدت ۱۰ دقیقه بدون بار اضافی انجام گرفت و به‌منظور اعمال اضافه بار مدت شنا در هر هفته پنج دقیقه افزایش پیدا کرد. به‌منظور ارزیابی سازگاری، مدت زمان شنا در هفته‌های پنجم و ششم به مدت زمان ۳۰ دقیقه ثابت نگه داشته شد. پس از پایان تمرین و آزمون‌ روتارود و برای بررسی تعادل و حافظه انجام گرفت. سپس بافت هیپوکمپ استخراج و مقادیر پروتئین‌های GSK3&amp;amp;beta;، mTOR و caspase-3 با روش وسترن بلات سنجش شد. داده‌ها با آزمون آماری آنووا یکطرفه و آزمون تعقیبی توکی در سطح معناداری کمتر از 05/0 تحلیل شدند.نتایج:. یافته‌ها نشان داد که محتوای پروتئینی GSK3&amp;amp;beta; و caspase-3 در گروه بیمار نسبت به گروه سالم بیشتر شد (001/0P=)؛ اما پس از شش هفته تمرین شنا، محتوای پروتئین‌های یادشده در گروه تمرینی نسبت به گروه بیمار کمتر شده (P&amp;amp;lt;0/001). همچنین در محتوای پروتئین mTOR کاهش در گروه بیمار نسبت به گروه سالم دیده شد (001/0P=)؛ اما پس از شش هفته تمرین شنا، محتوای پروتئین یادشده در گروه تمرینی نسبت به گروه بیمار به افزایش یافت (001/0P=).نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که ممکن است فعالیت ورزشی شنای اختیاری با القای سازگاری‌های مولکولی، بتواند تأثیرات ضدالتهابی و محافظت‌کنندة عصبی و همچنین اثر تعدیلی بر تغییر پروتئین‌های مؤثر در فرایند آپوپتوز سلول‌های هیپوکامپ در موش‌های دارای ام‌اس داشته باشد و موجب بقای سلول‌های هیپوکامپ شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر مصرف کافئین پس از فعالیت وامانده ساز بر دامنه EMG حین پرش سارجنت: بررسی عملکرد ورزشی با رویکرد فعالیت الکتریکی عضله</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106070.html</link>
      <description>زمینه و هدف: خستگی ناشی از فعالیت‌های ورزشی وامانده‌ساز می‌تواند عملکرد عضلانی و توانایی اجرای حرکات انفجاری مانند پرش را تحت تأثیر قرار دهد. کافئین به‌منزلة یک مکمل ارگوژنیک (نیروزا) شناخته شده است که شاید بر عملکرد عضلانی پس از خستگی اثر مثبت داشته باشد. هدف از این پژوهش بررسی تأثیر دریافت کافئین پس از خستگی وامانده‌ساز بر دامنة فعالیت الکتریکی عضلات اندام تحتانی طی اجرای پرش سارجنت در دانشجویان پسر بود.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش کارآزمایی تصادفی دوسوکور و کنترل‌شده با دارونما، 30 دانشجوی پسر سالم 19 تا 25 سال به‌صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) تقسیم شدند. هر دو گروه یک وهله فعالیت هوازی شدید وامانده‌ساز یکسان تا رسیدن به آستانة خستگی انجام دادند و پس از فعالیت وامانده‌ساز، گروه آزمایش به ازای هر کیلوگرم وزن بدن شش میلی‌گرم کافئین دریافت کرد، درحالی‌که گروه کنترل دارونما (محلول بدون کافئین) دریافت کرد. فعالیت الکتریکی (الکترومیوگرافی) هشت ماهیچة اصلی اندام تحتانی شامل عضلات دوقلوی داخلی، راست رانی، دوسر رانی، نیم‌وتری، نیم‌غشایی، پهن داخلی، پهن خارجی و سرینی بزرگ در دو مرحله (پیش‌آزمون و پس‌آزمون) طی اجرای پرش سارجنت اندازه‌گیری شد. داده‌ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس دوطرفه با اندازه‌گیری مکرر و نرم‌افزار SPSS نسخة 24 تحلیل شدند.&#13;
نتایج: نتایج تحلیل داده‌ها نشان داد که اثر عامل زمان بر دامنة فعالیت الکتریکی ماهیچة دوقلوی داخلی هنگام پرش سارجنت معنادار بود (039/0P=، 258/0=d). میانگین داده‌ها حاکی از کاهش معنادار دامنة فعالیت الکتریکی ماهیچة دوقلوی داخلی در پس‌آزمون نسبت به پیش‌آزمون بود. همچنین اثر عامل گروه بر دامنة فعالیت الکتریکی ماهیچة راست رانی (013/0P=، 483/0=d) و ماهیچة دوسر رانی (041/0P=، 374/0=d) اختلاف معناداری را نشان داد. در این دو عضله، دامنة فعالیت الکتریکی در گروه آزمایش (دریافت‌کنندة کافئین) به‌طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود. سایر عضلات مورد بررسی تفاوت معناداری بین گروه‌ها یا در طول زمان نشان ندادند.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
&amp;amp;nbsp;نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که دریافت کافئین پس از یک جلسه فعالیت وامانده‌ساز می‌تواند دامنة فعالیت الکتریکی عضلات راست رانی و دوسر رانی را طی اجرای پرش سارجنت به‌طور معناداری بهبود بخشد. این اثر شاید به‌دلیل تأثیر کافئین بر کاهش خستگی عصبی-عضلانی و افزایش تحریک‌پذیری عضلانی است. بنابراین، کافئین می‌تواند به‌عنوان مکمل مؤثری برای بهبود عملکرد حرکات انفجاری‌توانی پس از خستگی در نظر گرفته شود.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر 10 هفته تمرین مقاومتی کل بدن با دریافت مکمل عصارة بابونه بر سطح سرمی لیپوکالین-2 و نشانگرهای گلایسمیک زنان دیابتی نوع دو</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106139.html</link>
      <description>زمینه و هدف: دیابت نوع دو یکی از شایع‌ترین اختلالات سوخت‌وسازی در سراسر جهان است. با توجه به عوارض و مشکلات ناشی از دیابت، استفاده از دارو‌های گیاهی یک راه درمانی و کنترل‌کننده می‌تواند باشد. همچنین فعالیت ورزشی، جزء درمانی مهم دیابت نوع دو است. با توجه به اطلاعات محدود در این موارد، هدف این پژوهش، بررسی تأثیر 10 هفته تمرین مقاومتی کل بدن با دریافت مکمل عصارة بابونه بر سطح سرمی لیپوکالین 2 و نشانگرهای گلایسمیک زنان دیابتی نوع دو است.&#13;
مواد و روش‌ها: بدین منظور در یک کارآزمایی بالینی دوسویه کور، 44 زن دیابتی غیرفعال 40 تا 60 ساله (میانگین قد 45/159 سانتی‌متر، وزن 83/76 کیلوگرم، سن 25/51 سال، BMI 24/30 کیلوگرم بر متر مربع) به‌صورت داوطلبانه انتخاب و با آرایش تصادفی به چهار گروه 11 نفری شامل گروه تمرین+مکمل (T+Cham)، گروه تمرین+دارونما (T+P)، گروه بابونه (Cham) و گروه دارونما (P) جایگزین شدند. مداخله شامل 10 هفته تمرین TRX و سه جلسه در هفته (با شدت فشار 13 تا 17 بورگ) بود. گروه‌های مکمل و دارونما روزانه سه عدد کپسول 500 میلی‌گرم حاوی عصارة بابونه و پودر نشاستة ذرت دریافت کردند. پیش و پس از مداخله سطوح لیپوکالین 2، قند خون ناشتا، انسولین و مقاومت انسولینی اندازه‌گیری شد. داده‌ها با استفاده از آزمون‌های تحلیل واریانس، تعقیبی توکی و t همبسته در سطح معنا‌داری 05/0&amp;amp;nbsp; P&amp;amp;pound; تحلیل شد.&#13;
یافته‌ها: میزان سطوح گلوکز خون، انسولین و نشانگر مقاومت انسولینی در هر سه گروه مورد بررسی نسبت به گروه دارونما کاهش معنا‌داری نشان داد (001/0= P). اما لیپوکالین 2، فقط در گروه‌های تمرین+مکمل و تمرین+دارونما نسبت به گروه دارونما کاهش معنا‌داری داشت (001/0= P). همچنین گروه تمرین+مکمل در مورد متغیرهای گلوکز خون، انسولین و نشانگر مقاومت انسولینی نسبت به گروه‌های تمرین+دارونما و گروه بابونه تفاوت معنا‌داری داشت (005/0 P &amp;amp;pound;). افزون بر این، در مورد لیپوکالین-2، گروه تمرین+مکمل نسبت به گروه‌ بابونه تفاوت معنا‌داری داشت (005/0P &amp;amp;pound;)، اما نسبت به گروه تمرین+دارونما تفاوت معنا‌داری وجود نداشت.&#13;
&amp;amp;nbsp;نتیجه&amp;amp;rlm;گیری: با توجه به یافته‌ها می‌توان نتیجه گرفت که انجام تمرین مقاومتی کل بدن با دریافت مکمل عصارة بابونه می‌تواند موجب کاهش سطوح قند خون ناشتا، انسولین، مقاومت انسولینی و لیپوکالین دودر زنان مبتلا به دیابت نوع دو شود و در جهت افزایش سلامت زنان مفید باشد. همچنین این مداخله می‌تواند به‌عنوان راهکار مکمل و غیردارویی در بهبود وضعیت بیماران مبتلا به دیابت نوع دو استفاده شود.&#13;
&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر مداخلة همزمان تمرین هوازی تناوبی و دریافت عصارة کرم آرد بر بیان ژن‌های CHOP و BIP و نشانگرهای فشار اکسایشی MDA و SOD بافت کبد موش‌های صحرایی مبتلا به کبد چرب غیرالکلی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_105885.html</link>
      <description>زمینه و هدف: تنظیم اتوفاژی، تنش شبکۀ اندوپلاسمی (ER)، فعالیت لیزوزومی و ارتباط آن‌ها با فشار اکسایشی به‌عنوان اهداف زیربنایی یاخته‌ای در درمان کبد چرب غیرالکلی (NAFLD) مطرح شده‌اند. امروزه بررسی تغییرات حاصل از مداخلات درمانی NAFLD به‌ویژه ورزش و اصلاح رژیم غذایی بر برخی نشانگرهای کبدی در اتوفاژی، تنش یاخته‌ای و سوخت‌وساز چربی ضروری به‌نظر می‌رسد. از این‌رو، این پژوهش با هدف بررسی تأثیر مداخلۀ همزمان تمرین هوازی تناوبی و دریافت عصارۀ کرم آرد بر بیان ژن‌های پروتئین ایمونوگلوبولین پیوندی (BIP)، پروتئین همولوگ C/EBP (CHOP)، مالون دی آلدئید (MDA) و سوپراکساید دیسموتاز (SOD) بافت کبد موش‌های صحرایی مبتلا به کبد چرب غیرالکلی انجام گرفت.&#13;
مواد و روش‌ها: این پژوهش تجربی و کاربردی، روی 25 سر موش صحرایی نر ویستار انجام شد که به پنج گروه مساوی شامل 1. سالم، 2. بیمار، 3. بیمار+ مکمل، 4. بیمار+ ورزش، 5. بیمار+ مکمل+ ورزش تقسیم شدند. به‌منظور القای NAFLD، نمونه‌ها به مدت 12 هفته با رژیم غذایی پرچرب، کلسترول و اسید کولیک تغذیه شدند و گروه سالم، رژیم غذایی استاندارد جوندگان را دریافت کردند. پس از اطمینان از القای بیماری، تمرین هوازی تناوبی با شدت متوسط، هشت هفته، پنج جلسه در هفته دویدن روی نوار گردان (در مجموع 30 دقیقه) همراه با اضافه بار تدریجی انجام شد. گاواژ مکمل عصارۀ کرم آرد، با دوز 20 میلی‌گرم/کیلوگرم وزن بدن مشابه با روزهای ورزش صورت گرفت. اندازه‌گیری بیان کبدی ژن‌های BIP و CHOP به روش Real-Time PCR و غلظت‌های کبدی MDA و SOD به روش وسترن بلات صورت گرفت. داده‌های حاصل از طریق آزمون‌های آماری t-مستقل و تحلیل واریانس دوعاملی در سطح معناداری 05/0P&amp;amp;le; بررسی شدند.&#13;
نتایج: در موش‌های صحرایی با الگوی NAFLD، افزایش سطوح کبدی BIP، CHOP و MDA و کاهش سطح SOD دیده شد. تمرین و دریافت عصارۀ کرم آرد، هر کدام به‌تنهایی و همچنین در تعامل با یکدیگر به کاهش معنادار سطوح BIP، CHOP و MDA و افزایش معنادار SOD در موش‌های مبتلا به NAFLD منجر شدند (01/0P&amp;amp;le;)؛ اندازۀ اثر تمرین نسبت به مکمل تنها یا تعامل تمرین و مکمل، فقط در افزایش SOD بالاتر بود.&#13;
&amp;amp;nbsp;نتیجه‌گیری: بر پایۀ یافته‌های پژوهش گمان می‌رود مداخلات همزمان تمرین تناوبی هوازی به‌همراه دریافت عصارۀ کرم آرد از طریق کاهش انباشت چربی کبدی، تنش ER و فشار اکسایشی و نقش آن‌ها در تنظیم اتوفاژی در درمان NAFLD مؤثر باشد. نیاز به پژوهش‌های بیشتر به‌منظور روشن شدن سازوکار اثر این مداخلات پژوهشی بر ژن‌های BIP و CHOP و نقش میانجیگری آن‌ها در تنظیم اتوفاژی و تنش یاخته‌ای احساس می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر 12 هفته تمرین ورزشی چندجزئی بر سطوح سرمی اینترفرون گاما و اینترلوکین-17 در مردان سالمند</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106186.html</link>
      <description>زمینه و هدف: فرایند پیری به یک وضعیت التهاب سراسری درجه خفیف مزمن وابسته است و این التهاب با افزایش سطوح سرمی برخی از نشانگرهای التهابی شامل اینترلوکین-17 (IL-17) و اینترفرون گاما (IFN-&amp;amp;gamma;) مشخص می‌شود. IFN-&amp;amp;gamma; &amp;amp;nbsp;یکی از سایتوکاین‌های پیش‌التهابی است که بیشتر توسط سلول‌های Th1 و TCD4، سلول‌های کشندة طبیعی (NK) و سلول‌های TCD8 تولید می‌شود. IFN-&amp;amp;gamma; سایتوکاین اصلی فعال‌کنندة ماکروفاژ است و در ایمنی ذاتی و اکتسابی با واسطة سلولی علیه میکروب‌های داخل سلول نقش اساسی بر عهده دارد. با توجه به نقش التهاب مزمن در بروز بیماری‌های وابسته به سالمندی و اهمیت کنترل عوامل التهابی مانند IFN-&amp;amp;gamma; و IL-17 در بهبود سلامت سالمندان، این پژوهش با هدف بررسی تأثیر 12 هفته تمرین ورزشی چندجزئی (شامل تمرین هوازی، مقاومتی، تعادلی و انعطاف‌پذیری) بر سطوح سرمی این سایتوکاین‌ها در مردان سالمند انجام گرفت.&#13;
مواد و روش‌ها: این پژوهش به‌صورت نیمه‌تجربی و دوگروهی با اندازه‌گیری دومرحله‌ای (پیش و پس‌آزمون) انجام شد. جامعة آماری پژوهش مردان سالمند شهر قم بودند و آزمودنی‌های برگزیده‌شده (36 مرد سالمند با میانگین سن 96/3&amp;amp;plusmn;88/66 سال) به‌صورت تصادفی در دو گروه تمرین چندجزئی (18 نفر) و کنترل (18 نفر) جایگزین شدند. تمرین بر پایة راهنمای تمرین ACSM برای افراد سالمند شامل تمرین با افزایش تدریجی شدت بر پایة توانایی شرکت‌کنندگان به مدت 12 هفته و سه جلسه در هفته تنظیم شد. هر جلسة تمرین شامل 10 دقیقه گرم کردن، بخش اصلی تمرین (اجرای تمرین مقاومتی، هوازی و تعادلی) و پنج دقیقه بازیافت بود. نمونه‌های خون به مقدار پنج میلی‌لیتر از سیاهرگ پیش‌آرنجی پس از 12 ساعت ناشتایی گرفته شد و سطوح IFN-&amp;amp;gamma; وIL-17 با روش آزمایشگاهی ELISA اندازه‌گیری شدند. تحلیل آماری داده‌ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه‌گیری‌های مکرر دوطرفه انجام گرفت.&#13;
نتایج: تمرین چندجزئی به کاهش معنادار سطح اینترفرون گاما (001/0&amp;amp;gt;p) و سطح اینترلوکین-17 (001/0=p) منجر شد. به‌طوری‌که میزان اینترفرون گاما و اینترلوکین-۱۷ در گروه تمرین به‌ترتیب ۲/۲۳ و ۵۳ درصد کاهش یافت، درحالی‌که این تغییرات در گروه کنترل از نظر آماری معنادار نبود و هیچ تغییر معناداری در سطح این دو سایتوکاین دیده نشد.&#13;
&amp;amp;nbsp;نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش بیانگر آن است که یک برنامة 12 هفته‌ای تمرین ورزشی چندجزئی، شامل تمرین مقاومتی، هوازی و تعادلی، می‌تواند به شکل مؤثری به کاهش نشانگرهای التهابی کلیدی مانند اینترفرون گاما و اینترلوکین-17 در مردان سالمند منجر شود. بنابراین، این نوع تمرین می‌تواند به‌عنوان یک راهبرد غیردارویی، ایمن و کارامد برای تعدیل پاسخ‌های ایمنی، کنترل التهاب مزمن و در نهایت بهبود سلامت عمومی در جمعیت سالمند استفاده شود.&#13;
&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرین عملکردی با شدت بالا بر miR-637 و پروتئین واکنش‌پذیر C با حساسیت بالا در زنان دارای اضافه وزن و چاق</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106302.html</link>
      <description>زمینه و هدف: چاقی یک چالش بهداشتی با اهمیت رو به رشد در سراسر جهان بوده است؛ گستردگی و پراکندگی آن در کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه رو به افزایش است. اضافه وزن و چاقی به افزایش خطر بیماری‌های قلبی-عروقی وابسته است. پژوهش‌های فراوانی در زمینة نقش چاقی در بروز بیماری‌های قلبی-عروقی در دست است. به‌تازگی گزارش شده است که تمرین عملکردی در کاهش درصد چربی افراد چاق مؤثر است و از آن می‌توان به‌عنوان یک راهبرد نهفته و بالقوه مفید برای مبارزه با چاقی و التهاب استفاده کرد. با توجه به نقش چاقی و التهاب مزمن در ایجاد بیماری‌های قلبی-عروقی و اختلالات سوخت‌وسازی و اهمیت پروتئین واکنش‌پذیر C با حساسیت بالا (hs-CRP) در خطر و بروز بیماری‌های قلبی-عروقی، این پژوهش با هدف بررسی تأثیر تمرین عملکردی با شدت بالا بر بیان miR-637 و Hs-CRP با حساسیت بالا در زنان چاق و دارای اضافه وزن انجام شد.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش نیمه‌تجربی،20 زن دارای اضافه وزن یا چاق به‌صورت تصادفی ساده در دو گروه تمرین عملکردی با شدت بالا (9 نفر) و کنترل (11 نفر) جایگزین شدند. آزمودنی‌های گروه‌ تمرینی سه جلسه در هفته به مدت هشت هفته به اجرای تمرین عملکردی با شدت بالا پرداختند. تمرین با شدت 7&amp;amp;le; سنجه درک فشار انجام گرفت. پیش و پس از هشت هفته، اندازه‌های پیکرسنجی و نمونه‌های خونی به‌منظور اندازه‌گیری miR-637 و Hs-CRP به‌عمل آمد. برای بررسی و مقایسة تفاوت‌های بین‌گروهی پس از مداخله، از آزمون آماری تحلیل کوواریانس و برای بررسی تفاوت‌ها و تغییرات درون‌گروهی از آزمون تی زوجی استفاده شد. تحلیل‌ها در سطح معناداری 05/0&amp;amp;lt; P انجام شد و برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها، از نرم‌افزار SPSS نسخة 16 استفاده شد.&#13;
نتایج: یافته‌ها نشان داد پس از هشت هفته تمرین عملکردی با شدت بالا، وزن بدن ، نمایه تودة بدنی و درصد چربی در گروه تجربی نسبت به گروه کنترل به‌طور معناداری (001/0p&amp;amp;lt;) کاهش یافت. یافته‌های بین گروهی نشان داد که پس از هشت هفته تمرین عملکردی با شدت بالا، miR-637 در گروه تجربی نسبت به گروه کنترل به‌طور معناداری کاهش یافت (001/0p&amp;amp;lt;). پس از هشت هفته تفاوت معناداری در Hs-CRP بین گروه‌ها دیده نشد (097/0=p). با این همه، یافته‌های درون‌گروهی نشان داد که سطوح Hs-CRP در گروه تجربی در پس‌آزمون نسبت به پیش‌آزمون به‌طور معناداری کاهش یافته است (004/0=p ).&#13;
&amp;amp;nbsp;نتیجه&amp;amp;rlm;گیری: نتایج این پژوهش نشان داد هشت هفته تمرین عملکردی با شدت بالا در کاهش وزن و درصد چربی بدن در زنان دارای اضافه وزن یا چاق مؤثر است. این تمرین همچنین با کاهش miR-637 و بهبود نسبی Hs-CRP شاید در بهبود عوارض اضافه وزن و چاقی مؤثر باشد.&#13;
&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر دو شیوه تمرینی اجباری و اختیاری و بازی در محیط غنی بر بیان اورکسین A هیپوکمپ در رت‌های نر نابالغ</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106023.html</link>
      <description>زمینه و هدف: عوامل محیطی می‌توانند در دوران کودکی و نوجوانی که مغز در حال شکل‌گیری و توسعه می‌باشد، به عنوان یک عامل مؤثر در یادگیری و توسعه عملکردهای شناختی نقش داشته باشند. تنوع فعالیت‌های بدنی و تعاملات محیطی نیز می‌تواند به تنظیم مسیر اورکسینرژیک مغز کمک کند و به تبع آن بر پاسخ‌های استرس، مصرف غذا و میزان دریافت انرژی تأثیر گذارد. اورکسین A، یک نوروپپتید کلیدی است که نقش بسیار مهمی در پیامدهای رفتاری مختلف ایفا می‌کند. این نوروپپتید به طور مستقیم بر هر دو مسیر مرکزی و محیطی محور هیپوتالاموس-هیپوفیز- آدرنال تاثیر مستقیم دارد. در دوران رشد مغز، تأثیر عوامل محیطی و سبک زندگی بر توسعه شناختی و عاطفی بیشتر نمایان می‌شود. به‌عنوان مثال، محیط‌هایی که محرک‌های متنوع و فعالیت‌های چالش‌انگیز را فراهم می‌کنند، می‌توانند به تقویت سیستم اورکسینرژیک کمک کنند و در نتیجه بر بهبود عملکردهای شناختی مؤثر باشند. هدف اصلی مطالعه حاضر، مقایسه تأثیر محیط غنی و شیوه‌های تمرینی اجباری و اختیاری بر میزان عملکرد سیستم اورکسینرژیک و به دنبال آن بررسی پاسخ‌های اضطرابی در رت‌های نر نابالغ است. مواد و روش‌ها: در مطالعه‌ی حاضر 60 سر موش صحرایی نر نابالغ 12 روزه‌ انتخاب و به 4 گروه 15تایی تمرین اجباری, تمرین اختیاری, بازی در محیط غنی شده و کنترل به صورت تصادفی تقسیم شدند. پس از آشناسازی و انجام آزمون حداکثر سرعت (25 روزگی، وزن 7&amp;amp;plusmn;43.51 گرم) گروه‌ها طی 3 هفته به پروتکل مربوطه پرداختند. گروه تمرین اجباری شامل ورزشِ دویدنِ استقامتی بر روی تردمیل بود که سه نوبت در روز و 6 روز در هفته به صورت فزاینده اجرا شد، در گروه اختیاری رت‌ها به صورت نامحدود به چرخ گردان دسترسی داشتند. جهت بازی در محیط غنی شده، قفس بزرگی حاوی محرک‌های غنی متفاوت (اسباب بازی، چرخ گردان و نردبان) فراهم شد. در پایان بافت هیپوکمپ تعدادی از رت‌ها برای ارزیابی‌ بیوشیمیایی جدا شد. سطح مغزی اورکسین A با استفاده از تکنیک وسترن بلات اندازه‌گیری شد. سپس گروه‌های باقی مانده طی آزمون‌ رفتاری میدان باز مورد سنجش قرار گرفتند. از آزمون آنالیز واریانس یک طرفه و به دنبال آن آزمون تعقیبی بونفرونی جهت سنجش تفاوت‌های بین گروهی استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها به وسیله‌ی نرم‌افزار آماری SPSS نسخه 26 صورت گرفت.نتایج: نتایج آزمون آماری تفاوت معناداری را در میزان اورکسین A هیپوکمپ رت‌های نابالغ بین گروه‌ها نشان داد که این تفاوت بین گروه تمرین اجباری با گروه کنترل معنادار بود (P=0.022). در آزمون رفتاری میدان باز تفاوت معناداری بین گروه‌ها دیده شد. نتایج نشان داد میزان اضطراب گروه‌های تمرینی بیشتر از کنترل و در بین گروه‌ها، گروه تمرین اجباری بیشتر از گروه تمرین اختیاری و محیط غنی بود. همچنین تفاوت معناداری در فعالیت حرکتی عمومی بین گروه‌ها دیده نشد.نتیجه‌گیری: می‌توان گفت اگرچه فعالیت‌بدنی و عوامل محیطی منجر به افزایش میزان اورکسین A در هر سه گروه شد اما تمرین اجباری نسبت به گروه کنترل تفاوت معناداری داشت. تمرین و فعالیت‌بدنی منجر به افزایش اورکسین A شده و با تأثیر بر محور HPA منجر به رفتار اضطرابی در رت‌های نابالغ شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر شش هفته تمرین استقامتی بر MMP-2 و MMP-9 میوکارد موش‌های صحرائی مبتلا به انفارکتوس</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106413.html</link>
      <description>زمینه و هدف: انفارکتوس یکی از مهمترین علل مرگ ومیر است و از مهم‌ترین نتایج آن می‌توان به از دست رفتن سلول‌های قلبی و تغییر شکل شدید در اجزای ماتریکس خارج سلولی اشاره کرد. ماتریکس متالوپروتئینازها گروه بزرگی از آنزیم‌های پروتئازی هستند که نقش مهمی در بروز این تغییر داشته و منجر به افزایش سطح سایتوکاین‌های التهابی می‌شوند و بیماری‌های قلبی_عروقی و عوارض ناشی از آن را تشدید می‌کنند. افته‌های پیشین نشان داده اند فعالیت بدنی باعث کاهش فیبروز قلبی و بهبود اختلالات قلبی پس از انفارکتوس می‌شود و می‌تواند سطح عوامل منفی و التهابی را کاهش دهد. به همین دلیل، هدف این پژوهش بررسی اثر شش هفته تمرین استقامتی بر ماتریکس متالوپروتئینازهای 2 و 9 در میوکارد موش‌های صحرائی مبتلا به انفارکتوس بود.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش تجربی، 20سر موش صحرایی نژاد ویستار با (سن هشت هفته و وزن 30±230 گرم) پس از القای انفارکتوس با ایزوپروترونول(150میلی گرم بر کیلوگرم) به صورت زیر جلدی، به طور تصادفی به دو گروه انفارکتورس القایی با و بدون تمرین جایگزین شدند. 24 ساعت پس از انفارکتوس، به منظور تایید انفارکتوس، نمونه خونی از نمونه‌ها گرفته و جهت بررسی تروپونین T به آزمایشگاه انتقال داده شد، همچنین، از آزمون نوار قلب به منظور تایید انفارکتوس استفاده گردید که هر دو آزمون، انفارکتوس را تأیید کردند. گروه تمرین برای مدت شش هفته تحت مداخله برنامه تمرین استقامتی به صورت 3جلسه در هفته به مدت 20تا45 دقیقه با سرعت 13 تا 18 متر دردقیقه قرار گرفتند. 24 ساعت پس از آخرین جلسه تمرین و ناشتائی و بیهوشی با استفاده از کتامین و زایلازین، نمونه خون گرفته شده از قلب نمونه‌ها جهت ارزیابی غلظت سرمی MMP-2 و MMP-9 جمع آوری و به آزمایشگاه منتقل و به روش الایزا مورد بررسی قرار گرفت. جهت تجزیه و تحلیل یافته ها  از آزمون شاپیرو-ویلک و آزمون تی مستقل با نرم افزار SPSS نسخه26 و جهت رسم نمودار از نرم افزار Prism استفاده گردید. همچنین، سطح معناداری 05/0&amp;gt;P در نظر گرفته شد. &#13;
نتایج: یافته‎‌ها نشان داد تمرین استقامتی موجب کاهش سطح سرمی MMP-2/9 در موش‌های صحرایی مبتلا به انفارکتوس همراه با تمرین استقامتی شد؛ اما کاهش سطح این عوامل معنادار نبود به گونه‌ای که MMP-2 (641/0P=) و MMP-9 (095/0P=) بود. &#13;
نتیجه گیری: بر اساس یافته های تحقیق حاضر نتیجه گیری می شود که شش هفته تمرین استقامتی پس از سکته قلبی بر ماتریکس متالوپروتئینازهای مرتبط با بازسازی قلب تاثیرندارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرین تناوبی با شدت بالا و مکمل روتین بر بیان ژن‌های PGC1-α، SIRT1 و TFAM در بافت قلب موش‌های صحرایی نر مبتلا به دیابت نوع دو</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106324.html</link>
      <description>زمینه و هدف: دیابت نوع دو (T2DM) یک اختلال سوخت‌وسازی پیشرونده است که با هایپرگلایسمی مزمن، مقاومت به انسولین و اختلال در هومئوستاز انرژی سلولی مشخص می‌شود. دیابت با کاهش بیان ژن‌های PGC1-α، SIRT1 و TFAM، بیوژنز میتوکندری را مختل می‌سازد. این اختلال در بیوژنز میتوکندری، در دسترس بودن انرژی قلب را کاهش می‌دهد، موجب اختلال در عملکرد انقباضی می‌شود و در نهایت در بروز کاردیومیوپاتی دیابتی و نارسایی قلبی نقش دارد. در نتیجه، مداخلات غیردارویی مانند تمرین ورزشی ساختارمند و ترکیبات طبیعی به‌عنوان رویکردهای درمانی بالقوه و نهفته مورد توجه قرار گرفته‌اند. تمرین تناوبی پرشدت (HIIT) به‌دلیل ماهیت شدید و متناوب خود، نشان داده است که می‌تواند بیوژنز میتوکندری را تحریک کند و سوخت‌وساز انرژی را بهبود بخشد. به‌طور مشابه، روتین به‌عنوان یک فلاونوئید طبیعی با خواص ضداکسایشی و ضدالتهابی قوی، توانایی محافظت از کاردیومیوسیت‌ها در برابر فشار اکسایشی را دارد و شاید مسیرهای بیوژنز میتوکندری را نیز تحت تأثیر قرار دهد. از این‌رو، این پژوهش با هدف بررسی تأثیرات مستقل و ترکیبی تمرین تناوبی پرشدت و مکمل روتین بر بیان ژن‌های  PGC-1α، SIRT1 و TFAM در بافت قلب موش‌های صحرایی دیابتی نوع دو انجام شد.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش تجربی، 40 سر موش صحرایی نر ویستار دیابتی نوع دو (القاشده با یک بار تزریق درون‌صفاقی استرپتوزوتوسین و نیکوتین آمید) برگزیده و به‌طور تصادفی در پنج گروه هشت سری 1. کنترل دیابتی (DC)، 2. کنترل سالم (NC)، 3. تمرین تناوبی پرشدت (D+HIIT)، 4. مکمل روتین (D+R) و 5. تمرین تناوبی پر شدت و مکمل روتین (D+HIIT+R) جایگزین شدند. گروه‌های تمرین تناوبی پر شدت به مدت چهار هفته، پنج جلسه در هفته (5-6 وهلة دودقیقه‌ای دویدن با شدت 80 -90 درصد سرعت بیشینة دست‌یافته به‌همراه یک دقیقه بازیافت با 30 درصد از سرعت بیشینة دست‌یافته) به تمرین روی نوار گردان ویژه جوندگان پرداختند و گروه‌های دریافت روتین به مدت چهار هفته روزانه mg/kg 100 روتین را به‌صورت گاواژ دریافت کردند. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون واریانس یک‌راهه و آزمون تعقیبی توکی انجام شد (05/0 &amp;gt;P).&#13;
نتایج: القای دیابت سبب کاهش معنا‌دار بیان ژن‌های PGC1-α، SIRT1 و TFAM در گروه کنترل دیابتی (DC) نسبت به گروه کنترل سالم (NC) شد (05/0&amp;gt;P ). هریک از مداخلات تمرین تناوبی پرشدت و دریافت مکمل روتین به‌تنهایی موجب افزایش معنا‌دار بیان این ژن‌ها شد (001/0 =P : PGC1-ɑ، 001/0 =P :SIRT1، 001/0 =P :TFAM). همچنین ترکیب تمرین تناوبی پرشدت با دریافت روتین اثر معناداری در افزایش بیان ژنی PGC1-ɑ (001/0 =P)، SIRT1 (001/0 =P) و TFAM (001/0 =P) نشان داد.&#13;
نتیجه‌گیری: تمرین تناوبی پرشدت (HIIT) و مکمل روتین، به‌تنهایی یا در ترکیب با یکدیگر، بیان ژن‌های PGC-1α، SIRT1 و TFAM را در بافت قلب موش‌های صحرایی نر دیابتی نوع دو افزایش می‌دهند. این افزایش شاید بتواند با بهبود بیوژنز میتوکندری و تولید ATP، سبب بهبود سوخت‌وساز انرژی میوکارد، کاهش فشار اکسایشی و قند خون، در راستای پیشگیری یا کاهش عوارض کاردیومیوپاتی دیابتی شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرین هوازی تناوبی به‌همراه مکمل‌یاری بتائین نانو امولسیفای‌شده بر بیان ژن‌های mTORC1، PI3K و کلسی نورین در سلول‌های کبدی موش‌های صحرایی چاق</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106137.html</link>
      <description>زمینه و هدف: چاقی، یکی از معضلات مهم بهداشتی درمانی در جوامع امروزی است که با گسترة وسیعی از بیماری‌ها از جمله دیابت، اختلالات متابولیک و کبد چرب در ارتباط است. گسترش روزافزون چاقی و سبک زندگی بی‌تحرک و ابتلا به بیماری‌های مرتبط با آن سبب شده است تا فعالیت ورزشی منظم به‌عنوان زیربنای درمان چاقی مطرح شود. همچنین شواهد اخیر نشان می‌دهند که مصرف بتائین از طریق تأثیر بر سوخت‌وساز کبدی چربی و گلوکز، احتمالاً در بهبود چاقی مؤثر باشد. از این‌رو در پژوهش حاضر، تأثیر تمرین هوازی تناوبی به‌همراه مکمل‌یاری با بتائین نانو امولسیفای‌شده بر بیان ژن‌های کمپلکس-1 هدف راپامایسین پستانداران (mTORC1)، فسفاتیدیل اینوزیتول-3 کیناز (PI3K) و کلسی نورین در سلول‌های هپاتوسیتی موش‌های صحرایی چاق بررسی می‌شود.&#13;
مواد و روش‌ها: در این تحقیق تجربی، 25 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار به پنج گروه (پنج سر موش در هر گروه) شامل . سالم، 2. چاق، 3. چاق + مکمل، 4. چاق + تمرین و 5. چاق + مکمل+ تمرین تقسیم شدند. گروه‌های چاق به مدت 12 هفته با رژیم غذایی پرچرب و کلسترول تغذیه شدند. تمرین هوازی تناوبی با شدت متوسط به مدت هشت هفته شامل دویدن روی نوار گردان به مدت 30 دقیقه و پنج روز در هفته همراه با اضافه بار تدریجی انجام شد؛ پروتکل تمرینی در هفتة اول شامل 10 وهله فعالیت یک‌دقیقه‌ای (با سرعت 10 متر در دقیقه) با تناوب‌های استراحتی دودقیقه‌ای (با سرعت پنج متر در دقیقه) بود که سرعت دویدن در وهله‌های فعالیتی در هفتة چهارم تا هشتم به 16 متر در دقیقه رسید. از روش فراصوت با دامنة بالا برای تهیة نانوامولسیون بتائین استفاده شد که پایداری سرمی و فراهمی زیستی آن را افزایش می‌دهد. گاواژ مکمل نانوامولسیفای‌شدة بتائین با دوز 50 میلی‌گرم/کیلوگرم وزن بدن قبل تمرین صورت گرفت. در پایان دورة پژوهش، بیان ژن‌های mTORC1، PI3K و کلسی نورین در کبد با روش Real-Time PCR اندازه‌گیری شد و داده‌ها از طریق آزمون‌های آماری t-مستقل و آنوای دوعاملی و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معناداری 05/0 P≤ تحلیل شد.&#13;
نتایج: چاقی سبب کاهش معنادار mTORC1 و PI3K و همچنین افزایش کلسی نورین شد (0001/0=P). تمرین هوازی تناوبی به افزایش معنادار mTORC1 و PI3K و کاهش معنادار کلسی نورین منجر شد (0001/0=P). مکمل‌یاری بتائین نیز سطوح mTORC1 (002/0=P) و PI3K (0001/0=P) را افزایش و کلسی نورین (001/0=P) را کاهش داد. همچنین در تعامل تمرین و مکمل اثر آماری معناداری بر سطوح mTORC1 (0001/0=P)، PI3K (0001/0=P) و کلسی نورین (021/0=P) مشاهده شد.&#13;
 نتیجه‏گیری: به‌نظر می‌رسد که تمرین هوازی تناوبی با شدت متوسط و مکمل‌یاری بتائین، به‌طور مستقل و همچنین در کنار یکدیگر، با تأثیر بر بیان ژن‌های mTORC1، PI3K و کلسی نورین، از طریق تنظیم سوخت‌وساز چربی کبدی احتمالاً نقش مهمی در بهبود کبد چرب ناشی از چاقی دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعامل میان فعالیت ورزشی و RNAهای غیرکدکننده در NAFLD: یافته‌های بیوانفورماتیکی و تحلیل شبکه‌های تنظیمی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106308.html</link>
      <description>بیماری کبد چرب غیرالکلی (NAFLD) وابسته به اختلالات سوخت‌وسازی، رژیم‌های غذایی پرچرب و سبک زندگی کم‌تحرک است و به التهاب مزمن، فیبروز کبدی و افزایش خطر ابتلا به سیروز و سرطان کبد منجر می‌شود. با توجه به محدودیت‌های درمانی دارویی، فعالیت ورزشی به‌عنوان رویکردی ایمن و در دسترس، نقش کلیدی و برجسته‌ای در بهبود لیپوژنز، کاهش التهاب و بهبود عملکرد میتوکندری ایفا می‌کند. هدف این پژوهش مروری-بیوانفورماتیکی، بررسی تعاملات و برهمکنش بین فعالیت ورزشی و RNAهای غیرکدکننده (miRNA، lncRNA و circRNA) در زمینة کبد چرب غیرالکلی، شناسایی ncRNAهای تعدیل‌شده توسط فعالیت ورزشی و بازسازی شبکه‌های تنظیمی رقابتی (ceRNA) وابسته به سوخت‌وساز لیپید، التهاب و بیوژنز میتوکندری است. برای دستیابی به این هدف، داده‌های برگرفته از روش‌های حیوانی (رژیم پرچرب با/بدون مداخلة ورزشی) از GEO (GSE239729 و GSE226132) بازیابی شد، سپس جست‌وجوی نظام‌مند در پایگاه‌های دادة PubMed، Scopus، Web of Science و Google Scholar  از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۵ با استفاده از کلیدواژه‌های استاندارد انجام شد. پیش‌پردازش و هنجارسازی داده‌ها در محیط R (نسخة ۴.۵.۰) با بستة  DESeq2صورت گرفت و تمرکز بر  ncRNAها با آستانه‌های |log2FC| ≥2 و FDR &amp;lt; 05/0 بود. انوتیشن از منابع Ensembl، NONCODE، LNCipedia، circBase و circAtlas اخذ شد؛ پیش‌بینی اهداف miRNA از TargetScan و miRWalk، تعاملات circRNA-miRNA از starBase استخراج شده و شبکه‌های ceRNA در Cytoscape (نسخة ۳.۱۰.۱) بازسازی شد. غنی‌سازی عملکردی (GO/KEGG) نیز با ابزارهای clusterProfiler و DAVID انجام پذیرفت. یافته‌های ادغام‌شده از مرور ادبیات و بازتحلیل داده‌ها نشان داد که فعالیت ورزشی به‌طور پیوسته بیان miR-34a را کاهش و miR-122 را افزایش می‌دهد؛ در lncRNAها، بیان MALAT1 و HOTAIR کاهش می‌یابد و در  circRNAها، circRNA_002581 کاهش و circScd1 افزایش می‌یابد. شبکه‌های ceRNA بیشتر محورهای AMPK،SIRT1/PGC-1α  و PPARα را هدف قرار می‌دهند و با کاهش لیپوژنز (↓SREBP1/FASN)، تقویت اکسایش اسیدهای چرب (↑CPT1/FAO)، مهار التهاب (↓NF-KB/TNF-α) و تعدیل پیام‌رسانی TGF-β همخوانی دارند. همسانی الگوها بین دو مجموعه داده، پایداری پاسخ  ncRNA-محور به فعالیت ورزشی را تأیید و تحلیل حساسیت با آستانه‌های ملایم‌تر نیز یافته‌های کلیدی و برجسته‌ای را حفظ کرد. به‌طور خلاصه، فعالیت ورزشی از طریق بازتنظیم هماهنگ ncRNAها، معماری شبکه‌های ژنی وابسته به سوخت‌وساز، التهاب و عملکرد میتوکندری را در کبد چرب غیرالکلی بازآرایی می‌کند. این پژوهش، از طریق ادغام یافته‌های پیشینة پژوهشی و بازتحلیل RNA-Seq، چارچوبی عملی-مفهومی برای هدف‌گیری ncRNAها، توسعة نشانگرهای زیستی وابسته به پاسخ به فعالیت ورزشی و طراحی مداخلات RNA-محور مقلد تأثیرات فعالیت ورزشی فراهم می‌آورد. با ادغام مرور نظام‌مند و بازتحلیل داده‌های موجود و بازسازی شبکه‌های ceRNA، نشان داده شد تأثیر فعالیت ورزشی بیشتر از محورها‌ی AMPK، SIRT1/PGC-1α و PPARα میانجی‌گری می‌شود و با الگوهای ncRNA (miR-34a↓، miR-122↑، MALAT1/HOTAIR↓، circScd1↑) همراستاست. این نقشة شبکه‌ای، کاربرد بالینی روشن دارد: 1. نشانگرهای زیستی پاسخ به ورزش، 2. مداخلات RNA-محورِ ( مقلد ورزش‌) با هدف‌گیری این محورها، برای بهینه‌سازی درمان و بهبود نتایج سوخت‌وسازی/التهابی در کبد چرب غیرالکلی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر شش هفته تمرین مقاومتی و مکمل یاری کورکومین بر سطوح پروتئینی NF-KB، IGF-1، FOXO3a و کاتالاز در عضلات در موش‌های صحرایی ماده مدل سارکوپنی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106417.html</link>
      <description>زمینه و هدف: سارکوپنی به‌عنوان یکی از پیامدهای اصلی پیری و کم‌تحرکی، منجر به کاهش عملکرد عضلات اسکلتیمی‌شود. استفاده از مداخلات ورزشی و ترکیب آن با ترکیبات ضدالتهابی مانند کورکومین می‌تواند رویکرد مؤثری برای کاهشاثرات منفی سارکوپنی باشد. هدف از این پژوهش بررسی تأثیر یک دوره تمرین مقاومتی و مصرف مکمل کورکومین بر محتوایپروتئین‌های B&amp;amp;kappa;NF-، IGF-1، FOXO3a و کاتالاز در عضله نعلی موش‌های صحرایی ماده مدل‌سازی‌شده با سارکوپنیبود.مواد و روشها: در این مطالعه تجربی، 40 موش صحرایی ماده نژاد ویستار با میانگین سنی 1&amp;amp;plusmn;12 هفته‌ای با تزریقدگزامتازون به مدت 10 روز به‌عنوان مدل حیوانی سارکوپنی معرفی شدند و به‌طور تصادفی به پنج گروه شامل کنترلسالم (C1)، کنترل سارکوپنیک (C2)، تمرین مقاومتی (RT)، مکمل کورکومین (CS) و ترکیب تمرین مقاومتی و مکملکورکومین (CS+RT) تقسیم شدند. پروتکل تمرین مقاومتی شامل صعود از نردبان با شدت متوسط 60%، سه جلسه درهفته به مدت 6 هفته بود. گروه‌های مصرف مکمل، به‌مدت 6 هفته، هر هفته سه نوبت مکمل کورکومین را به‌صورتتزریق داخل‌صفاقی (30 میلی‌گرم/کیلوگرم) دریافت کردند. نمونه‌گیری بافت عضله نعلی 24 ساعت پیش از مداخله وبلافاصله پس از آخرین جلسه تمرین انجام شد. محتوای پروتئین‌های B&amp;amp;kappa;NF-، IGF-1، FOXO3a و کاتالاز به روشوسترن بلات اندازه‌گیری شد. از تحلیل واریانس یکراهه همراه با آزمون تعقیبی بونفرونی برای تحلیل دادهها استفاده گردید.نتایج: نتایج تحلیل واریانس یک‌راهه نشان داد که بیان پروتئین‌های B&amp;amp;kappa;NF-، FOXO3a، کاتالاز و IGF-1 در گروه‌هایمختلف تفاوت معناداری وجود داشت (P&amp;amp;le;0.05). در گروه C2 نسبت به گروه C1، بیان B&amp;amp;kappa;NF- و FOXO3a به‌طورمعناداری افزایش و سطح کاتالاز و IGF-1 کاهش یافت (P&amp;amp;le;0.05). مداخلات RT، CS و RT+CS باعث کاهش معنادارB&amp;amp;kappa;NF- و FOXO3a و افزایش معنادار کاتالاز و IGF-1 نسبت به گروه C2 شدند (P&amp;amp;le;0.05). بیشترین کاهش B&amp;amp;kappa;NF- وFOXO3a و افزایش کاتالاز و IGF-1 در گروه RT+CS مشاهده شد، به‌طوری که سطح کاتالاز و IGF-1 در گروهRT+CS با گروه C1 تفاوت معناداری نداشت (P&amp;amp;ge;0.05).نتیجهگیری: یافته‌های این مطالعه نشان داد القای سارکوپنی با دگزامتازون موجب افزایش بیان پروتئین‌های B&amp;amp;kappa;NF- وFOXO3a و کاهش سطوح IGF-1 و کاتالاز در عضله شد. در مقابل، تمرین مقاومتی و مصرف کورکومین هرکدامبه‌تنهایی این تغییرات را تا حدی تعدیل کردند، اما ترکیب دو مداخله اثر قوی‌تری داشت و بیشترین کاهش B&amp;amp;kappa;NF- وFOXO3a و بیشترین افزایش IGF-1 و کاتالاز در گروه تمرین مقاومتی همراه با مصرف کورکومین مشاهده شد،به‌طوری‌که مقادیر IGF-1 و کاتالاز این گروه با گروه کنترل سالم تفاوت معناداری نداشت. این نتایج نشان می‌دهد کهترکیب تمرین مقاومتی و کورکومین در مدل حیوانی سارکوپنی می‌تواند در تعدیل عوامل التهابی و کاتابولیک و ارتقایشاخص‌های آنابولیک و آنتی‌اکسیدانی مؤثر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر هشت هفته فعالیت ورزشی هوازی با شدت متوسط بر بیان پروتئین های IRAK4 MRP8, TNFα و در هیپوکمپ رت های مبتلا به صرع</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106301.html</link>
      <description>مقدمه: صرع یک اختلال مزمن نورولوژیکی و چهارمین اختلال عصبی شایع جهان است که در آن فرد در طول زندگی خود دو یا چند تشنج بدون علت مشخص را تجربه می‌کند. التهاب یکی از عوامل مهم در تشدید وضعیت صرع و افزایش تحریک‌پذیری نورون‌ها و بروز حملات تشنجی است. هدف این مطالعه بررسی تأثیر هشت هفته تمرین هوازی با شدت متوسط بر سطوح پروتئین‌های MRP8، TNF-&amp;amp;alpha; و IRAK4 در هیپوکمپ رت‌های مبتلا به صرع بود.روش پژوهش : در این پژوهش، تعداد ۳۲ سر رت نر نژاد ویستار با میانگین سنی ۶ تا ۸ هفته و میانگین وزنی ۲۲۶٫۶۲&amp;amp;plusmn;۱۴٫۹۶ به چهار گروه شامل کنترل(8=n)، شم(8=n)، صرع(8=n) و صرع+ تمرین هوازی با شدت متوسط(8=n) تقسیم شدند. پس از گذشت یک هفته از دوره سازگاری حیوانات با محیط آزمایشگاه، القای صرع از طریق تزریق درون‌هیپوکمپ کاینیک اسید به میزان یک میکروگرم با استفاده از روش استریوتاکسیک انجام شد. برای ارزیابی موفقیت القای صرع، از مقیاس رفتاری راسین استفاده شد. بر اساس مقیاس رایسین مرحله یک؛ خیره شدن، مرحله دو؛ حرکات خودکار صورت، مثل؛ لرزش (لرزش سگ خیس)، بو کشیدن(حرکات دماغ)، ترشح بزاق، جویدن و حرکات سر، مرحله سه؛ تمامی وقایع مرحله دو به همراه کلونوس اندام جلویی و لرزیدن مرحله چهار؛ لرزیدن ها و کلونوس اندام جلویی به طور مکرر و افتادن، مرحله پنجم؛ تشنج های تونیک-کلونیک به همراه دویدن بود. گروه تمرین، به مدت ۸ هفته، پنج روز در هفته و در هر جلسه به‌مدت ۴۰ دقیقه تمرینات هوازی با شدت متوسط را انجام دادند. در پایان دوره تمرینی، ۴۸ ساعت پس از آخرین جلسه، رت‌ها با استفاده از کتامین و زایلازین بیهوش شده و بافت هیپوکمپ آن‌ها استخراج گردید. برای اندازه گیری پروتئین‌های MRP8, TNF-&amp;amp;alpha; و IRAK4 از روش وسترن بلات استفاده شد. برای بررسی تفاوت سطوح MRP-8، IRAK-4 و TNF-&amp;amp;alpha; در بین گروه ها از آزمون پارامتریک آنووای یک طرفه و برای با آزمون تعقیبی توکی و برای بررسی تفاوت تعداد تشنج از آزمون تی مستقل در سطح معناداری 0.05 استفاده شد. تمامی محاسبات با نرم افزار SPSS21 انجام شد.یافته ها: فعالیت ورزشی هوازی با شدت متوسط سطوح IRAK4 ( 0001/0 &amp;amp;ge; P ، 77/89 =F)، MRP88 ( 0001/0 &amp;amp;ge; P ، 00/184=F) و TNF&amp;amp;alpha; ( 0001/0 &amp;amp;ge; P ، 57/60 =F)، را در هیپوکمپ رت ها کاهش داد. همچنین فعالیت ورزشی هوازی تعداد تشنج را به طور معنی داری در رت های مبتلا به صرع کاهش داد(01/0=P، 80/2=t). نتیجه‌گیری:تمرینات هوازی منظم می‌توانند با کاهش عوامل التهابیMRP8 ، IRAK4و TNF-&amp;amp;alpha; در هیپوکمپ، نقش موثری در کاهش التهاب عصبی و بهبود وضعیت صرع ایفا کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر شش هفته تمرین مقاومتی با مکمل یاری پروتئین Whey بر S1P و هایپر تروفی عضله دو قلو رت های نر جوان نژاد ویستار</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106269.html</link>
      <description>سابقه و هدف: امر.زه افزایش حجم عضله و اجرای روشهایی جهت بهبود ریکاوری پس از تمرین از اهمیت ویژه ای برخوردار است. تمرینات مقاومتی از جمله تمریناتی هستند که نقش ویژه ای در افزایش حجم عضله و هایپرتروفی دارند. مصرف انواع مختلفی از مکملها همچون پروتئین وی پس از تمرین مقاومتی نیز می تواند به این عمل کمک کند. اما از میان عوامل مختلف، اسفنگوزین مونو فسفات نقش ساختاری در تنظیم، تمایزسلول و هایپرتروفی دارد و این فاکتور می تواند با تمرین و مصرف مکمل نقش مهمی در هایپرتروفی داشته باشد. پروتئین وی، نیز در ترکیب با تمرین مقاومتی می‌تواند سنتز پروتئین عضله، بهبود تمرین و ریکاوری در افراد جوانتر را افزایش ‌دهد. هدف این مطالعه بررسی تاثیر شش هفته تمرین مقاومتی با مکمل یاری پروتئین Whey بر S1P و هایپر تروفی عضله دو قلو رت‌های نر جوان نژاد ویستار بود.مواد و روش ها: در این پژوهش تجربی از 23 سر رت محدوده وزنی 250 تا 270 گرم با سن هشت هفته استفاده شد که به صورت تصادفی در چهار گروه تمرین_مکمل، تمرین مقاومتی، شم و کنترل تقسیم و به مدت شش هفته با پروتکل تمرینی پنج جلسه‌‌ای در سه ست و پنج تکرار به شکل بالارفتن از نردبان یک متری و حمل وزنه متصل به دم تمرین داده شدند، درگروه تمرین_مکمل محلول مکمل پروتئین Whey نیز گاواژ شد. بیان ژن S1P به روش Real Time-PCR و هایپرتروفی عضله با ترازوی مخصوص اندازه‌گیری شد. در تحلیل داده‌ها از آزمون شاپیروویلک، واریانس یک راهه و تعقیبی شفه در سطح 05/0 P&amp;amp;le; استفاده شد. همچنین جهت رسم نمودار از نرم افزار Prism استفاده گردید.یافته ها: این پژوهش نشان دادکه سطح S1P افزایش یافته است و به طور میانگین سطح این ژن در گروه تمرین به همراه مکمل بیشتر بود. اما به منظور بررسی معناداری، افزایش معنادار در بیان ژن S1P (0001/0=P) و حجم عضله (016/0= P) و RM 1 (0001/0=P) بین گروه‌های تمرین-مکمل و تمرین و شم تمرین-مکمل را نشان دادند، اما در بین گروه‌های تمرین و شم تمرین_مکمل و کنترل در افزایش حجم عضله تفاوت معناداری وجود نداشت(6/0 P=). نتیجه گیری: با توجه به نتیجه تحقیق حاضر امکان دارد که اختلاف معنادار در گروه تمرین_مکمل با دیگر گروه‌ها حاصل از تاثیر تمرین مقاومتی با مکمل یاری پروتئین WHEY بر افزایش بیان S1P و فعال شدن مسیر MAPK در نتیجه افزایش وزن و 1 RM در عضله دوقلو رت‌های نر جوان نژاد ویستار بوده باشد. بنابراین می تواتن به این نتیجه رسید که تمرین مقاتومتی به همراه مصرف پروتئین وی، می تواند تاثیر هم افزایی بر این مسیر داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر حاد فعالیت استقامتی شدید و متوسط بر غلظت سرمی CC16، SP-D و نسبت CC16/SP-D در مردان بزرگسال سالم فعال</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106443.html</link>
      <description>چکیدهزمینه و هدف: مطالعات پیشین نشان می‌دهند که افزایش میزان تهویه در طول فعالیت ورزشی استقامتی باعث تبخیر مایع سطح سلول‌های اپی‌تلیال مسیر هوایی شده و دستگاه تنفسی را تحت فشار برشی قرار می‌دهد. این شرایط باعث کاهش یکپارچگی و آسیب سلول‌های اپی‌تلیال می‌شود. با وجود این، تاثیر شدت فعالیت استقامتی بر نشانگرهای آسیب اپی‌تلیال مسیر هوایی از جمله پروتئین‌های سلول کلارا (CC16)، پروتئین سورفکتنت‌D (SP-D) و نسبت CC16/SP-D تاکنون ناشناخته مانده است. بنابراین، در این مطالعه تأثیر حاد فعالیت استقامتی شدید و متوسط بر CC16، SP-D و نسبت CC16/SP-D در مردان بزرگسال سالم فعال بررسی شد.مواد و روش‌ها: 20 مرد بزرگسال سالم فعال (سن: 3 &amp;amp;plusmn; 22 سال؛ وزن: 8 &amp;amp;plusmn; 75 کیلوگرم؛ قد: 06/0 &amp;amp;plusmn; 82/1 متر؛ BMI 86/1 &amp;amp;plusmn; 23 کیلوگرم بر متر مربع) به‌صورت تصادفی به دو گروه فعالیت استقامتی شدید (HE، 10 نفر) و متوسط (ME، 10 نفر) تقسیم شدند. آزمودنی‌های هر دو گروه یک جلسه فعالیت استقامتی مداوم را به مدت 20 دقیقه‌ بر روی تردمیل انجام دادند. شدت تمرین برای گروه HE و ME به‌ترتیب 85&amp;amp;ndash;90٪ و 65&amp;amp;ndash;70٪ حداکثر ضربان قلب بیشینه بود. سرعت اولیه تردمیل برای گروه‌های HE و ME به ترتیب 9 و 5/7 کیلومتر در ساعت تنظیم شده بود. برای تجزیه و تحلیل‌‌ سطوح سرمی CC16 و SP-D، نمونه‌های خونی (5 میلی‌لیتر) آزمودنی‌ها با استفاده از روش استاندارد از ورید پیش آرنجی قبل (مقدار پایه) و یک ساعت پس از مداخله توسط متخصص مجرب آزمایشگاه جمع‌آوری شد. برای مقایسه بین گروهی سن، ویژگی‌های آنتروپومتریکی (وزن، قد و BMI)، توده بدون چربی، مقدار عضله بدن و مسافت پیموه شده از آزمون تی مستقل (Independent T-test) و برای مقایسه بین گروهی متغیرهای مطالعه از آزمون تحلیل کوواریانس(ANCOVA) استفاده شد. برای مقایسه درون‌گروهی نیز آزمون تی وابسته (Paired samples T-test) به کار گرفته شد.یافته‌ها: براساس نتایج حاصل از مقایسه درون گروهی، سطح سرمی CC16 (008/0 = P) و نسبت CC16/SP-D (006/0 = P) بعد از فعالیت استقامتی شدید به طور معنی‌داری افزایش یافت، اما در مقدار SP-D بعد از مداخله در مقایسه با مقدار پایه تفاوت معنی‌داری وجود نداشت (064/0 = P). همچنین، بعد از مداخله در مقدار CC16 (759/0 = P)، SP-D (072/0 = P) و نسبت CC16/SP-D (121/0 = P) در گروه ME مشاهده نشد .نتایج حاصل از مقایسه بین گروهی با استفاده از آزمون ANCOVA نیز نشان داد که بین دو گروه بعد از مدخله در مقدار CC16 (021/0 = P) و نسبت CC16/SP-D (025/0 = P) تفاوت معنی‌داری وجود دارد اما در مقدار SP-D (446/0 = P) بعد از مداخله تفاوت معنی‌داری وجود ندارد.نتیجه‌گیری: در این تحقیق برای نخستین بار نشان داده شد که فعالیت استقامتی شدید می‌تواند باعث افزایش غلظت سرمی CC16 و نسبت CC16/SP-D شود، اما تغییر معنی‌داری در غلظت سرمی SP-D بعد از مداخله مشاهده نشد. همچنین، فعالیت استقامتی با شدت متوسط تاثیری بر رهایش نشانگرهای یکپارچگی اپی‌تلیال مسیر هوایی نداشت. با این وجود، انجام تحقیقات بیشتر با جمعیت‌های بزرگ‌تر و متنوع‌تر برای تأیید این نتایج، روشن‌سازی مکانیزم‌های زمینه‌ای و بررسی پیامدهای بالینی و فیزیولوژیکی آن‌ها ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر یک دوره تمرین ترکیبی با مکمل یاری یوهمبین بر سطح سرمی فاکتور مهار کننده لوسمی در مردان دارای اضافه وزن</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106475.html</link>
      <description>چکیدهزمینه و هدف: چاقی و اضافه‌وزن به‌عنوان یکی از مهم‌ترین معضلات سلامت عمومی در سال‌های اخیر شناخته می‌شوند و مدیریت آن‌ها نیازمند رویکردهای چندجانبه است. فعالیت ورزشی منظم علاوه بر بهبود ترکیب بدنی، از طریق ترشح مایوکاین‌ها بر فرآیندهای متابولیکی و التهابی نیز تأثیر می‌گذارد. یکی از این مایوکاین‌ها، فاکتور مهارکننده لوسمی (LIF) است که به‌عنوان مایوکاینی ناشی از فعالیت ورزشی در مصرف گلوکز، متابولیسم انرژی و تعدیل پاسخ‌های التهابی نقش دارد. از سوی دیگر، یوهمبین به‌عنوان یک آنتاگونیست گیرنده&amp;amp;ndash;&amp;amp;alpha;₂ آدرنرژیک نیز به‌عنوان مکمل محرک لیپولیز بر فرآیندهای متابولیکی اثرگذار است. بر این اساس، این پژوهش با هدف بررسی اثر تمرین ترکیبی همراه با دو دوز بالا و پایین یوهمبین بر غلظت پلاسمایی LIF در مردان دارای اضافه‌وزن انجام شد.مواد و روش ها: در این مطالعه نیمه‌تجربی، ۲۴ مرد دارای اضافه‌وزن (سن 3 &amp;amp;plusmn; 24 سال، 25 BMI &amp;amp;ge;) به‌صورت تصادفی در سه گروه تمرین+یوهمبین با دوز بالا (۴۰ میلی‌گرم)، تمرین+یوهمبین با دوز پایین (۲۰ میلی‌گرم) و گروه کنترل قرار گرفتند. مداخله تمرینی به‌مدت ۴ هفته و سه جلسه در هفته شامل تمرین مقاومتی چند مفصلی و هوازی متناوب با شدت بالا (HIIT) بود. مکمل‌ها در دو وعده روزانه تجویز شدند. شاخص‌های ترکیب بدنی، آمادگی هوازی، قدرت عضلانی و سطح سرمی LIF قبل و بعد از مداخله اندازه‌گیری گردید. داده‌ها با آزمون‌های t زوجی و کوواریانس تحلیل شدند.نتایج: نتایج نشان داد که هر دو گروه تمرینی نسبت به کنترل کاهش معناداری در وزن بدن (0.01P &amp;amp;lt;) و درصد چربی (01/0p&amp;amp;lt;) داشتند؛ به‌گونه‌ای که گروه دوز بالا ۳۷/۲٪ و گروه دوز پایین ۸۳/۱٪ کاهش وزن را تجربه کردند، در حالی‌که گروه کنترل افزایش ۳۷/٪0 داشت. سطح سرمی LIF در هر دو گروه تمرینی افزایش یافت، اما بیشترین افزایش در گروه دوز پایین مشاهده شد که اختلاف آن با گروه دوز بالا و کنترل معنا‌دار بود (0.01P &amp;amp;lt;). توان هوازی و قدرت عضلانی نیز در هر دو گروه تمرینی بهبود قابل‌توجهی یافتند، ولی تفاوت معناداری بین دوزهای مختلف مشاهده نشد.نتیجه‌گیری: یافته ها نشان میدهد که تمرین ترکیبی همراه با یوهمبین می‌تواند در کوتاه‌مدت موجب بهبود ترکیب بدنی، عملکرد جسمانی و سطح LIF را در مردان دارای اضافه‌وزن بهبود دهد. با توجه به تاثیرات مضر دوز بالا از جمله فشار خون بالا و اثر بخشی بیشتر دوز پایین یوهمبین در سطح LIF، میتوان مداخله تمرین ترکیبی با دوز پایین را به‌عنوان راهبردی مؤثر و ایمن تر در کاهش عوامل خطر متابولیکی و التهابی در افراد دارای اضافه وزن مدنظر قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه تأثیر تمرین تناوبی شدید (HIIT) و تمرین تداومی با شدت متوسط (MICT) بر شاخص‌های فرکانس محور تغییرپذیری ضربان قلب در مردان جوان کم‌تحرک سیگاری</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106527.html</link>
      <description>چکیده زمینه و هدف: تغییرپذیری ضربان قلب (HRV) به‌عنوان شاخصی از عملکرد سیستم عصبی خودمختار در افراد سیگاری کم‌تحرک اغلب دچار اختلال می‌شود. با توجه به افزایش خطر قلبی‌&amp;amp;ndash;عروقی در این گروه و محدودیت مطالعات موجود درباره‌ی اثر تمرینات هوازی، پژوهش حاضر با هدف مقایسه‌ی تأثیر 12 هفته تمرینات تناوبی شدید (HIIT) و تداومی با شدت متوسط (MICT) بر شاخص‌های فرکانس‌محور HRV در مردان جوان سیگاری انجام شد.مواد و روش‌ها: مطالعه حاضر نیمه‌تجربی با طرح پیش‌آزمون&amp;amp;ndash;پس‌آزمون روی 30 دانشجوی مرد سیگاری کم‌تحرک انجام شد. معیار ورود شامل فعالیت بدنی کمتر از 90 دقیقه در هفته بر اساس پرسش‌نامه IPAQ و مصرف حداقل پنج نخ سیگار روزانه طی دو سال گذشته بود. و در طول انجام مطالعه نیز به مصرف سیگار ادامه می‌دادند. آزمودنی‌ها به‌طور تصادفی ساده در سه گروه تمرین تناوبی شدید (HIIT) 10 نفر، تمرین تداومی با شدت متوسط (MICT) 10 نفر و گروه کنترل 10 نفر تقسیم شدند. میانگین و انحراف معیار شاخص توده بدنی در گروه‌های MICT 95/0 &amp;amp;plusmn; 23/23،HIIT 62/1 &amp;amp;plusmn; 06/23 و گروه کنترل 62/1 &amp;amp;plusmn; 06/23 بود. میانگین و انحراف معیار بیشینه اکسیژن مصرفی در گروه‌های MICT 53/2 &amp;amp;plusmn; 03/42،HIIT 94/3 &amp;amp;plusmn; 27/41 و گروه کنترل 93/1 &amp;amp;plusmn; 60/40 میلی‌لیتر/کیلوگرم/دقیقه بود. مداخله طی 12 هفته (36 جلسه) اجرا شد. پروتکل MICT شامل دویدن روی تردمیل با شدت 55&amp;amp;ndash;65٪ HRmax به مدت 30&amp;amp;ndash;40 دقیقه بود. پروتکل HIIT از تناوب‌های یک‌دقیقه‌ای دویدن با شدت 85&amp;amp;ndash;95٪ HRmax همراه با استراحت فعال یک‌دقیقه‌ای در شدت 45&amp;amp;ndash;55٪ HRmax تشکیل شد و از هفته اول تا چهارم 8 تکرار و از هفته پنجم تا هشتم 10 تکرار و در هفته نهم تا دوازدهم 12 تکرار انجام شد. حجم تمرین دو گروه بر اساس زمان کل فعالیت و بار قلبی&amp;amp;ndash;عروقی همسان‌سازی شد و شدت با مانیتور پولار کنترل گردید. اندازه‌گیری فاکتور‌های فرکانس محور تغییرپذیری ضربان قلب (HRV) پیش و پس از مداخله با دستگاه هولتر در شرایط استاندارد به مدت 90 دقیقه انجام شد. تحلیل داده‌ها با آزمون‌های شاپیرو&amp;amp;ndash;ویلک، T همبسته و ANOVA در سطح معناداری 0.05 و با نرم‌افزار SPSS نسخه 27 صورت گرفت.یافته‌ها: آزمون t وابسته نشان داد که در گروه تمرین MICT، سطوح پارامترهای HRV شاملTP، HF و VLF پس از مداخله به‌طور معناداری افزایش یافته‌اند (05/0&amp;amp;ge;P)، در حالی که پارامتر LF و نسبت LF/HF کاهش معناداری را تجربه کرد (05/0&amp;amp;ge;P). مشابه آن، در گروه HIIT نیز افزایش معنادار در سطوح TP، HF و VLF دیده شد (05/0&amp;amp;ge;P)، و شاخص LF و نسبتLF/HF به‌طور معناداری کاهش یافت (05/0&amp;amp;ge;P). در گروه کنترل تغییرات معناداری مشاهده نشد. همچنین، در تحلیل بین گروهی، مقایسه بین تغییرات▲گروه‌ها با استفاده از آزمونANOVA نشان داد که تفاوت‌های معناداری در مقادیر پس‌آزمونTP ، LF، HF،VLF و نسبت LF/HF بین گروه‌های تمرینی MICT و HIIT با گروه کنترل وجود دارد (05/0&amp;amp;ge;P). در فاکتور‌های LF، HF، VLF و نسبت LF/HF، گروه تمرینات HIIT در مقایسه با گروه تمرینات MICT بهبود معنا‌دارتری داشت (05/0&amp;amp;ge;P). البته در شاخص TP تفاوت معنی‌داری در بین دو گروه تمرینی مشاهده نشد (399/0&amp;amp;ge;P).نتیجه گیری: هر دو نوع مداخله تمرین ورزشی باعث بهبود شاخص‌های فرکانس محور تغییرپذیری ضربان قلب (HRV) در جوانان سیگاری کم‌تحرک می‌شوند؛ این تاثیر می‌تواند به دلیل تغییرات مثبت در سیستم عصبی خودکار باشد. با توجه به تاثیر مثبت تمریناتHIIT در برخی شاخص‌های فرکانس محور، این پروتکل تمرینی می‌تواند به‌عنوان یکی از رویکرد‌های مناسب برای ارتقای عملکرد قلبی عصبی در جوانان سیگاری کم تحرک پیشنهاد شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرینات تناوبی شدید کم حجم بر سابفاتین و اینترلوکین ۴ سرم در مردان مبتلا به دیابت نوع دو</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106557.html</link>
      <description>زمینه و هدف: فعالیت بدنی و تمرینات ورزشی به عنوان بخش جدایی‌ناپذیر مدیریت و کنترل دیابت نوع ۲ شناخته می‌شود. آدیپوکاین‌ها گروهی از پروتئین‌های سیگنال‌دهنده هستند که توسط بافت چربی تولید می‌شوند و نقش کلیدی در تنظیم برخی فرآیندهای فیزیولوژیکی از جمله متابولیسم انرژی، التهاب، حساسیت به انسولین و کنترل اشتها دارند. سابفاتین یک آدیپوکین تازه کشف شده است که توسط بافت چربی و عضله اسکلتی ترشح می‌شود. مطالعات گزارش کرده اند که سابفاتین حساسیت به انسولین را افزایش می‌دهد و همچنین اثرات ضد التهابی دارد. مطالعات پیشنهاد کرده اند که تمرینات تناوبی شدید کم حجم ممکن است یک استراتژی مؤثر برای بهبود فاکتورهای مرتبط با گسترش دیابت نوع 2 باشد. هدف از مطالعه حاضر بررسی تاثیر تمرینات تناوبی شدید کم حجم بر ساب‌فاتین و اینترلوکین ۴ سرم در مردان مبتلا به دیابت نوع دو بود.مواد و روش‌ها: در این مطالعه نیمه‌تجربی، 20 مرد مبتلا به دیابت نوع دو به طور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند: تمرینات تناوبی شدید کم حجم (۱۰ نفر، سن= 27/4&amp;amp;plusmn;70/50، قد= 06/0&amp;amp;plusmn;72/1، وزن= 07/7&amp;amp;plusmn;21/82، شاخص توده بدنی= 19/2&amp;amp;plusmn;81/27) و کنترل (۱۰ نفر، سن= 30/5&amp;amp;plusmn;10/48، قد= 07/0&amp;amp;plusmn;70/1، وزن= 16/6&amp;amp;plusmn;56/80، شاخص توده بدنی= 13/4&amp;amp;plusmn;13/28). آزمودنی‌های گروه‌های تجربی، تمرینات تناوبی شدید کم حجم را برای سه جلسه در هفته به مدت هشت هفته انجام دادند. آزمودنی ها در هفته‌های اول تا چهارم، دو بازه چهار دقیقه ای (2&amp;amp;times;4 دقیقه) و در هفته‌های پنجم تا هشتم در سه بازه چهار دقیقه ای(شدت 85 تا 90 درصد ضربان قلب بیشینه) و با ریکاوری فعال سه دقیقه ای (شدت 65 تا 75 درصد ضربان قلب بیشینه)، به تمرین پرداختند. مدت زمان کل جلسه تمرین 21 تا 28 دقیقه بود. قبل و بعد از مداخله، از آزمودنی‌ها نمونه خون گرفته شد. غلظت سابفاتین و اینترلوکین-۴ با استفاده از کیت های الایزای انسانی مخصوص اندازه گیری شد. به منظور بررسی طبیعی بودن داده‌ها از آزمون شاپیرو -ویلک و برای بررسی همگنی واریانس‌ها از آزمون لون استفاده شد. برای بررسی تفاوت های بین گروهی، از آزمون آماری تحلیل کوواریانس و برای بررسی تفاوت های درون گروهی از آزمون تی زوجی استفاده شد. تحلیل ها در سطح معنی داری 05/0P&amp;amp;lt; انجام شد و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات، از نرم افزار SPSS نسخه 16 استفاده شد.نتایج: نتایج نشان داد که پس از هشت هفته، وزن بدن (92/6&amp;amp;plusmn;49/81= میانگین پس آزمون، 07/7&amp;amp;plusmn;21/82= میانگین پیش آزمون، 258/0= اندازه اثر ،026/0=p)، شاخص توده بدنی (29/2&amp;amp;plusmn;57/27= میانگین پس آزمون، 19/2&amp;amp;plusmn;81/27= میانگین پیش آزمون، 271/0= اندازه اثر ،022/0=p)، توده چربی بدن (97/3&amp;amp;plusmn;22/22= میانگین پس آزمون، 56/3&amp;amp;plusmn;09/23= میانگین پیش آزمون، 214/0= اندازه اثر ،046/0=p)، گلوکز ناشتا (85/12&amp;amp;plusmn;60/119= میانگین پس آزمون، 16/11&amp;amp;plusmn;80/134= میانگین پیش آزمون، 366/0= اندازه اثر ،006/0=p) و سابفاتین (38/1&amp;amp;plusmn;26/3= میانگین پس آزمون، 56/1&amp;amp;plusmn;68/2= میانگین پیش آزمون، 475/0= اندازه اثر ،001/0=p) در گروه تمرین تناوبی شدید کم حجم در مقایسه با گروه کنترل به طور معنی‌داری کاهش یافت. با این حال تغییر معناداری در اینترلوکین-۴ بین دو گروه مشاهده نشد(38/4&amp;amp;plusmn;04/8= میانگین پس آزمون، 70/2&amp;amp;plusmn;19/7= میانگین پیش آزمون، 080/0= اندازه اثر ،241/0=p). نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه حاضر پیشنهاد می کند که تمرین تناوبی شدید کم‌حجم با صرفه‌جویی در مدت زمان تمرین ممکن است در کاهش وزن و توده چربی بدن، گلوکز ناشتا و بهبود سطوح سابفاتین در بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 موثر باشد. با این حال این نوع تمرین تاثیری در سطوح اینترلوکین-4 نداشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر 8 هفته تمرین تداومی به همراه مصرف امگا 3 بر بیان برخی ناقلین اسید صفراوی و میزان اسید های صفراوی در بافت کبد موش های مدل کبد چرب غیرالکلی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106640.html</link>
      <description>زمینه و هدف؛ بیماری کبد چرب غیرالکلی (NAFLD) از شایع‌ترین اختلالات متابولیک در جوامع امروزی است که به‌دلیل انباشت بیش از حد چربی در بافت کبد و بدون وجود مصرف الکل بروز می‌کند و می‌تواند با التهاب، استئاتوهپاتیت غیرالکلی، فیبروز و در نهایت سیروز کبدی همراه شود. یکی از مسیرهای مهم دخیل در پیشرفت این بیماری، اختلال در تنظیم و سنتز اسیدهای صفراوی و همچنین تغییر در بیان ناقلین کبدی مسئول جذب، دفع و انتقال این اسیدها است. ناقلینی همچون Bsep، Ntcp و Oatp نقش اساسی در هموستاز اسیدهای صفراوی دارند و کاهش یا افزایش نابجای آن‌ها می‌تواند در تجمع اسیدهای صفراوی، افزایش التهاب و پیشرفت NAFLD نقش‌آفرینی کند. از سوی دیگر، شواهد علمی نشان می‌دهد که مداخلات سبک زندگی، به‌ویژه فعالیت ورزشی تداومی و مصرف مکمل‌های ضدالتهابی مانند امگا 3، می‌توانند اثرات قابل‌توجهی در بهبود عملکرد کبد و تنظیم مسیرهای متابولیکی داشته باشند. با این حال، تأثیر همزمان این دو مداخله بر بیان ناقلین اسید صفراوی و میزان اسیدهای صفراوی در بافت کبد هنوز به‌صورت دقیق بررسی نشده است.مواد و روشها: در این مطالعه، 30 سر موش صحرایی نر بالغ ویستار به طور تصادفی به پنج گروه شامل کنترل سالم، NAFLD، NAFLD + MICT، NAFLD + OM3، NAFLD + MICT + OM3. تقسیم شدند. موش‌ها به مدت 12 هفته رژیم غذایی پرچرب و سوکروز 25 درصد در آب آشامیدنی مصرف کردند. پروتکل تمرینی شامل چهار جلسه در هفته به مدت 8 هفته با سرعت 18-22 متر در دقیقه و 50 دقیقه در هر جلسه بود. بیان پروتئین‌های ناقل اسیدهای صفراوی NTCP و BESB با روش وسترن بلات اندازه‌گیری شد. غلظت‌های اسید کولیک و اسید کینودئوکسی‌کولیک با روش ELISA اندازه‌گیری شد. مقادیر قند خون و پروفایل لیپیدی با استفاده از اتوآنالایزر ارزیابی گردید.نتایج: یافته‌ها نشان داد که هر دو مداخله تمرین تداومی و مصرف امگا 3 به‌طور مستقل موجب افزایش معنی‌دار بیان ناقلین اسید صفراوی و کاهش تجمع اسیدهای صفراوی در بافت کبد شدند.(P&amp;amp;lt;0.05) این اثرات شامل بهبود قابل توجه در بیان Bsep (مسئول دفع صفرا به کانالیکول)، افزایش Ntcp (حامل ورود صفرا به هپاتوسیت) و تنظیم مناسب Oatp بود. در گروه ترکیبی، این تغییرات شدت بیشتری داشت، به‌طوری که همزمانی تمرین و امگا 3 سبب اثر هم‌افزایی شده و بیشترین سطح افزایش بیان ناقلین و بیشترین میزان کاهش اسیدهای صفراوی مشاهده شد. همچنین بهبود ظاهری بافت کبد در گروه ترکیبی نسبت به سایر گروه‌ها مشهودتر بود .(P&amp;amp;lt;0.05)نتیجه گیری: یافته‌های ما نشان داد که هر دو مداخله تمرین ورزشی و مصرف امگا-3 به طور مستقل عملکرد کبد را با تنظیم بیان ناقل‌های اسید صفراوی در کبد موش‌های NAFLD بهبود می‌بخشند. علاوه بر این، ترکیب تمرین ورزشی و مصرف امگا-3 اثر سینرژیک داشته و تاثیر بیشتری در حفظ هومئوستاز اسید صفراوی در مقایسه با هر مداخله به تنهایی ایجاد می‌کند. این نتایج امکان ترکیب تمرین ورزشی و مصرف اسیدهای چرب امگا-3 را به عنوان روش مؤثری برای مدیریت NAFLD و بهبود سلامت متابولیک در بیماران مبتلا به NAFLD تایید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر 12 هفته تمرین هوازی بر غلظت سرمی هورمون شبه متئورین (METRNL)، IL-4 و شاخص های متابولیک در مردان مبتلا به سندروم متابولیک</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106835.html</link>
      <description>زمینه و هدف: سندرم متابولیک یک اختلال متابولیک شایع است که در نتیجه افزایش شیوع چاقی ایجاد می شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد هورمون شبه متئورین به‌عنوان یک مولکول پروتئینی و یکی از مایوکاین‌های جدید، میزان متابولیسم و تولید حرارت توسط بافت چربی بژ را افزایش می‌دهد. همچنین این هورمون از طریق القای تولید سایتوکین‌های ضد التهابی نظیر IL-4، باعث افزایش متابولیسم چربی در بدن می شود و از طرفی در کاهش تولید سایتوکین‌های التهابی هم نقش می‌شود. هدف از مطالعه حاضر بررسی تاثیر 12 هفته تمرین هوازی بر غلظت سرمی هورمون شبه متئورین، IL-4 و شاخص‌های متابولیک در مردان مبتلا به سندروم متابولیک بود.روش‌ها: روش این پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون بوده و جامعه آماری آن شامل مردان میانسال مبتلا به سندروم متابولیک با دامنه سنی 60-40 سال می باشد. براین اساس 20 مرد مبتلا به سندروم متابولیک به عنوان نمونه پژوهش بصورت آزمودنی های در دسترس انتخاب به‌صورت تصادفی در دو گروه کنترل (10 نفر) و تمرین هوازی (10نفر) تقسیم شدند. معیارهای ورود به پژوهش شامل دارا بودن حداقل سه مورد از عوامل خطر متابولیک و عدم ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی، تنفسی و مفصلی و محدودی های حرکتی، و عدم مصرف سیگار و الکل بود. پروتکل تمرین هوازی به مدت دوازده هفته (سه جلسه در هفته، به مدت 60 دقیقه در هر جلسه) اجرا شد. نمونه‌های خونی در شرایط پیش و پس آزمون به منظور اندازه گیری مقادیر سرمی IL-4، هورمون شبه متئورین و دیگر متغیرها جمع آوری شد تحلیل آماری داده‌ها با استفاده از آزمون‌های t زوجی، t مستقل و ضریب همبستگی پیرسون بوسیله نرم افزار spss نسخه 22 درسطح معنی‌داری 05/0&amp;amp;gt;p انجام شد.یافته‌ها: نتایج نشان داد در گروه تمرین در مقایسه با گروه کنترل مقادیر سرمی هورمون شبه متئورین (001/0=p)، HDL (001/0=p) و حداکثر اکسیژن مصرفی افزایش معنادار و LDL (006/0=p)، TG(015/0=p)،TC (033/0=p))، شاخص مقاومت انسولینی (001/0=p) و شاخص‌های ترکیب بدنی BMI(033/0=p)، PBF (001/0=p) و اندازه دور کمر (001/0=p) کاهش معناداری در اثر مداخله تمرین داشتند. اما تغییرات IL-4 (32/0=p)، قند خون (25/0=p) و وزن بدن (89/0=p) بین دو گروه معنادار نبود. همچنین بین سطوح سرمی هورمون شبه متئورین و IL-4 با مقادیر مقاومت انسولینی، اندازه دور کمر، درصد چربی بدن، در پس آزمون ارتباط معناداری یافت نشد (05/0&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
نتیجه‌گیری: تمرین هوازی را به دلیل افزایش سطح هورمون شبه متئورین و اثرات مطلوبی که برای عوامل مرتبط با خطر متابولیک دارد می‌توان بعنوان یک روش غیرداروئی مناسب برای فعال‌سازی مسیر تبدیل چربی سفید به قهوه‌ای و بهبود شاخص‌های مربوط به خطر متابولیک برای مردان مبتلا به سندروم متابولیک پیشنهاد کرد. واژه‌های کلیدی: تمرین هوازی، هورمون شبه متئورین، اینترلوکین-4، سندروم متابولیک</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرین ورزشی و مکمل اسپیرولینا بر تنظیم نورومتابولیک هیپوکمپ در مدل‌های دیابت: مرور نظام‌مند و یکپارچه‌سازی بیوانفورماتیکی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106838.html</link>
      <description>دیابت نوع ۲ با اختلال نورومتابولیک هیپوکمپ، افزایش استرس اکسیداتیو و کاهش عملکرد شناختی همراه است و به انسفالوپاتی دیابتی منجر می‌شود. این مطالعه مرور سیستماتیک و ادغام بیوانفورماتیکی با هدف ارزیابی تأثیر مداخله ورزشی و مکمل اسپیرولینا بر شاخص‌های نوروانرژی/میتوکندری، استرس اکسیداتیو و پیامدهای رفتاری هیپوکمپ در مدل‌های جونده دیابتی انجام شد.دیابت نوع ۲ با اختلال نورومتابولیک هیپوکمپ، افزایش استرس اکسیداتیو و کاهش عملکرد شناختی همراه است و به انسفالوپاتی دیابتی منجر می‌شود. این مطالعه مرور سیستماتیک و ادغام بیوانفورماتیکی با هدف ارزیابی تأثیر مداخله ورزشی و مکمل اسپیرولینا بر شاخص‌های نوروانرژی/میتوکندری، استرس اکسیداتیو و پیامدهای رفتاری هیپوکمپ در مدل‌های جونده دیابتی انجام شد.ابتدا داده‌های ترانسکریپتومی عمومی هیپوکمپ (GEO/ENA) بازکاوی گردید؛ سپس جستجوی جامع بر اساس PRISMA-2020 در PubMed، Scopus، Web of Science و منابع خاکستری اجرا شد. غربالگری و استخراج داده‌ها توسط دو ارزیاب مستقل صورت گرفت، کیفیت مطالعات با SYRCLE ارزیابی شد، اندازه اثرها با Hedges&amp;amp;rsquo; g استانداردسازی و با مدل اثرات تصادفی در Comprehensive Meta-Analysis ادغام گردید؛ ناهمگنی (I&amp;amp;sup2;)، سوگیری انتشار (قیف‌نگار/Egger) و تحلیل‌های زیرگروهی/رگرسیونی بر اساس نوع، مدت، شدت و زمان‌بندی مداخله گزارش شدند. در بخش بیوانفورماتیکی، ژن‌های هاب (مانند PGC-1&amp;amp;alpha;/PPARGC1A، SOD2، UCP2، SIRT1/3، TFAM، AMPK) با PPI از STRING و هم‌بیانی WGCNA در Cytoscape استخراج، با غنی‌سازی GO/KEGG در Enrichr و شبکه miRNA-mRNA از miRTarBase/TargetScan ادغام شدند و هم‌پوشانی مسیر/گره‌ها با اثرات متاآنالیز از طریق hypergeometric test سنجیده گردید. نتایج نشان داد فعالیت ورزشی اثر متوسط تا قوی بر بهبود بیوژنز میتوکندری، همئوستاز انرژی، اتوفاژی/میتوفاژی، پاسخ آنتی‌اکسیدانی و رفتار دارد (g=0.72؛ 95% CI: 0.45&amp;amp;ndash;0.99؛ I&amp;amp;sup2;=42%)، در حالی که اسپیرولینا اثر متوسط اما معنادار نشان می‌دهد (g=0.58؛ 95% CI: 0.31&amp;amp;ndash;0.85؛ I&amp;amp;sup2;=35%). در مطالعات ترکیبی (ورزش&amp;amp;times;اسپیرولینا) بهبود بیشتر و سازگارتری در شاخص‌های متابولیک/رفتاری ایجاد کرد. ادغام چندلایه همگرایی مکانیکی بر محور NAD⁺/SIRT&amp;amp;ndash;PGC-1&amp;amp;alpha; را برجسته می‌کند. فعالیت ورزشی عمدتاً رونویسی AMPK&amp;amp;rarr;CREB&amp;amp;rarr;PGC-1&amp;amp;alpha;/NRF1/TFAM را تحریک می‌کند و اسپیرولینا استرس اکسیداتیو/التهابی را از مسیر Nrf2/ARE&amp;amp;ndash;SOD2 کاهش می‌دهد. در سطح پسا‌رونویسی، miRNAهای کلیدی (miR-23a/23b/696&amp;amp;rarr;PGC-1&amp;amp;alpha;؛ miR-34a/132/181a&amp;amp;rarr;SIRT1 ؛ miR-195/421&amp;amp;rarr;SIRT3 ؛ miR-146a/222&amp;amp;rarr;SOD2 ؛ miR-30e/miR- 133a&amp;amp;rarr;UCP2؛ miR-590&amp;amp;rarr;TFAM؛ miR-451&amp;amp;rarr;CAB39/LKB1&amp;amp;rarr;AMPK غیرمستقیم) نقشه هم‌افزایی را توضیح می‌دهند. هر مداخله به تنهایی مفید است اما ترکیب آن‌ها محتمل‌تر هم‌افزا بوده و با هم‌ترازی شبانه‌روزی (BMAL1/CLOCK) پراثرتر می‌شود. محدودیت‌ها شامل تمرکز بر مدل‌های حیوانی، ناهمگنی تکرار/شدت/مدت/زمان‌بندی و کمبود اعتبارسنجی هیپوکمپ‌اختصاصی برای تعاملات miRNA است. در نهایت، چارچوب درمانی دقیق پیشنهادی با RCT فاکتوریل ۲&amp;amp;times;۲ (HIIT/کنترل &amp;amp;times; اسپیرولینا/دارونما)، زمانبندی صبح/عصر، کنترل کیفیت مکمل و نقاط پایانی چندوجهی (شناخت، fMRI هیپوکمپ، BDNF، پنل miRNA و پروتئین‌های هاب) می‌تواند ترجمه بالینی کم‌هزینه و زیست‌سازگار برای کاهش بار نورومتابولیک دیابت را تسهیل کند.واژه های کلیدی: هیپوکمپ/ اسپیرولینا/بیوانفورماتیک/ شبکه های ژنی/ فعالیت ورزشی/ انسفالوپاتی دیابتی</description>
    </item>
    <item>
      <title>محیط غنی‌شده و سینئول، مسیرهای التهابی و سوخت و ساز را در موش‌های چاق بهبود می‌بخشند: پژوهش تحلیل دادهای زیستی و تجربی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106885.html</link>
      <description>زمینه و هدف: چاقی به‌عنوان یک اختلال مزمن سوخت وسازی، با فعال‌سازی مسیرهای التهابی، اختلال در تنظیم انرژی و افزایش تولید گونه‌های فعال اکسیژن همراه است. التهاب ناشی از چاقی و مواجهه با آکریل‌آمید، سبب اختلالات در میزان سوخت و ساز بافت کبد می گردد. در این پژوهش، اثر ترکیب هم‌افزای محیط غنی‌شده و سینئول بر بیان ژن‌های کلیدی وابسته به التهاب، سوخت و ساز و فشار اکسایشی در الگوی حیوانی چاق القاشده با رژیم پرچرب حاوی آکریل‌آمید مورد ارزیابی قرار گرفت. مواد و روش‌ها: ۵۴ سر موش نژاد C57BL/6J به‌مدت هشت هفته تحت تیمارهای مختلف قرار گرفتند. موش ها به‌صورت تصادفی در نه گروه مساوی (هر گروه شامل شش موش) جایگزین شدند: (1) کنترل سالم، (2) چاق با رژیم پرچرب حاوی آکریل‌آمید (رژیم غذایی 45% پرچرب حرارت دیده و غنی از ۱۰۰۰ واحد در میلیارد آکریل آمید)، (3) چاق با رژیم پرچرب بدون آکریل‌آمید (رژیم غذایی 45% پرچرب)، (4) چاق با رژیم آکریل‌آمید و تمرین در محیط غنی‌شده (پروتکل فعالیت بدنی ارادی&amp;amp;ndash;اکتشافی در محیطی غنی‌شده با سازه‌های حرکتی (رمپ، سکو، نردبان، چرخ و فلک) و ابزارهای اکتشافی (اشیاء جویدنی، تونل‌ها) اجرا شد تا تحرک فیزیکی و رفتارهای شناختی موش‌ها را در شرایط غیرالزامی و کم‌استرس ارزیابی گردد، هشت هفته، پنج روز/هفته، 60-90 دقیقه روزانه، شدت کم-متوسط) (5) چاق با رژیم آکریل‌آمید و تیمار سینئول (غلظت 10 میکرومولار به صورت گاواژ)، (6) چاق با تمرین در محیط غنی‌شده، (7) چاق با سینئول، (8) چاق با رژیم آکریل‌آمید، تمرین در محیط غنی‌شده و سینئول، (9) چاق با محیط غنی‌شده و سینئول (بدون آکریل‌آمید). نتایج میل ترکیبی دارویی برپایه الگوسازی فارماکوفور و اتصال مولکولی انجام شده است. تحلیل دادهای زیستی پیشرفته از مجموعه داده‌های میکروآرایه انجام گردید. از استخراج RNA از بافت کبد، سنجش بیان ژن‌ها با روش Real-Time PCR انجام شد. نتایج: استفاده از ترکیب زیست‌فعال سینئول در مطالعات هم‌نشانی، دقت و کارایی محاسباتی را بهبود بخشید و یک رویکرد راهبرد بالقوه برای طراحی عوامل محافظتی که مسیرهای سوخت و سازی با واسطه PPAR&amp;amp;alpha; را در بافت کبد هدف قرار می‌دهند، ارائه می‌دهد. فعالیت در محیط غنی‌شده و سینئول سبب افزایش معناداری در بیان (P&amp;amp;lt;"۰"/"001" ) Sirt1، PPAR&amp;amp;alpha; (P&amp;amp;lt;"۰"/"001" ) و PPAR&amp;amp;gamma; (P&amp;amp;lt;"۰"/"001" ) و سبب کاهش معنادار (P&amp;amp;lt;"۰"/"001" ) CXCL15 وCYP2E1 (P&amp;amp;lt;"۰"/"001" ) نسبت به سایر گروه‌های مداخله داشته است. نتیجه گیری: تحلیل دادهای زیستی نشان داد که ژنهای Sirt1، PPAR&amp;amp;alpha;، PPAR&amp;amp;gamma;، CXCL15 و CYP2E1 نقش کلیدی در فعال‌سازی مسیرهای التهابی، اختلال در تنظیم انرژی و افزایش تولید گونه‌های فعال اکسیژن در بافت کبد موش های چاقی دارند. نقش محافظتی سینئول و فعالیت در محیط غنی شده سبب تعدیل بیان ژنهای ذکر شده می گردد. است. این دو مداخله می‌تواند به‌عنوان رویکردی مؤثر در پیشگیری از اختلالات متابولیکی مرتبط با چاقی مطرح شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر هشت هفته تمرین مقاومتی با شدت‌ بالا و پایین در سیستم تکرار تا خستگی به همراه مصرف مکمل بتاآلانین بر الکترومایوگرافی و عملکرد عضله دوسر بازویی افراد جوان تمرین کرده</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106899.html</link>
      <description>چکیدهزمینه و هدف: مکمل بتاآلانین یک عامل مؤثر در عملکرد ورزشی و تاخیر خستگی بویژه در تمرینات یا ورزش های لاکتیکی است، اما اثر آن در ترکیب با تمرین مقاومتی با شدت‌های متفاوت بر سازگاری عصبی-عضلانی بخوبی مشخص نشده است. هدف از این پژوهش، تعیین تأثیر هشت هفته تمرین مقاومتی با شدت بالا و پایین در سیستم تکرار تا خستگی همراه با مصرف مکمل بتاآلانین بر فعالیت الکترومایوگرافی و فاکتورهای عملکردی عضله دوسر بازویی در افراد جوان تمرین‌کرده بود.روش شناسی: 16 مرد جوان تمرین کرده مقاومتی (سن 0/2 &amp;amp;plusmn; 0/23 سال و شاخص توده بدنی 89/4 &amp;amp;plusmn; 81/25 کیلوگرم بر متر مربع) به دو گروه تمرین- مکمل بتاآلانین و تمرین-دارونما تقسیم شدند و با دو شیوه تمرینی (شدت بالا و پایین) با اندام متقارن دست به مدت 8 هفته و مجموعا 24 جلسه تمرین کردند. تمرین در هر دو گروه (مکمل و دارونما) بگونه ای بود که یک دست با شدت بالا(75-80 درصد یک تکرار بیشینه) و دست دیگر با شدت پایین(60-65 درصد یک تکرار بیشینه) تا حد درماندگی در هر نوبت، انجام دادند. شاخص‌های عملکردی شامل حجم تمرین، قدرت، توان و استقامت عضلانی و میزان حداکثر دامنه نسبی فعالیت عضلانی عضله دوسربازویی بود که قبل و بعد از دوره تمرین ارزیابی و با آزمون تی همبسته و تحلیل کوواریانس از طریق نرم افزار SPSS نسخه 27 تحلیل شدند.نتایج: مصرف مکمل بتاآلانین همراه با تمرین مقاومتی منجر به بهبود معنادار حجم تمرین (P=0/001)، قدرت (P=0/001)، توان (P=0/037) و استقامت (P=0/013) عضلانی نسبت به گروه تمرین مقاومتی و دارونما شد، درحالی‌که تغییرات شاخص‌های عصبی-عضلانی مبتنی بر EMG در بین گروه‌ها تفاوت معناداری نشان نداد (P=0/928). همچنین تغییرات شیوه تمرین با شدت پایین‌تر نسبت به شدت بالاتر در فاکتور‌ حجم تمرین (P=0/001) معنادار گزارش شد ولی در فاکتور‌های EMG (P=0/822)، قدرت (P=0/553)، توان (P=0/603) و استقامت (P=0/232) تفاوت بین شدت بالا و پایین تمرین معنادار نبود.بحث و نتیجه‌گیری: مکمل بتاآلانین در ترکیب با تمرین مقاومتی می‌تواند راهکاری مؤثر برای ارتقای عملکرد قدرتی،توانی و استقامت عضلانی باشد، هرچند تأثیر معناداری بر سازگاری عصبی نشان نداد. همچنین مصرف مکمل بتاآلانین در تمرین با شدت پایین‌تر می‌تواند امکان انجام تکرار بیشتر و حجم تمرین بالاتر را فراهم کند، اما منجر به برتری سازگاری عملکردی نسبت به شدت بالاتر نمی‌شود. به هر حال با توجه به اهمیت حجم تمرین در سازگاری های ساختاری، اثر بخشی افزایش حجم تمرین که بر اثر مکمل بتا آلانین ایجاد می شود باید در دوره های طولانی تر تمرین مورد مطالعه قرار بگیرد.کلمات کلیدی: تمرین مقاومتی، خستگی عضلانی، الکترومایوگرافی، قدرت عضلانی، بتاآلانین.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثرات همزمان تمرین هوازی همراه با مکمل گالیک اسید بر برخی نشانگر های التهابی و ضد التهابی بافت پروستات در موش های صحرایی مبتلا به سرطان پروستات</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106914.html</link>
      <description>زمینه و هدف: بروز التهاب سیستمیک در بافت پروستات عاملی برای پیشرفت سرطان پروستات (PCa) است. هدف مطالعه حاضر اثرات همزمان تمرین هوازی همراه با مکمل گالیک اسید بر برخی نشانگر های التهابی و ضد التهابی بافت پروستات در موش های صحرایی مبتلا به سرطان پروستات بود. مواد و روش‌ها: 40 موش صحرایی نر )سن 10 تا 12 ماه و وزن 260 تا 300 گرم( مبتلا شده به سرطان پروستات با رده سلولی LNCaP به صورت تصادفی در گروه‌های: (1) کنترل بیمار (PCa)، (2) شم (حلال GA/(Sh)، (3) GA، (4) ATو(5) AT+GA قرار گرفتند. همچنین برای بررسی اثر القا سرطان پروستات بر متغیر‌های تحقیق 8 سر موش صحرایی سالم در گروه کنترل سالم (HC) قرار داده شدند. گروه های تمرین به مدت هشت هفته، سه جلسه در هفته با شدت m/min 15 در شیب 15 درجه به مدت 30-60 دقیقه دویدند. گروه های مصرف GA نیز روزانه mg/kg20 را به صورت خوراکی مصرف نمودند.نتایج: مقادیر VEGF، IL-8 و CSF-1در گروه PCa به طور معنی داری بیشتر از گروه HC بود (001/0=P). اما در گروه های AT، GA و AT+GAمقادیر VEGF، IL-8 و CSF-1 به طور معنی داری کمتر از گروه PCa بود. مقادیر IL-8، CSF-1 و VEGFدر گروه AT+GA به طور معنی داری کمتر از گروه های AT و GAبود. مقادیرVEGFدر گروه های GA به طور معنی داری کمتر از گروه AT بود و مقادیر CSF-1در گروه های AT به طور معنی داری کمتر از گروه GA بود. (002/0=P) نتیجه‌گیری: به نظر می رسد اگرچه تمرین و مکمل دهی گالیک اسید تنها در بخش هایی دارای مسیر مشترک بر کاهش IL-8، VEGF و CSF-1 هستند، اما به نظر می رسد علی رغم تفاوت در برخی از مسیر های سیگنالی این دو مداخله می توانند به طور همزمان اثر مطلوب تری بر بهبود مسیر سیگنالی التهابی در مدل حیوانی PCa داشته باشند. زمینه و هدف: بروز التهاب سیستمیک در بافت پروستات عاملی برای پیشرفت سرطان پروستات (PCa) است. هدف مطالعه حاضر اثرات همزمان تمرین هوازی همراه با مکمل گالیک اسید بر برخی نشانگر های التهابی و ضد التهابی بافت پروستات در موش های صحرایی مبتلا به سرطان پروستات بود. مواد و روش‌ها: 40 موش صحرایی نر )سن 10 تا 12 ماه و وزن 260 تا 300 گرم( مبتلا شده به سرطان پروستات با رده سلولی LNCaP به صورت تصادفی در گروه‌های: (1) کنترل بیمار (PCa)، (2) شم (حلال GA/(Sh)، (3) GA، (4) ATو(5) AT+GA قرار گرفتند. همچنین برای بررسی اثر القا سرطان پروستات بر متغیر‌های تحقیق 8 سر موش صحرایی سالم در گروه کنترل سالم (HC) قرار داده شدند. گروه های تمرین به مدت هشت هفته، سه جلسه در هفته با شدت m/min 15 در شیب 15 درجه به مدت 30-60 دقیقه دویدند. گروه های مصرف GA نیز روزانه mg/kg20 را به صورت خوراکی مصرف نمودند.نتایج: مقادیر VEGF، IL-8 و CSF-1در گروه PCa به طور معنی داری بیشتر از گروه HC بود (001/0=P). اما در گروه های AT، GA و AT+GAمقادیر VEGF، IL-8 و CSF-1 به طور معنی داری کمتر از گروه PCa بود. مقادیر IL-8، CSF-1 و VEGFدر گروه AT+GA به طور معنی داری کمتر از گروه های AT و GAبود. مقادیرVEGFدر گروه های GA به طور معنی داری کمتر از گروه AT بود و مقادیر CSF-1در گروه های AT به طور معنی داری کمتر از گروه GA بود. (002/0=P)</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر هشت هفته تمرین ترکیبی بر بیان ژن‌های NLRP3 و IL-1β در بافت کبد موش‌های صحرایی نر ویستار دیابتی شده با استرپتوزوتوسین</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106915.html</link>
      <description>زمینه و هدف: بیماری دیابت با التهاب خفیف همراه است و نقش‌های متعددی در پاتوژنز آن ایفا می‌کند. کنترل عوامل التهابی به عنوان یک استراتژی درمانی، توجه زیادی را به خود جلب کرده است. NLRP3، یک کمپلکس پروتئینی است که نقش کلیدی در پاسخ‌های ایمنی ذاتی والتهاب ایفا می کند.این پروتئین با تحریک تولید سایتوکین های پیش التهابی مانند IL-1&amp;amp;beta; محیطی التهابی ایجاد کرده و باعث اختلال در پیام رسانی انسولین و مقاومت به انسولین شود.IL-1&amp;amp;beta;، کیناز N- ترمینالC-Jun (JNK) را فعال می‌کند و باعث فسفوریلاسیون سرین سوبسترای گیرنده انسولین 1 می‌شود، بیان پروتئین کیناز Akt را مهار می‌کند و مسیر سیگنالینگ انسولین، PI3K/Akt را در بافت‌های حساس به انسولین تضعیف می‌کند و منجر به مقاومت به انسولین می‌شود .مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر هشت هفته تمرین ترکیبی بر بیان ژن‌های NLRP3 و IL-1&amp;amp;beta; در بافت کبد موش‌های صحرایی نر دیابتی نژاد ویستار انجام شد.مواد و روش‌ها: در مطالعه تجربی حاضر، 30 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار، با سن 8 هفته و وزن 200 تا 250 گرم، به طور تصادفی به سه گروه کنترل سالم، کنترل دیابتی و تمرین دیابتی تقسیم شدند. برای القای دیابت، 55 میلی‌گرم استرپتوزوتوسین به ازای هر کیلوگرم وزن بدن موش‌ها به صورت داخل صفاقی تزریق شد. گروه تمرین دیابتی، برنامه تمرین ترکیبی را به مدت هشت هفته و پنج روز در هفته انجام دادند. برنامه تمرین مقاومتی شامل 8 تا 15 بار بالا رفتن از پله‌های نردبان با حمل وزنه‌هایی معادل 3 درصد وزن بدن موش‌ها و برنامه تمرین استقامتی شامل دویدن روی تردمیل با سرعت 15 متر در دقیقه، به مدت 15 دقیقه تا 20 متر در دقیقه به مدت 40 دقیقه بود. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار SPSS نسخه ۲۴ و آزمون‌های تحلیل واریانس یک‌راهه و آزمون تعقیبی توکی در سطح معنی‌داری ۰.۰۵&amp;amp;gt;P استفاده شد.نتایج: میزان بیان NLRP3 ژن در گروه کنترل دیابتی، به طور معنی‌داری بالاتر از گروه‌های کنترل سالم و تمرین دیابتی بود (0.001 P=). میزان بیان این ژن در گروه تمرین دیابتی، در مقایسه با گروه کنترل دیابتی به طور معنی‌داری کاهش یافت. 0.001 P=). ولی در مقایسه گروه کنترل سالم به طور معنی‌داری بالاتر بود (0.001 P=). مقادیر بیان ژن IL-1&amp;amp;beta; در گروه کنترل دیابتی، به طور معنی‌داری بالاتر از گروه‌های کنترل سالم و تمرین دیابتی بود (0.001 P=). میزان بیان این ژن در گروه تمرین دیابتی، در مقایسه با گروه کنترل دیابتی به طور معنی‌داری کاهش یافت (0.001 P=). ولی در مقایسه گروه کنترل سالم به طور معنی‌داری بالاتر بود (0.001 P=).انجام هشت هفته تمرین ترکیبی منجر به کاهش معنی‌دار بیان ژن‌های NLRP3 و IL-1&amp;amp;beta; در بافت کبد موش‌های دیابتی شد</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر 12 هفته تمرینات تداومی با شدت بالا (HICT) به همراه مکمل کورکومین بر مقادیر سرمی مایونکتین، LECT2، FGF21، فتوئین آ</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106919.html</link>
      <description>زمینه و هدف: بیماری کبد چرب غیرالکلی (بیماری کبد چرب غیرالکلی) شایع‌ترین بیماری مزمن کبدی در غالب اقسا نقاط جهان است . گستره آسیب شناختی این بیماری با پیش‌آگهی‌های بالینی متفاوتی همراه است؛ و بطورکلی می‌توان آن را به دو نوع کبد چرب غیر‌الکلی NAFL)) و استئاتوهپاتیت غیر‌الکلی (NASH ) تقسیم کرد . در نوع کبد چرب غیر الکلی، استئاتوز کبدی خود را بدون التهاب نشان می‌دهد ولی در نوع استئاتوهپاتیت غیر‌الکلی استئاتوز خود را همراه با التهاب کبد نشان می‌دهد که از نظر پاتولوژی تشخیص افتراقی آن با استئاتوهپاتیت الکلی دشوار است . مایونکتین، LECT2، FGF21 و فتوئین A به عنوان بیومارکرهای کلیدی در پاتوژنز NAFLD شناخته می‌شوند؛ مایونکتین و LECT2 سطوح التهابی را افزایش داده، FGF21 مقاومت انسولینی را تعدیل می‌کند و فتوئین A در تنظیم متابولیسم چربی نقش دارد. این مطالعه اثرات 12 هفته مداخله تمرینی تداومی با شدت بالا (HICT) همراه با مکمل‌دهی کورکومین را بر مقادیر سرمی این بیومارکرها در مردان مبتلا به NAFLD بررسی کرد.مواد و روش‌ها: در این کارآزمایی تصادفی کنترل‌شده، 60 مرد 30-40 ساله مبتلا به چهار گروه تقسیم شدند: تمرین + کورکومین (15 نفر)، تمرین تداومی (15 نفر)، مکمل کورکومین (15 نفر) و گروه دارونما (15 نفر) ؛ پروتکل تمرینی گروه تداومی با شدت بالا شامل ۳۰ دقیقه دویدن با شدت 75-90 درصد حداکثر اکسیژن مصرفی بود. در اولین جلسه، تمرین با شدت 75 درصد حداکثر اکسیژن مصرفی آغاز شد و به تدریج با پیشرفت آمادگی آزمودنی‌ها، هر هفته ۵ درصد به شدت تمرین افزوده شد؛ پس از رسیدن به شدت 90 درصد، این وضعیت تا پایان پروتکل حفظ گردید و مصرف مکمل کورکومین روزانه یک عدد به مدت 12 هفته بود. سطوح سرمی بیومارکرها پیش و پس از مداخله با روش ELISA اندازه‌گیری شد. یافته‌ها: نتایج مربوط به آزمون تحلیل واریانس دو در دو نشان داده تغییرات فتوئین آ، FGF21، LECT2 و مایونکتین بعد از اعمال مداخله تمرین معنادار می باشند به طوری که تغییرات فتوئین آ، FGF21، LECT2 در گروه های مکمل کورکومین، مکمل+ تمرین و گروه تمرین کاهش معناداری نسبت به گروه دارونما داشته اند و همچنین مایونکتین افزایش معناداری را در گروه ها مکمل کورکومین، مکمل+ تمرین و گروه تمرین نشان داد (05/0P&amp;amp;lt;). نتایج مربوط به آزمون تی همبسته نشان داد تغییرات درون گروهی در فتوئین آ، FGF21، LECT2 و مایونکتین در گروه های مکمل کورکومین، مکمل+ تمرین و گروه تمرین معنادار می باشد (05/0P&amp;amp;lt;). یافته های مربوط به پروفایل لیپیدی نشان داد که سطوح HDL بعد از مداخله تمرینات و مکمل کورکومین در گروه های مداخله کورکومین و تمرینات تداومی با شدت بالا نسبت به گروه دارونما افزایش معناداری داشته است. همچنین سطح تری گلیسیرید، LDL و کلسترول در گروه های گروه های مکمل کورکومین، مکمل+ تمرین و گروه تمرین نسبت به گروه دارونما کاهش معناداری را داشته است (05/0P&amp;amp;lt;). همچنین نتایج درون گروهی در سطوح HDL، تری گلیسیرید، LDL و کلسترول تفاوت معناداری را نسبت به پیش آزمون نشان داد (05/0P&amp;amp;lt;).نتیجه گیری: این یافته‌ها حاکی از پتانسیل HICT همراه کورکومین به عنوان استراتژی غیرتهاجمی در مدیریت NAFLD از طریق تنظیم بیومارکرهای سرمی است. مطالعات آینده با نمونه بزرگ‌تر و پیگیری طولانی‌مدت توصیه می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ماندگاری هایپرتروفی عضلانی: نقش محرک‌های مکانیکی - متابولیکی و نوع تار عضلانی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106938.html</link>
      <description>تمرین مقاومتی (RT) به عنوان یکی از مؤثرترین مداخلات برای افزایش قدرت و هایپرتروفی عضلانی شناخته شده است. این نوع تمرین با ایجاد سازوکارهایی چون تنش مکانیکی و فشار متابولیکی، فرایندهای کلیدی سنتز پروتئین، فعال‌سازی سلول‌های ماهواره‌ای و سازگاری‌های عصبی&amp;amp;ndash;هورمونی را تحریک می‌کند، که درنهایت موجب هایپرتروفی عضلات می‌شود. هایپرتروفی به معنای افزایش حجم و اندازه تارهای عضلانی است. مطالعات نشان داده‌اند که هر دو نوع تمرین مقاومتی با بارهای سنگین و سبک قادر به ایجاد هایپرتروفی هستند، هرچند بارهای سنگین بیشتر به تقویت قدرت و بارهای سبک‌تر بیشتر به تحریک‌های متابولیکی و افزایش استقامت عضلانی منجر می‌شوند. هدف اصلی این مطالعه بررسی ماندگاری هایپرتروفی عضلانی پس از یک دوره بی‌تمرینی از تمرین مقاومتی، با تأکید بر نقش فشارهای مکانیکی، متابولیکی و نوع تار عضلانی است. این تحقیق به‌ویژه به تفاوت تأثیرات محرک‌های مکانیکی و متابولیکی در حفظ سازگاری‌های عضلانی پس از بی‌تمرینی پرداخته است. تمرین مقاومتی معمولاً با بارهای سنگین و تکرارهای کم یا بارهای سبک و تکرارهای زیاد انجام می‌شود که هرکدام به‌نحوی خاص منجر به هایپرتروفی عضلانی می‌شوند. در مقابل این مسیرهای مؤوثر در ایجاد هایپرتروفی، بی‌تمرینی (Detraining) می‌تواند سازگاری‌های عضلانی حاصل از تمرین مقاومتی را به‌تدریج تضعیف کند؛ و منجر به از دست دادن حجم عضلانی و قدرت شود. با این حال، در هفته‌های نخست، کاهش‌ها بیشتر عصبی بوده و شامل افت نرخ توسعه نیرو و هماهنگی عصبی است؛ درحالی‌که با طولانی‌تر شدن وقفه، کاهش سطح مقطع تارهای نوع II و افت محسوس قدرت رخ می‌دهد. با این وجود، پدیده &amp;amp;laquo;حافظه عضلانی&amp;amp;raquo; منجر به بازیابی سریع‌تر عضلات به وضعیت پیشین خود می-شود، که خود ناشی از افزایش هسته‌های عضلانی طی دوره‌های تمرین است. وجود حافظه عضلانی اهمیت بررسی نوع محرک‌های تمرینی در کیفیت و ماندگاری سازگاری‌ها را دوچندان می‌کند. حتی در صورت بی‌تمرینی طولانی‌مدت، عضلات قادر به بازسازی سریع‌تر با تحریک دوباره به‌وسیله تمرینات مقاومتی خواهند بود. با وجود شواهد موجود در زمینه‌های مختلف تمرین مقاومتی و پدیده حافظه عضلانی، اطلاعات کافی در مورد تفاوت‌های ماندگاری هایپرتروفی عضلانی در اثر تمرین مقاومتی با فشارهای مکانیکی و متابولیکی، به‌ویژه در شرایط بی‌تمرینی، موجود نیست. این مطالعه مروری ملاحظات مبتنی بر شواهد را ارائه می‌کند که تغییرات در سطح مقطع عرضی عضله، حجم عضله و قدرت پویای عضله، به‌ویژه در دوره‌های بی‌تمرینی طولانی‌مدت، می‌تواند وابسته به نوع محرک تمرینی، نوع تار عضله و مدت زمان بی‌تمرینی باشد. علاوه بر این، حافظه عضلانی نشان داد که سازگاری‌های عضلانی ناشی از تمرین مقاومتی حتی در دوران بی‌تمرینی حفظ می‌شود و بازگشت به سطح پیشین سازگاری‌ها درپی ازسرگیری تمرین، سریع‌تر از مرحله اول است. این مطالعه مروری با جمع‌بندی شواهد، ضرورت اجرای پژوهشی با هدف بررسی ماندگاری هایپرتروفی عضلانی پس از یک دوره بی‌تمرینی از تمرین مقاومتی با تأکید بر نقش فشارهای مکانیکی، متابولیکی و نوع تار عضلانی در افراد جوان سالم را پیشنهاد می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تنظیم نشانگرهای التهابی TGF-β و IL10 به دنبال تمرین اینتروال پر شدت و تحریک الکتریکی در موشهای صحرایی چاق تحت محدودیت کالری</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106975.html</link>
      <description>چکیدهچاقی یک بیماری چندعاملی و پیچیده است که تحت تأثیر عوامل ژنتیکی، محیطی، رفتاری و متابولیکی قرار دارد و بروز و بار آن در جوامع مختلف جهان به‌طور مداوم در حال افزایش است. این وضعیت نه‌تنها به‌عنوان یک مشکل ظاهری یا اختلال در تعادل انرژی مطرح نیست، بلکه به‌عنوان یک اختلال سیستمیک شناخته می‌شود که می‌تواند عملکرد بسیاری از اندام‌ها و سیستم‌های بدن را تحت تأثیر قرار دهد. یکی از پیامدهای مهم چاقی، ایجاد و تداوم التهاب در بافت‌های مختلف بدن است؛ التهابی که معمولاً از نوع مزمن و درجه‌پایین بوده و به‌مرور زمان می‌تواند زمینه‌ساز بروز بیماری‌های متابولیک و قلبی&amp;amp;ndash;عروقی شود. این فرآیند التهابی به دلایل متعددی رخ می‌دهد، از جمله افزایش فعالیت سیستم ایمنی، تغییر در عملکرد سلول‌های چربی، و آزادسازی مداوم سایتوکین‌ها و مولکول‌های التهابی که تعادل فیزیولوژیک بدن را مختل می‌کنند. التهاب مزمن ناشی از چاقی قادر است مجموعه‌ای از تغییرات بیوشیمیایی و متابولیکی را ایجاد کند که در نهایت بر سلامت عمومی فرد تأثیر منفی گذاشته و خطر ابتلا به بیماری های متابولیک را افزایش دهد. بنابراین، درک سازوکارهای مرتبط با التهاب در چاقی و پیامدهای آن می‌تواند نقش مهمی در طراحی مداخلات مؤثر برای بهبود سلامت افراد مبتلا داشته باشد. لذا هدف پژوهش حاضر بررسی تنظیم نشانگرهای التهابی TGF-&amp;amp;beta; و IL10 به دنبال تمرین اینتروال پر شدت و تحریک الکتریکی در موشهای صحرایی چاق تحت محدودیت کالری است. لذا هدف پژوهش حاضر بررسی تنظیم نشانگرهای التهابی TGF-&amp;amp;beta; و IL10 به دنبال تمرین اینتروال پر شدت و تحریک الکتریکی در موشهای صحرایی چاق تحت محدودیت کالری است. روش‌ تحقیق: در این مطالعه تجربی، 35 سر موش صحرایی نر ویستار (هشت هفته‌ای با وزن 19&amp;amp;plusmn;200 گرم) پس از القای چاقی به‌طور تصادفی به پنج گروه هفت تایی تایی تقسیم شدند: چاق بدون محدودیت کالری (کنترل)، چاق تحت محدودیت کالری، محدودیت کالری - تمرین تناوبی شدید، محدودیت کالری-تحریک الکتریکی، و محدودیت کالری-تمرین تناوبی شدید-تحریک الکتریکی. گروه‌ها، تحت برنامه محدودیت کالری (16 ساعت مصرف غذا ، هشت ساعت عدم مصرف)، تمرین تناوبی چهار هفته (سرعت 10 تا 20 متربر دقیقه به مدت 20 تا 40 دقیقه)، و تحریک الکتریکی ( 5/0 میلی‌آمپر برای 20 دقیقه) قرار گرفتند. پس از گذشت دو روز از مداخله ها ، نمونه‌برداری بافتچربیانجام و بیان ژن‌ها با روش Real Time-PCR، اندازه‌گیری شد. برای تحلیل داده‌ها، آزمون تحلیل واریانس یک ‌طرفه ‌درسطح معنی‌داری‌ 05/0&amp;amp;gt;p و نرم‌افزار گراف پد استفاده شد. یافته‌ها: نتایج این مطالعه نشان‌ داد، تمرینات HIIT موجب کاهش معنادار بیان ژن TGF-&amp;amp;beta; ( 9/0 F=و966/0=P)، و بیان ژن IL10 (10=F و ‌0001/0p&amp;amp;lt;) نسبت به گروه کنترل شد .همچنین ترکیب HIIT با تحریک الکتریکی نیز منجربه افزایش معنادار TGF-&amp;amp;beta; (26=F و ‌0001/0p&amp;amp;lt;) و IL10 (16=F و ‌0001/0p&amp;amp;lt;) نسبت به گروه کنترل شد. نتایج: به‌نظر می‌رسد تمرین ورزشی و تحریک الکتریکی در حین محدودیت کالری با کاهش بیان ژن‌های التهابی در نمونه‌های چاق در سلامت جسمی آن‌ها موثر بوده و منجر به بهبود سلامت آنها شده و در بهبود عوارض چاقی موثر است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر حاد مکمل‌های آب چغندر، ال-آرژنین و ال-سیترولین بر نیتریک اکساید سرم و عملکرد ورزشی در افراد تمرین کرده</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106978.html</link>
      <description>زمینه و هدف: مکمل‌های پیش ساز نیتریک اکساید امروزه مورد توجه ورزشکاران قرار گرفته‌اند و در فرمولاسیون بسیاری از مکمل‌های پیش از تمرین استفاده می‌شود. تصور بر این است که این مکمل‌های با افزایش نیتریک اکساید از مسیرهای آنزیمی و غیرآنزیمی می‌تواند عملکرد ورزشی را بهبود بخشد. لذا، اثر هم‌ افزایی ترکیب مکمل ها در افزایش نیتریک اکساید ممکن است تاثیر قابل ملاحظه‌ای بر عملکرد ورزشی داشته باشد. هدف این مطالعه بررسی اثر حاد مصرف ترکیب مکمل‌های پیش‌ساز نیتریک اکساید شامل آب چغندر، آرژنین و سیترولین بر نیتریک اکساید سرم و عملکرد ورزشی در مردان تمرین‌کرده بود. مواد و روش‌ها: در یک کارآزمایی متقاطع دو سوکور و کنترل‌شده با دارونما، ۱۳ مرد ورزشکار شرکت کردند و در جلسات مجزای حضور در آزمایشگاه، به‌طور تصادفی مکمل ترکیبی ( آب چغندر [حاوی 240 میلی‌گرم نیترات &amp;amp;asymp; 4 میلی‌مول]، ۳ گرم ال- آرژنین، ۳ گرم ال- سیترولین) یا دارونما دریافت کردند و پس از آن یک آزمون ورزشی وامانده ‌ساز انجام دادند. نمونه‌های خون در سه مرحله (پیش از مصرف مکمل، قبل از فعالیت ورزشی، و پس از فعالیت ورزشی) جمع ‌آوری شد. شاخص‌های نیتریک اکساید و لاکتات سرم به همراه شاخص‌های عملکردی اندازه‌گیری شد. داده‌های به دست آمده با استفاده از آزمون‌ های تحلیل واریانس مکرر و t همبسته در سطح معناداری 05/0 تحلیل شدند.نتایج : سطح متابولیت های نیتریک اکساید سرم بعد از مصرف مکمل در مقایسه با دارونما (از &amp;amp;micro;mol/L 25/44 به &amp;amp;micro;mol/L 25/163 با مصرف مکمل و از &amp;amp;micro;mol/L 83/47 به &amp;amp;micro;mol/L 50/57 با مصرف دارونما؛ 001/0 = p) و بعد از فعالیت وامانده‌ساز به طور معنادار افزایش یافت (از &amp;amp;micro;mol/L 25/163 به &amp;amp;micro;mol/L 08/172 با مصرف مکمل و از &amp;amp;micro;mol/L 50/57 به &amp;amp;micro;mol/L 83/70 با مصرف دارونما؛ 001/0 = p). لاکتات سرم نیز بعد از فعالیت ورزشی وامانده‌ساز افزایش یافت (از mg/dl 76/18 به mg/dl 76/83 با مصرف مکمل و از mg/dl 29/13 به mg/dl 84/80 با مصرف دارونما؛ 001/0 = p) و مصرف مکمل تاثیر معناداری بر این تغییرات نداشت (05/0 &amp;amp;lt; p). در بین شاخص‌های عملکردی متوسط ضربان قلب و درک فشار با مصرف مکمل در مقایسه با دارونما به طور معنادار کمتر بود (ضربان قلب: 89/145 در مقابل 60/151؛ درک فشار: 38/15 در مقابل 07/16، به ترتیب برای مکمل و دارونما) (001/0 = p) اما تفاوت معناداری در زمان رسیدن به واماندگی مشاهده نشد (05/0 &amp;amp;lt; p). بحث و نتیجه‌گیری : با مصرف حاد ترکیب مکمل‌&amp;amp;lrm;های پیش‌ساز نیتریک اکساید سطح متابولیت های نیتریک اکساید سرم به طور چشمگیر افزایش یافت و درک ذهنی خستگی در فعالیت ورزشی وامانده‌ساز تا حدودی تعدیل شد اما تاثیر محسوسی بر زمان اجرای فعالیت ورزشی وامانده ‌ساز مشاهده نشد. بر اساس این یافته‌ها به نظر می‌رسد در افراد تمرین کرده، صرفاً افزایش فراهمی زیستی نیتریک اکساید برای ارتقای عملکرد ورزشی در آزمون‌های فزاینده کافی نیست و عوامل محدودکننده دیگری نیز دخیل هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر دوازده هفته تمرین ترکیبی فانکشنال و هوازی همراه با مکمل فولیک اسید بر برخی هپاتوکاین‌های مردان چاق</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106981.html</link>
      <description>چکیده:زمینه و هدف:چاقی یکی از مهم‌ترین اختلالات متابولیکی عصر حاضر است که با مقاومت به انسولین، التهاب مزمن خفیف، استرس اکسیداتیو و اختلال عملکرد کبدی همراه است. در این میان، هپاتوکاین‌های Fetuin-A و Fetuin-B به‌عنوان شاخص‌های نوظهور مرتبط با چاقی، کبد چرب غیرالکلی و اختلالات متابولیکی مورد توجه قرار گرفته‌اند. از سوی دیگر، تمرین ورزشی و مداخلات تغذیه‌ای از راهبردهای غیر دارویی مؤثر در بهبود این وضعیت به شمار می‌روند. هدف از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر 12 هفته تمرین ترکیبی فانکشنال و هوازی همراه با مکمل فولیک‌اسید بر برخی هپاتوکاین‌های مردان چاق بود.مواد و روش‌ها:این مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی تصادفی‌سازی‌شده، دوسوکور و کنترل‌شده با دارونما بود که با طرح پیش‌آزمون&amp;amp;ndash;پس‌آزمون انجام شد. 44 مرد چاق با دامنه سنی 23 تا 32 سال، به‌صورت داوطلبانه و بر اساس معیارهای ورود و خروج انتخاب شدند و به‌طور همگن در چهار گروه 11 نفره شامل کنترل-دارونما، مکمل، تمرین-دارونما و تمرین-مکمل قرار گرفتند. مداخله تمرینی به مدت 12 هفته اجرا شد و شامل 40 دقیقه تمرین فانکشنال در سه بلوک ثبات، قدرت و تمرینات متناوب، به‌علاوه دویدن روی تردمیل با شدت 50 تا 60 درصد حداکثر ضربان قلب بود. گروه‌های مکمل روزانه 500 میکروگرم فولیک‌اسید و گروه‌های دارونما قرص مشابه حاوی نشاسته ذرت دریافت کردند. نمونه‌های خونی در شرایط ناشتا، 48 ساعت قبل از شروع و 48 ساعت پس از پایان مداخله جمع‌آوری شد و سطوح Fetuin-A و Fetuin-B به روش الایزا اندازه‌گیری گردید. داده‌ها با استفاده از آزمون شاپیرو&amp;amp;ndash;ویلک، لون، تی زوجی، آنکووا، بونفرونی و ضریب همبستگی پیرسون در نرم‌افزار SPSS نسخه 26 تحلیل شدند.نتایج:نتایج نشان داد تعامل زمان &amp;amp;times; گروه برای وزن، شاخص توده بدن، Fetuin-A و Fetuin-B معنی‌دار بود (001/0=P). وزن بدن تنها در گروه تمرین+مکمل به‌طور معنی‌داری کاهش یافت (001/0=P)، در حالی که شاخص توده بدن در گروه‌های تمرین (012/0=P) و تمرین+مکمل (001/0=P) کاهش معنی‌دار داشت. همچنین سطوح Fetuin-A در گروه‌های مکمل (001/0=P)، تمرین (001/0=P) و تمرین+مکمل (001/0=P) و سطوح Fetuin-B در گروه‌های مکمل (049/0=P)، تمرین (009/0=P) و تمرین+مکمل (001/0=P) به‌طور معنی‌داری کاهش یافت، در حالی‌که در گروه کنترل تغییری مشاهده نشد. بیشترین کاهش در هر دو هپاتوکاین مربوط به گروه تمرین+مکمل بود. همچنین بین Fetuin-A و Fetuin-B همبستگی مثبت و معنی‌داری مشاهده شد (617/0=r، 001/0&amp;amp;gt;P). افزون بر این، هر دو هپاتوکاین با وزن بدن رابطه مثبت و معنی‌دار داشتند.نتیجه‌گیری:دوازده هفته تمرین ترکیبی فانکشنال و هوازی، به‌ویژه همراه با مکمل فولیک‌اسید، موجب کاهش Fetuin-A و Fetuin-B در مردان چاق شد. به‌نظر می‌رسد این اثر از طریق بهبود حساسیت به انسولین، کاهش التهاب مزمن خفیف، بهبود وضعیت آنتی‌اکسیدانی و تعدیل عملکرد متابولیکی کبد ایجاد شده باشد. بنابراین، ترکیب تمرین ورزشی با مکمل‌یاری فولیک‌اسید می‌تواند به‌عنوان راهبردی مؤثر برای بهبود برخی اختلالات متابولیکی وابسته به چاقی مطرح شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه اثرات حاد HIIE و MICE هم حجم بر سطوح سرمی Irisin و TGF-β2 در مردان چاق مبتلا به پیش‌دیابت (یک طرح تصادفی متقاطع)</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106991.html</link>
      <description>مقدمه: چاقی و پیش‌دیابت عوامل خطر اصلی برای دیابت نوع ۲ و بیماری‌های قلبی-عروقی هستند و با مقاومت به انسولین، التهاب مزمن بافت چربی و اختلال در ترشح آدیپوکین‌ها و مایوکین‌ها همراهند. آیریزین (Irisin)، به‌عنوان یک مایوکین ناشی از انقباض عضلانی در پاسخ به ورزش، و TGF-&amp;amp;beta;2 به‌عنوان یک فاکتور تنظیمی مرتبط با بافت‌های متابولیک از جمله بافت چربی، نقش مهمی در بهبود حساسیت به انسولین، افزایش مصرف انرژی، تحریک اکسیداسیون چربی و تنظیم متابولیسم گلوکز ایفا می‌کنند. فعالیت‌های ورزشی، به‌ویژه پروتکل‌های تناوبی با شدت بالا (High-Intensity Interval Exercise) و تداومی با شدت متوسط (Moderate intensity continuous exercise)، می‌توانند در کوتاه‌مدت موجب تغییرات قابل توجه در پاسخ‌های متابولیکی و هورمونی شوند که این تغییرات نقش مهمی در تنظیم حاد هموستاز هومئوستاز گلوکز و لیپیدها در افراد چاق و پیش‌دیابتی دارند. هدف این مطالعه مقایسه اثرات حاد HIIE و MICE بر سطوح سرمی آیریزین و TGF-&amp;amp;beta;2 در مردان چاق مبتلا به پیش‌دیابت بود. روش‌کار: مطالعه به‌صورت نیمه‌تجربی، متقاطع، تصادفی‌شده و دوسوکور بر روی ۸ مرد ۳۰&amp;amp;ndash;۵۰ ساله (&amp;amp;ge;kg/m&amp;amp;sup2; 30= BMI) پیش‌دیابت بر اساس معیارADA) اجرا شد. پروتکل HIIE شامل 1&amp;amp;times;8 دقیقه فعالیت در ۱۰۰% Wmax با ۱ دقیقه ریکاوری فعال با شدت 50% Wmax (کل 16 دقیقه) و MICE با میانگین &amp;amp;asymp;30 دقیقه فعالیت در ۵۰% Wmax بود؛ هر دو پروتکل هم‌حجم (isocaloric) طراحی شدند. نمونه‌گیری خون در سه زمان (پایه، بلافاصله پس از فعالیت و ۲۴ ساعت بعد) انجام و سطوح آیریزین، TGF-&amp;amp;beta;2 و گلوکز سرمی با روش الایزا اندازه‌گیری گردید . در این مطالعه، داده‌ها با استفاده از شاخص‌های توصیفی (میانگین، انحراف معیار، درصد تغییرات)، آزمون شاپیرو-ویک برای نرمال بودن، آنالیز واریانس با اندازه‌گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی (سطح معناداری 05/0) در نرم‌افزار گراف‌پد پرایزم ۹.۵ تحلیل شدند.نتایج: نتایج نشان داد هر دو پروتکل باعث افزایش معنادار آیریزین (HIIE 1/17 % بلافاصله و 1/27 % پس از ۲۴ ساعت؛ MICE: 7/9 % و 7/16 %) و TGF-&amp;amp;beta;2 (HIIE 4/9 % و 2/14 %؛ MICE: 6/4 % و 10 %) شدند (p=0.001 برای اثر زمان و تعامل). هر چند افزایش در HIIE بیشتر بود اما تفاوت بین دو پروتکل غیرمعنادار بود (p&amp;amp;gt;0.40). سطوح گلوکز بلافاصله پس از HIIE افزایش یافت، اما ۲۴ ساعت بعد در هر دو پروتکل کاهش معنادار داشت که میزان کاهش در HIIE بیشتر بود. در شرایط کنترل هیچ تغییری مشاهده نشد.نتیجه‌گیری: به‌طور کلی، هر دو پروتکل ورزشی حاد HIIE و MICE موجب افزایش سطوح آیریزین و TGF-\beta 2 و بهبود معنادار کنترل گلیسمیک در ۲۴ ساعت متعاقب تمرین می‌شوند. با این حال، فعالیت ورزشی HIIE به دلیل ماهیت چالشی‌تر، تمایل به ایجاد پاسخ فیزیولوژیک قوی‌تری نشان می‌دهند. این یافته‌ها بر اهمیت کلیدی شدت تمرین در تحریک بهینه آدیپوکاین‌های سایتوکاین‌های مفید و تسهیل مسیرهای متابولیکی در جهت کنترل بهتر قند خون در مردان چاق پیش‌دیابتی تأکید می‌کنند. لذا، انجام مطالعات آینده با حجم نمونه بزرگ‌تر، مداخلات طولانی‌مدت و ارزیابی نشانگرهای مولکولی گسترده‌تر برای درک دقیق‌تر مکانیسم‌ها توصیه می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثر هشت هفته تمرین هوازی بر سطح سرمی IGF-1 و بیان پروتئینی IGFALS در زنان یائسه دارای اضافه‌وزن و چاق</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_107021.html</link>
      <description>چکیده زمینه و هدف: چاقی به‌عنوان یکی از معضلات اصلی سلامت عمومی، در نتیجه کاهش فعالیت بدنی و تغییرات سبک زندگی رو به افزایش است و با بروز بیماری‌های مزمن و انواع سرطان‌ها ارتباط دارد. حدود ۲۵ درصد موارد سرطان با اضافه‌وزن و کم‌تحرکی مرتبط است. در این میان، سرطان پستان به‌عنوان شایع‌ترین سرطان در زنان، تحت تأثیر مکانیسم‌های متابولیک، هورمونی و التهابی ناشی از چاقی افزایش می‌یابد. شواهد حاکی از وجود ارتباط مستقیم بین خطر ابتلا به سرطان پستان و سطوح IGF-1 و IGFALS است. با این حال، تأثیر فعالیت‌های ورزشی، به‌ویژه تمرینات هوازی، بر این سطوح IGF-1 و IGFALS در زنان یائسه دارای اضافه‌وزن و چاق به‌طور کامل مشخص نشده است. بنابراین، هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر هشت هفته تمرین هوازی بر سطح سرمی IGF-1 و بیان پروتئینیIGFALS در زنان یائسه دارای اضافه‌وزن و چاق است.مواد و روش‌ها: این پژوهش به‌صورت نیمه‌تجربی انجام شد که در آن 40 زن یائسه چاق و غیرفعال به‌طور تصادفی به دو گروه تجربی و کنترل تقسیم شدند. گروه تجربی به مدت 8 هفته و هر هفته 4 جلسه در برنامه تمرین هوازی شرکت کردند، در حالی که گروه کنترل در طول دوره پژوهش در هیچ‌گونه برنامه فعالیت بدنی یا ورزشی شرکت نداشتند. نمونه‌های خونی آزمودنی‌ها به‌منظور اندازه‌گیری متغیرها، پیش از شروع مداخله و 48 ساعت پس از پایان دوره تمرین اخذ شد. سطوح سرمی IGF-1 و بیان پروتئینیIGFALS با استفاده از روش‌های استاندارد آزمایشگاهی و کیت‌های اختصاصی مربوطه اندازه‌گیری شد. برای تجزیه‌وتحلیل آماری داده‌ها از آزمون‌های t زوجی، t مستقل و ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد و کلیه تحلیل‌ها با نرم‌افزار SPSS نسخه 23 در سطح معناداری (05/0&amp;amp;ge;P) صورت گرفت.یافته‌ها: نتایج نشان داد در گروه تمرین در مقایسه با گروه کنترل مقادیر سرمی هورمون شبه متئورین (001/0=p)، HDL (001/0=p) و حداکثر اکسیژن مصرفی افزایش معنادار و LDL (006/0=p)، TG(015/0=p)، TC (033/0=p))، شاخص مقاومت انسولینی (001/0=p) و شاخص‌های ترکیب بدنی BMI(033/0=p)، PBF (001/0=p) و اندازه دور کمر (001/0=p) کاهش معناداری در اثر مداخله تمرین داشتند. نتایج نشان داد در گروه تمرین در مقایسه با گروه کنترل پس از 8 هفته تمرین هوازی سطوح سرمی IGF-1 (03/۰=p)، بیان پروتئینی IGFALS (04/۰=p)، وزن (005/۰=p) و BMI (001/۰=p) در گروه تجربی در مقایسه با گروه کنترل کاهش معنا‌دار داشته اند. اما تغییرات WHR (1/0=p) بین دو گروه معنادار نبود. همچنین نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که بین وزن و شاخص توده بدنی با IGF-1 و IGFALS همبستگی معنی داری متعاقب 8 هفته تمرین هوازی وجود دارد (05/0 P &amp;amp;ge;). نتیجه گیری: با توجه به یافته‌های این پژوهش، می‌توان به‌کارگیری تمرینات هوازی مشابه برنامه تمرینی مورد استفاده در این مطالعه را به‌عنوان راهکاری مؤثر برای تعدیل عوامل مولکولی دخیل در بروز سرطان پستان، از جمله IGF-1 و IGFAL، در زنان یائسه دارای اضافه‌وزن و چاق پیشنهاد کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثرات 8 هفته تمرینات فانکشنال شدید و مکمل هل سبز بر پاسخ‌های همودینامیک قلبی-عروقی و ظرفیت تحمل ورزشی: کارآزمایی تصادفی در زنان یائسه</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_107091.html</link>
      <description>زمینه و هدف: یائسگی یکی از مراحل طبیعی زندگی زنان است که با تغییرات هورمونی گسترده، به‌ویژه کاهش سطح استروژن، همراه بوده و پیامدهایی نظیر افت عملکرد قلبی&amp;amp;ndash;عروقی، کاهش ظرفیت هوازی، اختلال در تنظیم همودینامیک و افزایش خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی&amp;amp;ndash;عروقی را به دنبال دارد. ازاین‌رو، شناسایی مداخلات غیر دارویی مؤثر برای بهبود سلامت قلبی&amp;amp;ndash;تنفسی زنان یائسه از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. تمرینات فانکشنال با شدت بالا (High-Intensity Functional Training; HIFT) به دلیل ماهیت چندمفصلی، درگیرسازی هم‌زمان گروه‌های عضلانی بزرگ و ایجاد سازگاری‌های متابولیکی و قلبی&amp;amp;ndash;تنفسی مطلوب، به‌عنوان یک راهبرد تمرینی مؤثر مطرح شده‌اند. همچنین هل سبز به دلیل دارا بودن ترکیبات زیست‌فعال و ظرفیت آنتی‌اکسیدانی بالا، ممکن است در کاهش استرس اکسیداتیو و بهبود عملکرد قلبی&amp;amp;ndash;عروقی نقش داشته باشد. هدف پژوهش حاضر بررسی اثر هشت هفته تمرین HIFT با و بدون مکمل هل سبز بر شاخص‌های همودینامیک قلبی&amp;amp;ndash;عروقی و پاسخ آن‌ها به آزمون بروس در زنان یائسه بود.مواد و روش‌ها: این پژوهش از نوع نیمه‌تجربی با طرح پیش‌آزمون&amp;amp;ndash;پس‌آزمون و گروه کنترل بود. تعداد ۴۰ زن یائسه داوطلب پس از احراز معیارهای ورود، به‌صورت تصادفی در چهار گروه تمرین HIFT، مکمل هل سبز، تمرین همراه با مکمل و کنترل (هر گروه ۱۰ نفر) قرار گرفتند. برنامه تمرینی به مدت هشت هفته، پنج جلسه در هفته و با الگوی پیش‌رونده شدت و حجم اجرا شد. گروه‌های مکمل روزانه هل سبز دریافت کردند. شاخص‌های همودینامیک شامل ضربان قلب (HR)، فشار خون سیستولی (SBP)، فشار خون دیاستولی (DBP)، حاصل‌ضرب مضاعف (RPP) و فشار متوسط شریانی در حالت استراحت و پس از آزمون بروس اصلاح‌شده اندازه‌گیری شدند. همچنین شاخص‌های عملکردی شامل VO₂peak، پالس اکسیژن، زمان رسیدن به واماندگی (TTE) و حجم بازدمی اجباری در ثانیه اول (FEV₁) پیش و پس از مداخله ارزیابی شدند. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر و آزمون‌های تعقیبی در سطح معنی‌داری ۰/۰۵ تحلیل شدند.یافته‌ها: اجرای آزمون بروس موجب افزایش معنی‌دار HR، SBP و RPP در تمامی گروه‌ها شد( p&amp;amp;lt;0/001)، اما در پاسخ حاد همودینامیک تفاوت معنی‌داری بین گروه‌ها مشاهده نشد. پس از هشت هفته مداخله، شاخص‌های همودینامیک استراحتی تغییرات محدودی نشان دادند و تفاوت‌های مشاهده‌شده از نظر آماری معنی‌دار نبودند (p&amp;amp;gt;0/05). در مقابل، VO₂peak، پالس اکسیژن، TTE و FEV₁ در گروه‌های مداخله‌ای بهبود معنی‌داری یافتند. بیشترین میزان بهبود در گروه تمرین همراه با مکمل مشاهده شد. بررسی اندازه اثر نشان داد که بخش عمده تغییرات معنی‌دار دارای اندازه اثر متوسط تا بزرگ بوده و مداخلات مبتنی بر HIFT نسبت به مصرف منفرد مکمل تأثیر بیشتری بر متغیرهای عملکردی داشتند.نتیجه‌گیری: هشت هفته تمرین فانکشنال با شدت بالا، به‌تنهایی و به‌ویژه در ترکیب با مکمل هل سبز، موجب بهبود معنی‌دار شاخص‌های عملکرد قلبی&amp;amp;ndash;تنفسی و تحمل فعالیت ورزشی در زنان یائسه شد. اگرچه تغییرات شاخص‌های همودینامیک در حالت استراحت محدود بود، اما بهبود پاسخ‌های عملکردی و افزایش ظرفیت هوازی نشان‌دهنده اثربخشی این مداخلات در ارتقای سلامت قلبی&amp;amp;ndash;عروقی و کیفیت عملکرد فیزیولوژیک زنان یائسه است. بر این اساس، استفاده از تمرینات HIFT همراه با مکمل‌گذاری آنتی‌اکسیدانی می‌تواند به‌عنوان راهکاری کاربردی برای کاهش پیامدهای قلبی&amp;amp;ndash;عروقی ناشی از یائسگی پیشنهاد شود.واژه‌های کلیدی: تمرینات فانکشنال شدید، یائسگی، ظرفیت تحمل ورزشی، همودینامیک قلبی&amp;amp;ndash;تنفسی</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرین تناوبی با شدت بالا (HIIT) بر مسیر سیگنالینگ SIRT1–FOXO–mTOR در بافت قلب موش‌های دیابتی نوع ۲</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_107092.html</link>
      <description>زمینه و هدف:دیابت نوع ۲ یکی از شایع‌ترین اختلالات متابولیکی قرن حاضر است که با مقاومت به انسولین، اختلال در هموستاز گلوکز، افزایش استرس اکسیداتیو و ناهنجاری‌های عملکرد میتوکندری همراه بوده و زمینه‌ساز بروز عوارض قلبی&amp;amp;ndash;عروقی از جمله کاردیومیوپاتی دیابتی می‌شود. شواهد فزاینده‌ای نشان می‌دهد که مسیر سیگنالینگ SIRT1&amp;amp;ndash;FOXO&amp;amp;ndash;mTOR نقش محوری در تنظیم متابولیسم انرژی، اتوفاژی، پاسخ‌های آنتی‌اکسیدانی و بقای سلولی ایفا می‌کند و اختلال در این مسیرها در شرایط دیابتی با آسیب‌های قلبی مرتبط است. تمرین تناوبی با شدت بالا (HIIT) به‌عنوان یک مداخله غیر دارویی مؤثر، قادر است وضعیت متابولیکی و حساسیت به انسولین را بهبود بخشد، اما مکانیسم‌های مولکولی دقیق اثرات آن بر بافت قلب در دیابت نوع ۲ هنوز به‌طور کامل روشن نشده‌اند. هدف از این مطالعه بررسی تأثیر تمرین HIIT بر بیان ژن‌ها و پروتئین‌های مسیر SIRT1&amp;amp;ndash;FOXO&amp;amp;ndash;mTOR در بافت قلب موش‌های مبتلا به دیابت نوع ۲ بود.مواد و روش‌ها:در این مطالعه تجربی، ۴۰ سر موش نر بالغ نژاد NMRI به‌صورت تصادفی به چهار گروه کنترل سالم، تمرین سالم، کنترل دیابتی و تمرین دیابتی تقسیم شدند. دیابت نوع ۲ با استفاده از رژیم غذایی پرچرب و تزریق درون‌صفاقی استرپتوزوتوسین (۲۰ میلی‌گرم بر کیلوگرم وزن بدن) القا شد. گروه‌های تمرینی به مدت ۸ هفته و ۵ روز در هفته، تمرین تناوبی با شدت بالا را در شدت‌های ۶۰ تا ۹۰ درصد سرعت بیشینه (Vmax) انجام دادند. چهل و هشت ساعت پس از آخرین جلسه تمرین، نمونه‌های خون و بافت قلب جمع‌آوری شد. شاخص مقاومت به انسولین با استفاده از HOMA-IR محاسبه گردید و بیان ژن‌ها و پروتئین‌های SIRT1، FOXO و mTOR با روش‌های Real-Time PCR و وسترن بلات مورد ارزیابی قرار گرفت. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس یک‌طرفه و آزمون تعقیبی توکی تحلیل شدند و سطح معنی‌داری p&amp;amp;lt;0.05 در نظر گرفته شد.نتایج:نتایج نشان داد که تمرین HIIT موجب افزایش معنی‌دار بیان پروتئین SIRT1 و بیان ژن FOXO در بافت قلب موش‌های دیابتی نسبت به گروه دیابت کنترل شد (p&amp;amp;lt;0.05). در مقابل، بیان ژن mTOR در گروه دیابت تمرین به‌طور معنی‌داری کاهش یافت. علاوه بر این، شاخص HOMA-IR در گروه دیابت تمرین به‌طور قابل توجهی کمتر از گروه دیابت کنترل بود که نشان‌دهنده بهبود حساسیت به انسولین است. در گروه‌های سالم، تمرین HIIT تغییر معنی‌داری در متغیرهای مورد بررسی ایجاد نکرد.نتیجه‌گیری:به‌طور کلی، یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد که تمرین تناوبی با شدت بالا می‌تواند از طریق تعدیل مسیر مولکولی SIRT1&amp;amp;ndash;FOXO&amp;amp;ndash;mTOR و بهبود مقاومت به انسولین، اثرات حفاظتی بالقوه‌ای بر بافت قلب در شرایط دیابت نوع ۲ اعمال کند. این نتایج بر اهمیت HIIT به‌عنوان یک راهبرد غیر دارویی مؤثر در کاهش اختلالات مولکولی و متابولیکی قلب دیابتی تأکید می‌کند و می‌تواند مبنایی برای طراحی مداخلات ورزشی هدفمند در مطالعات پیش‌بالینی و بالینی آینده باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر مکمل‌‌یاری زنجبیل سیاه و تمرینات مقاومتی برعملکرد عضلانی و ترکیب بدنی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_107113.html</link>
      <description>زمینه و هدف: نمرینات ورزشی منظم نقش حیاتی در ارتقای سلامت و عملکرد جسمانی افراد ایفا می‌کند. شواهد علمی نشان می‌دهد که تمرینات منظم می‌توانند موجب بهبود معناداری در شاخص‌های ترکیب بدنی، قدرت عضلانی، استقامت و کارایی سیستم قلبی-تنفسی شوند. در میان انواع مختلف تمرینات، تمرینات مقاومتی به عنوان یکی از مؤثرترین روش‌ها شناخته می‌شود که از طریق القای هایپرتروفی عضلانی و ایجاد سازگاری‌های عصبی-عضلانی، منجر به بهبود شاخص‌های عملکردی می‌گردد شواهد پژوهشی نشان دهنده تاثیر زنجبیل سیاه بر فاکتورهای عملکرد ورزشی است. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر مکمل سازی عصاره زنجبیل سیاه بر قدرت بیشینه، خستگی عضلانی و ترکیب بدنی در مردان جوان تمرین کرده انجام شد.روش‌شناسی: در این مطالعه ، ۳۰ مرد جوان تمرین کرده با حداقل یک سال سابقه تمرین منظم با دامنه سنی 23/4&amp;amp;plusmn;89/23 سال و شاخص توده بدنی 71/75&amp;amp;plusmn;2/23 (کیلوگرم/مترمربع) تشکیل دادند.، به‌صورت تصادفی به دو گروه تجربی (مصرف روزانه دو کپسول ۹۰ میلی گرمی عصاره زنجبیل سیاه) و کنترل (مصرف دارونمای نشاسته) تقسیم شدند. برنامه تمرینی شامل هشت هفته تمرین مقاومتی با سه جلسه در هفته با تمریناتی شامل پرس سینه هالتر زیر بغل لت، جلو بازو دمبل و اسکوات هالتر، زیر بغل سیم‌کش، پرس سرشانه هالتر، پشت بازو سیم‌کش، جلو بازو دمبل چکشی و نشر جانب دمبل بود. پس از هشت هفته تمرین، متغیرهای قدرت بیشینه (اسکوات و پرس سینه)، استقامت عضلانی و ترکیب بدنی ارزیابی شد. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخه ۲۶ و آزمون‌ آنوای مکرر در سطح معناداری (۰۵/۰&amp;amp;gt;P) تجزیه و تحلیل شدند.نتایج: نتایج نشان داد که مصرف هشت هفته مکمل عصاره زنجبیل سیاه تأثیر معناداری بر استقامت اسکوات (02/0=P،06/6=28/1F) داشت اما بر قدرت اسکوات (84/0=P،041/0=28/1F). پرس سینه (49/0=P،48/0=28/1F)، استقامت پرس سینه (99/0=P،001/0=28/1F) ، درصد چربی (79/0=P،07/0=28/1F). و درصد عضله (33/0=P،98/0=28/1F). تاثیر معنا داری نداشت. نتیجه‌گیری: یافته ها نشان داد که مصرف مکمل عصاره زنجبیل سیاه به همراه تمرینات مقاومتی به مدت هشت هفته در مردان تمرین‌کرده، تنها موجب افزایش معنادار استقامت اسکوات شد و تأثیر قابل توجهی بر سایر فاکتورهای قدرت و ترکیب بدنی نداشت. این نتایج حاکی از آن است که عصاره زنجبیل سیاه ممکن است در بهبود استقامت عضلات پا مؤثر باشد، اما برای دستیابی به تاثیرات گسترده تر بر عملکرد ورزشی، نیاز به مداخلات طولانی‌تر یا ترکیبی باشد. به‌طور خلاصه، یافته‌هانشان می‌دهند عصاره زنجبیل سیاه در کنار تمرینات مقاومتی می‌تواند به بهبود استقامت عضلانی در حرکات پایین‌تنه منجر شود، اما برای تاثیر گذاری بر قدرت یا ترکیب بدنی ممکن است به دوزهای بالاتر یا دوره های مصرف طولانی تر نیاز باشد. این نتایج می تواند برای ورزشکاران و مربیانی که به دنبال بهبود عملکرد استقلمتی هستند، کاربردی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آثار تحریک جریان مستقیم فراجمجمه‌ای تک‌ناحیه‌ای و دوناحیه‌ای بر شاخص‌های کنترل پاسچر زنان کوهنورد پس از فعالیت استقامتی در شرایط هایپوکسی نورموباریک</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_107114.html</link>
      <description>زمینه و هدف: کنترل پاسچر برای حفظ تعادل و انجام ایمن فعالیت‌های روزمره، به ویژه برای فعالیت‌های ورزشی ضروری است. اهمیت این موضوع در کوهنوردی بیشتر می‌شود، زیرا مواجهه با ارتفاع می‌تواند باعث تضعیف پاسچر شود. از طرفی، تحریک جریان مستقیم فراجمجمه‌ای (tDCS) به عنوان روشی غیرتهاجمی و جذاب به منظور تعدیل کنترل پاسچر پیشنهاد شده است. اما، شواهد محدودی درباره اثر tDCS بر کنترل پاسچر پس از فعالیت استقامتی در شرایط هایپوکسی وجود دارد. این مطالعه با هدف مقایسه آثار تحریک تک‌ناحیه‌ای و دوناحیه‌ای جریان مستقیم فراجمجمه‌ای بر شاخص‌های کنترل پاسچر زنان کوهنورد پس از فعالیت استقامتی در شرایط هایپوکسی نورموباریک انجام شد.مواد و روش‌ها: در این مطالعه متقاطع، تصادفی و دوسویه‌کور، دوازده زن کوهنورد فعال با دامنه سنی 18 تا 44 سال شرکت کردند. هر آزمودنی چهار شرایط مجزا شامل تحریک آنودال قشر حرکتی اولیه (M1)، تحریک آنودال قشر پیش‌پیشانی خلفی-جانبی چپ (DLPFC) ، تحریک آنودال دوناحیه‌ای M1-DLPFC و تحریک شم را دریافت کرد. جلسات با فواصل زمانی دست‌کم یک هفته‌ای انجام شدند. در ابتدای هر جلسه، شاخص‌های مرکز فشار (CoP) به عنوان پارامترهای کنترل پاسچر، شامل مساحت بیضی نوسانCoP ، طول مسیر CoP، انحراف معیار جابجایی قدامی-خلفی(SD-AP) و انحراف معیار جابجایی میانی-جانبی (SD-ML)، با استفاده از دستگاه PT-Scan ثبت شد. سپس آزمودنی‌ها به مدت 30 دقیقه در معرض شرایط هایپوکسی نورموباریک (13%FiO2=) قرار گرفتند و پس از دریافت 20 دقیقه تحریک مغزی با شدت 2 میلی‌آمپر، فعالیت استقامتی تایم‌تریل 20 کیلومتر را با استفاده از چرخ کارسنج انجام دادند. بلافاصله پس از پایان فعالیت استقامتی و در همان شرایط هایپوکسی، اندازه‌گیری پس‌آزمون مشابه مرحله پیش‌آزمون انجام شد. داده‌ها پس از بررسی پیش‌فرض‌های آماری، با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری‌های تکراری و آزمون تی وابسته تحلیل شدند و سطح معناداری 05/0 &amp;amp;gt; p در نظر گرفته شد.نتایج: پس از فعالیت استقامتی در هایپوکسی نورموباریک، پارامتر مساحت بیضی نوسانCoP در دو شرایط M1(011/0p=) و شم (027/0p=) تضعیف معناداری داشت. اما در شرایط DLPFC (279/0p=) و M1-DLPFC (508/0p=) تغییر معناداری مشاهده نشد. برای پارامتر طول مسیر CoP در همه شرایط تضعیف معنادار دیده شد (05/0p&amp;amp;lt;). پارامتر انحراف معیار جابجایی قدامی-خلفی(SD-AP) در هیچیک از شرایط تغییر معناداری نداشت. پارامتر انحراف معیار جابجایی میانی-جانبی (SD-ML) به غیر از شرایط DLPFC (084/0p=)، در شرایط شم (001/0p=)، M1-DLPFC (003/0p=) و M1 (021/0p=) به‌طور معناداری تضعیف شد.نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش حاضر بیانگر تضعیف پارامترهای کنترل پاسچر پس از فعالیت استقامتی در شرایط هایپوکسی در زنان کوهنورد بود. اعمال tDCS در ناحیه M1 نمی‌تواند اثر بازدارنده‌ای بر این تضعیف داشته باشد. اما، اعمال تحریک دوگانه نواحی M1-DLPFC و به‌ویژه ناحیه DLPFC می‌تواند مانع از تضعیف برخی از پارامترهای کنترل پاسچر شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهینه‌سازی هایپرتروفی عضلانی از طریق پروتکل ترکیبی میورپس و مقاومتی سنتی: نقش میانجی‌گری فولستاتین و مایوکاین‌ها</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_107130.html</link>
      <description>زمینه و هدف: برای یافتن اثرگذاری تمرینات جدید مقاومتی از جمله میورپس بر هایپرتروفی در مقایسه با سایر تمرینات سنتی، بهتر است که از نظر تعادل دو هورمون فولستاتین و میوستاتین بررسی شود. از آن‌جا که تحقیقات کمی در مورد سیستم تمرینی میورپس از نظر هورمونی انجام شده است و همچنان ابهاماتی درباره آن در مقایسه با سیستم سنتی وجود دارد، لذا در همین راستا تحقیق حاضر با هدف بررسی اثر تمرین مقاومتی به روش میورپس، سنتی و ترکیب آن‌ها بر هایپرتروفی و قدرت عضلانی، سطوح پلاسمایی فولستاتین و میوستاتین مردان تمرین کرده بود.مواد و روش‌ها: 30 مرد (سن: 20-30 سال) که سابقه حداقل یک سال تمرین مقاومتی داشتند، انتخاب شدند. شرکت‌کنندگان به طور تصادفی به سه گروه (10 نفر) تقسیم شدند: میورپس (MT)، سنتی (TT) و ترکیبی Hybrid Training Group (HT)، تمرین مقاومتی 3 روز در هفته به مدت 10 هفته انجام شد. شدت تمرین در هر سه گروه برای هفته اول تا چهارم 75 درصد یک تکرار بیشینه، هفته پنجم تا هفتم 80 درصد یک تکرار بیشینه و هفته هشتم تا دهم 85 درصد یک تکرار بیشینه بود. سطح فولستاتین، میوستاتین پلاسما و همچنین سطح مقطع عضلات راست رانی، پهن خارجی و دو سربازو با آلتراسوند اندازه‌گیری شد. همچنین قدرت بیشینه عضلات سینه و پا نیز مورد ارزیابی قرار گرفت. داده‌ها با نرم افزار SPSS 27 در سطح معناداری P&amp;amp;lt;0.05 آنالیز شدند. نمودارها توسط نرم افزار GraphPadPrism10 ترسیم شدند.نتایج: کاهش معنادار فولستاتین (033/0=P) در گروه MT در پس آزمون در مقایسه با پیش آزمون و افزایش معنادار فولستاتین؛ در گروه HT (027/0=P) و TT (005/0=P) در مقایسه با MT مشاهده شد. در متغیر سطح مقطع عضله دو سر بازو، افزایش معنادار در گروه HT در مقایسه با MT (025/0=P) و در متغیر سطح مقطع عضله راست رانی، افزایش معنادار؛ در گروه ترکیبی در مقایسه با TT (036/0=P) دیده شد. . افزایش معنادار در قدرت عضله سینه در گروه MT در مقایسه با TT (002/0=P) مشاهده شد. . پس از بررسی زمان های پیش-پس‌آزمون در هر گروه؛ افزایش معنادار سطح مقطع عضله دو سر بازو و عضله راست رانی، قدرت پا و سینه مشاهده شد (001/0=P). نتیجه‌گیری:. میورپس به دلیل بار تمرینی بالا می‌تواند در دوره‌های تمرینی کوتاه‌تر (کمتر از 10 هفته) استفاده شود و اگر از این نوع سیستم تمرینی در دوره‌های تمرینی طولانی مانند 10 هفته استفاده شود می‌بایست با سیستم تمرین سنتی ترکیب شود تا نتایج مطلوب برای ورزشکار به همراه داشته باشد. .</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرین ورزشی تناوبی بر سطوح مارکرهای استرس اکسیداتیو قلب در موش‌های تغذیه شده با رژیم غذایی وسترن</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_107168.html</link>
      <description>زمینه و هدف: مصرف رژیم غذایی وسترن موجب کاهش آنزیم های آنتی اکسیدانی در بافت قلب شده و آثار نامطلوبی همچون التهاب و استرس اکسیداتیو و متعاقب آن ناهنجاری های قلبی &amp;amp;ndash; عروقی را به همراه دارد. لذا هدف این مطالعه بررسی تاثیر تمرین ورزشی بر مارکرهای آنتی اکسیدانی و استرس اکسیداتیو قلب در موش‌های تغذیه شده با رژیم غذایی وسترن است.مواد و روش‌ها: در این پژوهش موش‌های نرِ نژاد C57BL/6J در سه گروه کنترل(CON)، رژیم غذایی وسترن(WD) و گروه ترکیبی تمرین تناوبی و رژیم غذایی وسترن(WD+HIIT) تقسیم شدند. گروه CON رژیم غذایی استاندارد به مدت 4 هفته شامل 10% انرژی از چربی، 67% از کربوهیدرات و 23% از پروتئین را دریافت نمودند. رژیم غذایی گروه WD و WD+HIIT شامل 20% پروتئین‌، 35% کربوهیدرات، 45% چربی بود. به آب آشامیدنی موش‌های این گروه، شکر به میزان 50 گرم در لیتر شامل 55 درصد فروکتوز و 45 درصد ساکاروزاضافه شد. گروه WD+HIIT علاوه بر دریافت رژیم غذایی وسترن، تمرینات HIIT را اجرا نمودند. ابتدا آزمون مدرج دویدن بر روی نوارگردان پیش از آغاز مداخلات طراحی شده، اجرا گردید و سرعت حداکثر(Vmax) اندازه گیری شد. سپس موش ها بعد از 4 هفته دریافت رژیم وسترن، تمرین را به مدت 4 هفته، هر هفته 3 جلسه با شدت 85 تا 90 درصد سرعت بیشینه و با دوره‌های استراحتی فعال 2 دقیقه‌ای با شدت 50 درصد سرعت بیشینه اجرا نمودند. سرعت تمرین به‌ صورت پیش‌رونده از 19 متر بر دقیقه در هفته اول به 22 متر بر دقیقه در هفته چهارم و سرعت دوره های استراحت فعال از 8 متر بر دقیقه در هفته اول به به 11 متر بر دقیقه در هفته چهارم افزایش یافت. در پایان 8 هفته موش‌ها با تزریق درون صفاقی ترکیب داروی زایلازین(mg/kg10) و کتامین(mg/kg75) بیهوش شدند و بافت قلب جمع‌آوری شده و پس از شستشو تا زمان آنالیز در فریزر با دمای &amp;amp;deg;C70- نگهداری شد.نتایج: در گروه موش‌های تغذیه شده با رژیم غذایی وسترن، سطح مارکرهای SOD، CAT و TAC نسبت به گروه کنترل کاهش معناداری داشت و سطح MDA با افزایش همراه بود(05/0P&amp;amp;lt;). تمرین HIIT منجر به افزایش معنادار مارکرهای آنتی اکسیدانی نسبت به گروه رژیم غذایی وسترن و کنترل گردید و کاهش معناداری MDA را نشان داد(05/0P&amp;amp;lt;).نتیجه گیری: به نظر می‌رسد رژیم غذایی وسترن از طریق مهار آنزیم‌های SOD و CAT و کاهش ظرفیت تام آنتی‌اکسیدانی، زمینه را برای افزایش پراکسیداسیون لیپیدی(MDA) در قلب فراهم می‌آورد. در مقابل، تمرین HIIT با بازیابی و حتی تقویت فراتر از حد پایه این مارکرهای آنتی‌اکسیدانی، استرس اکسیداتیو را مهار می‌کند. این داده‌ها از فرضیه تطابقات متقابل ورزش در برابر آسیب‌های تغذیه‌ای حمایت کرده و کاربرد HIIT را در پیشگیری از ناهنجاری‌های قلبی-عروقی ناشی از سبک زندگی غربی پیشنهاد می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرین تناوبی با شدت بالا و مصرف مکمل کتون استر بر لیپوژنز کبد در موش های تغذیه شده با رژیم غذایی وسترن</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_107222.html</link>
      <description>زمینه و هدف: رژیم غذایی وسترن با محتوای بالای چربی و کربوهیدرات‌های ساده یکی از عوامل اصلی بروز اختلالات متابولیک کبدی از جمله افزایش لیپوژنز و استئاتوز کبدی محسوب می‌شود. در این میان، مداخلات غیردارویی نظیر تمرینات ورزشی و راهبردهای تغذیه‌ای نوین مانند مکمل‌های کتون استر، به‌عنوان روش‌های بالقوه برای تعدیل مسیرهای لیپوژنیک مورد توجه قرار گرفته‌اند. هدف پژوهش حاضر بررسی اثر تمرین تناوبی با شدت بالا (HIIT) و مصرف مکمل کتون استر، به‌تنهایی و به‌صورت ترکیبی، بر نشانگرهای پروتئینی لیپوژنز کبدی در موش‌های تغذیه‌شده با رژیم غذایی وسترن بود.مواد و روش‌ها: این پژوهش به‌صورت تجربی، کنترل‌شده و تصادفی‌سازی‌شده انجام شد. تعداد ۳۰ سر موش نر نژاد C57BL/6J پس از دوره سازگاری، به پنج گروه شامل رژیم استاندارد (ND)، رژیم وسترن (WD)، رژیم وسترن + مکمل کتون استر (WD+S)، رژیم وسترن + تمرین HIIT (WD+EX) و رژیم وسترن + تمرین HIIT + مکمل کتون استر (WD+EX+S) تقسیم شدند. پروتکل‌ HIIT به مدت 4 هفته، هر هفته 3 جلسه با شیب 5 درجه اجرا شد. هر جلسه تمرینی شامل اجرای 10 وهله فعالیت 2 دقیقه‌ای با شدت 85 تا 90 درصد سرعت بیشینه و با دوره‌های استراحتی فعال 2 دقیقه‌ای با شدت 50 درصد سرعت بیشینه بود که سرعت تمرین به‌ صورت پیش‌رونده از 19 متر بر دقیقه در هفته اول به 22 متر بر دقیقه در هفته چهارم افزایش یافت. مکمل کتون استر نیز به‌صورت روزانه و از طریق گاواژ خوراکی با سرنگ مخصوص تجویز گردید. دوز مصرفی ۵ میلی‌گرم به ازای کیلوگرم وزن بدن تعیین و بر اساس وزن هفتگی هر موش تنظیم شد. پس از پایان دوره مداخله، مقادیر پروتئینی SREBP-1c، ChREBP و PPAR-&amp;amp;gamma; در بافت کبد با روش وسترن بلات اندازه‌گیری شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون‌های آماری T مستقل و تحلیل واریانس یک‌طرفه (ANOVA) و آزمون تعقیبی توکی انجام گرفت.نتایج: نتایج نشان داد مصرف رژیم وسترن منجر به افزایش معنی‌دار مقادیر پروتئینی SREBP-1c، ChREBP و PPAR-&amp;amp;gamma; در کبد شد (001/0&amp;amp;gt;P). HIIT، مصرف مکمل کتون استر و ترکیب هر دو، به‌طور معنی‌داری این شاخص‌های لیپوژنیک را در مقایسه با گروه WD کاهش دادند (001/0&amp;amp;gt;P). بیشترین کاهش در مقادیر پروتئینی SREBP-1c، ChREBP و PPAR-&amp;amp;gamma; در گروه ترکیبی HIIT و کتون استر نسبت به گروه کتون استر تنها مشاهده شد (05/0&amp;amp;gt;P).نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش حاضر نشان می‌دهد که تمرین تناوبی با شدت بالا و مصرف مکمل کتون استر می‌توانند مسیرهای لیپوژنیک کبد را در شرایط رژیم وسترن مهار کنند و ترکیب این دو مداخله اثر هم‌افزایی قابل توجهی دارد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
