<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>نشریه فیزیولوژی ورزش و فعالیت بدنی</title>
    <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/</link>
    <description>نشریه فیزیولوژی ورزش و فعالیت بدنی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تأثیر تمرین شبه هم‌طول برونگرای کم شدت با محدودیت جریان خون بر سطوح سرمی تستوسترون، کورتیزول، هایپرتروفی و توان عضلانی در مردان ورزشکار</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_105886.html</link>
      <description>زمینه و هدف: بهره‌وری بالا در تمرین ورزشی و دستیابی به بیشترین بازدهی ماهیچه‌ای با توجه به میزان تلاش انجام شده، برای مربیان و ورزشکاران از اهمیت بالایی برخوردار است. بنابراین، هدف از این پژوهش بررسی تأثیر شش هفته تمرین شبه هم‌طول برونگرا (EQI) کم شدت با محدودیت جریان خون (BFR) بر سطوح سرمی تستوسترون، کورتیزول، هایپرتروفی ماهیچه‌ای و توان در مردان ورزشکار بود.&#13;
مواد و روش&amp;amp;shy;ها: 36 مرد جوان ورزشکار انتخاب شده و به&amp;amp;shy;صورت تصادفی به سه گروه شامل گروه EQI، گروه تمرین EQI با شدت کم و محدودیت جریان خون (EQI + BFR) و گروه کنترل (CON) تقسیم شدند. گروه&amp;amp;shy;های تمرین به مدت 6 هفته و 2 جلسه در هر هفته تمرین مقاومتی EQI را افزون بر تمرین روزمره خود انجام دادند. گروه EQI تمرین با وزنه به روش شبه هم‌طول برونگرا، 4-3 تکرار با دامنة شدت 85-60% یک تکرار بیشینه (1RM) و مدت تحت تنش 90-15 ثانیه در هر تکرار برای 5 حرکت پایین&amp;amp;shy;تنه و بالاتنه انجام دادند و گروه EQI+BFR تمرین با وزنه به روش شبه هم‌طول برونگرا با محدودیت جریان خون، 4-3 تکرار با دامنة شدت 35-20% 1RM و مدت تحت تنش 90-15 ثانیه در هر تکرار برای 5 حرکت پایین&amp;amp;shy;تنه و بالاتنه انجام دادند. گروه کنترل فعالیت&amp;amp;shy;های ورزشی روزمره خود را انجام دادند. 48 ساعت پیش از نخستین جلسة تمرین و 48 ساعت پس از آخرین جلسة تمرین خونگیری در حالت ناشتا انجام شد. میزان سرمی هورمون&amp;amp;shy;های تستوسترون و کورتیزول با کیت&amp;amp;shy;های انسانی الایزا اندازه&amp;amp;shy;گیری شدند. محیط زان و بازو به روش آنتروپومتریکی اندازه&amp;amp;shy;گیری شد. توان پائین تنه نیز با آزمون پرش عمودی اندازه گیری شد. برای بررسی داده&amp;amp;shy;ها، از آنوای دوراهه با اندازه&amp;amp;shy;گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی و برای بررسی تغییرات درون&amp;amp;shy;گروهی از آزمون t زوجی استفاده گردید.&#13;
نتایج: اثر تعاملی زمان در گروه معناداری پس از شش هفته تمرین EQI و EQI + BFR بر مقادیر سرمی تستوسترون (014/0=P)، کورتیزول (007/0=P)، نسبت تستوسترون به کورتیزول (005/0=P)، محیط ران (001/0=P)، محیط بازو (001/0=P)، میانگین (009/0=P) و اوج توان پائین تنه (009/0=P) مشاهد شد. نتایج بین&amp;amp;shy;گروهی نشان داد که هر دو تمرین EQI وEQI + BFR افزایش معناداری در میزان تستوسترون (مقادیر P به ترتیب 03/0 و 02/0)، نسبت تستوسترون به کورتیزول (مقادیر P به ترتیب 023/0 و 007/0)، محیط بازو (مقادیر P به ترتیب 011/0 و 001/0) و محیط ران (مقادیر P به ترتیب 001/0 و 002/0)، نسبت به گروه کنترل داشتند. گروه EQI+BFR کاهش معناداری در کورتیزول نسبت به گروه کنترل داشت (005/0=P) و گروه EQI افزایش معناداری در اوج (007/0=P) و میانگین توان پا (008/0=P) نسبت به گروه کنترل داشت. بین دو گروه تمرین EQI و EQI+BFR در همة متغیرها تفاوت معناداری وجود نداشت) 05/0P&amp;amp;gt;).&#13;
نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که هر دو تمرین EQI با شدت بالا و BFR+ EQI با شدت کم می&amp;amp;shy;تواند باعث بهبود میزان تستوسترون سرمی، نسبت تستوسترون به کورتیزول و هایپرتروفی عضلانی ران و بازو شوند و تفاوتی بین دو شیوه تمرینی وجود ندارد. با این همه، در کاهش کورتیزول نقش EQI+BFR و در بهبود توان پائین تنه نقش EQI با شدت بالا پررنگ&amp;amp;shy;تر بود. به نظر می&amp;amp;shy;رسد انجام تمرین EQI با شدت کم به همراه BFR جایگزین تمرین EQI شود.&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرین HIIT بر ناقل‌های لاکتات مسیر ANLS و BDNF در بافت هیپوکمپ موش‌های صحرایی نر جوان و سالمند نژاد ویستار</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_105822.html</link>
      <description>زمینه و هدف: افزایش جمعیت سالمندان و روند سالمندی مشکلاتی برای حافظه، یادگیری، نوروپلاستیسیته و عملکرد شناختی دستگاه عصبی مرکزی ایجاد می‌کند. با توجه به توان تمرین HIIT در تغییر سطوح لاکتات بدن، این پژوهش به بررسی اثر تمرین HIIT و لاکتات به‌عنوان یک راهبرد غیردارویی و درمانی بر سطوح عامل نروتروفیک مشتق از مغز و ناقل‌های لاکتاتی که با نشانگرهای وابسته به افزایش سن، شامل شناخت، حافظه، یادگیری و نوروپلاستیسیته عصبی همبستگی دارند، در موش‌های صحرایی جوان بالغ و موش‌های القای سالمندی پرداخته است.&#13;
مواد و روش‌ها: در این پژوهش 40 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار با میانگین سنی 12 هفته و دامنة وزن 200-220 گرم خریداری و به‌طور تصادفی در چهار گروه کنترل جوان بالغ، کنترل القای سالمندی، جوان بالغ با تمرین تناوبی و القای سالمندی با تمرین تناوبی تقسیم شدند. برای الگوی القای سالمندی به مدت هشت هفته، روزانه به دو گروه از موش‌ها از طریق تزریق درون‌صفاقی، دی گالاکتوز تزریق شد و دو گروه دیگر نیز نرمال سالین دریافت کردند. پس از القای سالمندی، تمرین تناوبی شدید به مدت هشت هفته انجام گرفت. به این صورت که هر هفته شامل سه جلسة تمرینی و هر جلسه با شش تکرار و به‌صورت چهار دقیقه تمرین با شدت برابر 85-95 درصد بیشینة ظرفیت تمرینی و سه دقیقه بازیابی با شدت برابر 40-50 درصد بیشینه ظرفیت تمرینی بود. 48 ساعت پس از آخرین جلسة تمرینی، بافت هیپوکمپ از مغز موش‌ها خارج شده و مقادیر ناقل‌های لاکتات MCT2 و MCT4 با روش وسترن بلات و مقادیر عامل نروتروفیک مشتق از مغز BDNF با روش الایزا اندازه‌گیری شد. برای تحلیل داده‌ها نیز از آزمون آنوای یکراهه و سپس آزمون تعقیبی توکی استفاده شد. معناداری در سطح 05/0 P&amp;amp;le; بود.&#13;
نتایج: یافته‌ها نشان داد که در موش‌های صحرایی جوان بالغ، تمرین HIIT تأثیر معناداری بر سطح MCT2 نداشت (05/0P&amp;amp;ge;). در موش‌های القای سالمندی، سطح MCT2 به‌طور معناداری کاهش یافت (0001/0 P&amp;amp;lt;). تمرین HIIT در موش‌های القای سالمندی سبب افزایش چشمگیر &amp;amp;nbsp;MCT2شد (001/0 P&amp;amp;lt;). در موش‌های صحرایی جوان بالغ، تمرین HIIT موجب افزایش معنادار MCT4 شد (01/0 P&amp;amp;lt;). القای سالمندی به کاهش معنادار MCT4 منجر شد (0001/0 P&amp;amp;lt;). تمرین HIIT در موش‌های القای سالمندی موجب افزایش معنادار &amp;amp;nbsp;MCT4 شد (001/0 P&amp;amp;lt;). در موش‌های صحرایی جوان بالغ، تمرین HIIT تأثیر معناداری بر سطح BDNF نداشت (05/0P&amp;amp;lt;). در موش‌های القای سالمندی، سطح &amp;amp;nbsp;BDNFبه‌طور معناداری کاهش یافت (01/0 P&amp;amp;lt;). تمرین HIIT در موش‌های القای سالمندی سبب افزایش چشمگیر BDNF شد، اما این افزایش معنادار نبود (05/0P&amp;amp;lt;).&#13;
نتیجه‌گیری: سطوح ناقل‌های لاکتات MCT2 و MCT4 و عامل نروتروفیک مشتق از مغز BDNF در اثر افزایش سن کاهش می‌یابد، با این همه، تمرین ورزشی HIIT، می‌تواند این کاهش را تا اندازه‌ای جبران کند. تمرین HIIT روش مؤثری برای افزایش بیان MCT2، MCT4 و BDNF در سالمندان است، درحالی‌که تأثیر آن در جوانان بالغ کمتر مشهود است. این نوع تمرین می‌تواند به‌عنوان راهکار غیردارویی مؤثر برای بهبود عملکرد شناختی سالمندان از طریق تنظیم سوخت‌وساز لاکتات و سازگاری‌های عصبی وابسته به سالمندی در هیپوکمپ به‌کار رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسة تأثیر حاد تمرین تخصصی والیبال با و بدون محدودیت جریان خون (BFR) بر CRP، ESR و TNF-α دختران نوجوان والیبالیست</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_105931.html</link>
      <description>زمینه و هدف: بر اساس جدیدترین یافته‌ها، فعالیت‌های ورزشی می‌تواند سبب افزایش سطوح عوامل التهابی در بدن ورزشکاران شود که به افزایش خستگی و واماندگی منجر می‌شود و&amp;amp;nbsp; بر کیفیت اجرای ورزشکار تأثیر منفی می‌گذارد. یکی از روش‌های تمرینی نوین که در این سال‌ها مورد توجه قرار گرفته، تمرین با محدودیت جریان خون (BFR) است. این نوع تمرین با اعمال فشار محدود بر عروق ناحیة هدف، تمرینی با شدت کمتر اما اثرگذاری مشابه تمرین شدید فراهم می‌کند. با این همه، تحقیقات در زمینة تأثیر تمرین با محدودیت جریان خون (BFR) محدود است و تاکنون نیز هیچ پژوهشی تأثیر حاد (و زودگذر) تمرین تخصصی والیبال با BFR را بررسی نکرده است. بنابراین، هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر حاد تمرین تخصصی والیبال با و بدون BFR بر سطح سرمی پروتئین واکنشگرC &amp;amp;nbsp;(CRP، عامل نکروزدهندۀ تومور-آلفا (TNF-&amp;amp;alpha;) و میزان رسوب گلبول قرمز (ESR) در دختران نوجوان والیبالیست بود.مواد و روش‌ها: 20 دختر نوجوان والیبالیست (سن 03/1 &amp;amp;plusmn; 2/15 سال) به‌صورت تصادفی در دو گروه تمرین تخصص والیبال با محدودیت جریان خون (BFR) و تمرین تخصصی والیبال بدون محدودیت جریان خون (N-BFR) قرار گرفتند. آزمودنی‌های هر دو گروه BFR و N-BFR در یک جلسه تمرین تخصصی والیبال به مدت 65 دقیقه شرکت کردند. هر دو گروه BFR و N-BFR تمرین اختصاصی والیبال شامل اسپک، دریافت، دفاع و سرویس را به‌صورت ایستگاهی با شدت 17-18 بر اساس مقیاس میزان درک خستگی (RPE) اجرا کردند. کاف‌های محدودکنندة جریان خون در سراسر دورۀ تمرین از بخش پروگزیمال اندام‌های تحتانی به دور ران آزمودنی‌های گروه BFR بسته شده و فشار کاف‌ها روی 140 میلی‌متر جیوه تنظیم شد. نمونه‌گیری خونی در دو مرحلة پیش و پس از تمرین برای سنجش نشانگرهای التهابی انجام گرفت.نتایج: سطوح سرمی CRP در هر دو گروه BFR و N-BFR پس از فعالیت تخصصی والیبال افزایش معناداری داشت (05/0 &amp;amp;gt; P)، اما این افزایش در گروه BFR، 160 درصد و در گروه NBFR، 100 درصد بود. همچنین سطوح ESR در گروه BFR، 78 درصد و در گروه NBFR، 63 درصد افزایش داشت (05/0 &amp;amp;gt; P). با این همه، سطح سرمی TNF-&amp;amp;alpha; فقط در گروه BFR (001/0=P) افزایش معناداری به مقدار 77 درصد داشت، درحالی‌که این تغییر در گروه NBFR، 72 درصد بود. افزون بر این، نتایج مقایسة بین‌گروهی نشان داد که بین گروه‌های BFR و N-BFR در مقدار ESR ( 469/0=P)، TNF-&amp;amp;alpha; )559/0=P ) و CRP (367/0=P) تفاوت معناداری وجود ندارد.نتیجه‌گیری: یک جلسه تمرین تخصصی والیبال با و بدون محدودیت جریان خون سبب افزایش عوامل التهابی در دختران نوجوان والیبالیست می‌شود. همچنین این نوع تمرین با وجود ایجاد فشار سوخت‌وسازی و مکانیکی در مقایسه با تمرین بدون BFR (که فشار واردشده فقط به‌صورت مکانیکی است)، به پاسخ‌های التهابی یکسانی منجر شده است. اما برای تأیید یافته‌های این پژوهش بررسی‌های بیشتر با حجم نمونة بزرگ‌تر نیاز است.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تضعیف مسیر پیام‌رسانی TGF-β1/SMAD-4 به‌دنبال تمرین تناوبی با شدت بالا در قلب موش‌های صحرایی دیابتی‌شده با استرپتوزوسین</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106069.html</link>
      <description>زمینه و هدف: دیابت قندی از بیماری‌های شایع و تهدیدکنندۀ سلامتی در طول زندگی است که با اختلال در سوخت‌وساز گلوکز و هومئوستاز انرژی، اندام‌های حیاتی بدن مانند قلب، کلیه، کبد، دستگاه عصبی مرکزی و محیطی را درگیر می‌کند. فعالیت ورزشی یکی از مداخلات مهم برای کاهش عوارض ناشی از دیابت از جمله کاردیومیوپاتی است که با توجه به نوع برنامة تمرینی تأثیرات متفاوتی ایجاد می‌کند. در این پژوهش اثر هشت هفته تمرین تناوبی با شدت بالا روی نوار گردان بر تغییرات گلوکز خون، وزن و نشانگرهای فیبروز در بافت قلب موش‌های صحرایی دیابتی بررسی می‌شود.مواد و روش‌ها: به این منظور 28 سر موش صحرایی نر هشت‌هفته‌ای، با وزن تقریبی 50&amp;amp;plusmn;200 گرم از نژاد ویستار به چهار گروه 1. کنترل، 2. ورزش، 3، دیابت و 4. دیابت+ورزش تقسیم شدند. گروه‌های دیابتی یک دوز استرپتوزوسین داخل‌صفاقی دریافت کردند. گروه‌های ورزش به مدت هشت هفته و به‌صورت پیشرونده دویدن تناوبی روی نوار گردان با شدت 85 درصد سرعت بیشینه را آغاز کردند، تا هفتة پنجم هر هفته شدت فعالیت پنج درصد افزایش یافت و در سه هفتة پایانی سرعت فعالیت ثابت باقی ماند. مدت فعالیت نیز از 38 دقیقه در هفتة اول به 60 دقیقه در هفتۀ هشتم رسید. تناوب استراحتی فعال بین تناوب‌های تمرین با شدت بالا نیز یک دقیقه و با سرعت 10 متر بر دقیقه بود. در بازه‌های زمانی پیش از القای دیابت، و سه، پنج و هشت هفته پس از آن گلوکز خون ناشتا و تغییرات وزن ثبت شد. در پایان جلسات تمرینی با استخراج بافت قلب، بیان ژن‌های TGF-B1/SMAD-4 به روش qRT-PCR ارزیابی شد. برای تحلیل یافته‌های بیان ژن از نرم‌افزار SPSS و روش آماری آنوای یکطرفه استفاده شد و طرح تحلیل واریانس (4*4) برای بررسی تغییرات وزن و گلوکز خون استفاده شد. سرانجام از طریق آزمون تعقیبی توکی یافته‌ها در سطح معناداری 05/0 P&amp;amp;le; ارزیابی شدند.نتایج: گروه‌های دیابتی افزایش گلوکز خون و بیان ژن‌های فیبروتیک را نسبت به گروه‌های سالم نشان دادند، همچنین الگوی تغییرات وزن در بازة مورد بررسی نسبت به گروه‌های سالم و نسبت به شرایط پیش از ابتلا به بیماری روند کاهشی داشت. با این همه، ورزش در موش‌های صحرایی سبب بهبود معنادار گلوکز خون از هفتة پنجم پس از ابتلا به بیماری شد. بازیابی وزن نسبت به گروه دیابت بدون تمرین نیز در گروه دیابت+ورزش دیده شد. همچنین بیان ژن‌های فیبروتیک TGF-B1/SMAD-4 به‌طور معناداری در این گروه کاهش یافت. . به&amp;amp;shy;طورکلی اختلاف معناداری در تمامی عوامل مورد بررسی بین گروه‌های سالم و بیمار وجود داشت (05/0p&amp;amp;lt;).نتیجه‌گیری: هشت هفته ورزش تناوبی با شدت بالا می‌تواند در بهبود نشانگرهای فیبروز قلبی در موش‌های صحرایی دیابتی‌شده با استرپتوزوسین مؤثر باشد و با کنترل سوخت‌وساز گلوکز و هومئوستاز وزن در بهبود اختلالات ناشی از بیماری مؤثر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر ترکیب تمرین شنا و مکمل کراتین بر بهبود سوخت‌وساز گلوکز در موش‌های صحرایی چاق: نقش پروتئین‌های GLUT4 و گلیکوژن سنتاز</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_105857.html</link>
      <description>زمینه و هدف: چاقی به‌عنوان اختلال سوخت‌وسازی مزمن بیشتر در نتیجۀ تراز مثبت انرژی در طول زندگی فرد ایجاد شده و با افزایش تودة بافت چربی همراه است و در طول زمان به ناهنجاری‌های اسکلتی، اختلالات فیزیولوژیکی و نقص‌های کارکردی منجر می‌شود. همچنین چاقی با خطر ابتلا به بیماری‌های مزمن از جمله بیماری‌های قلبی-عروقی، انواع خاصی از سرطان‌ها، سکته‌های مغزی، دیابت نوع دو، فشار خون، آسم، اختلالات روان‌شناختی، نشانگان تخمدان پلی‌کیستیک و بیماری‌های مفصلی وابسته است. این بیماری با افزایش مرگ‌ومیر زودرس و کاهش کیفیت زندگی در سطح فردی و افزایش هزینه‌های اقتصادی در جامعه همراه است. چاقی با اختلال در سوخت‌وساز گلوکز و کارکرد انسولین همراه است. هدف از این پژوهش، بررسی اثر تمرین شنا به‌تنهایی و در ترکیب با مکمل کراتین بر هومئوستاز گلوکز، حساسیت به انسولین و میزان پروتئین‌های تنظیمی گلیکوژن ماهیچه‌ای در موش‌های صحرایی چاق‌شده با رژیم پرچرب بود.مواد و روش‌ها: 50 سر موش‌ صحرایی نر نژاد ویستار (با میانگین وزن 17&amp;amp;plusmn;170 گرم) به دو گروه کنترل (غذای استاندارد، 10 سر) و رژیم پرچرب (40 سر) تقسیم شدند. پس از 12 هفته تغذیه، چاقی القا شد و10 سر موش‌ صحرایی کنترل و 10 سر از گروه HFD کشته شدند. در ادامه 30 موش‌ صحرایی باقیمانده به سه گروه تقسیم شدند: کنترل چاق، تمرین شنا و تمرین شنا به‌همراه کراتین. در پایان و پس از 10 هفته، آزمون تحمل گلوکز خوراکی (OGTT) انجام شد و نمونه‌های خونی و ماهیچه‌ای برای اندازه‌گیری گلوکز، انسولین، GLUT4 و گلیکوژن سنتازجمع آوری شد. برای اندازه‌گیری مقدار پروتئین از روش وسترن بلات و برای تجزیه‌وتحلیل داده از آنوای یکطرفه استفاده شد. سطح معناداری آماری 05/0&amp;amp;gt;P در نظر گرفته شد.نتایج: پس از 12 هفته دریافت غذای پرچرب، چاقی سبب افزایش کاهش تحمل گلوکز و کارایی انسولین و افزایش انسولین و گلوکز ناشتا در موش‌های صحرایی شد. همچنین چاقی سبب کاهش مقادیر پروتئین GLUT4 و گلیکوژن سنتاز ماهیچه‌ای شد. 10 هفته تمرین سبب افزایش تحمل کلوگز، کارایی انسولین و افزایش مقادیر پروتئین‌های GLUT4 و گلیکوژن سنتاز شد. استفاده از مکمل کراتین همراه با تمرین به‌صورت فزاینده‌ای سبب افزایش تحمل کلوگز، کارایی انسولین و افزایش مقادیر پروتئین GLUT4 و گلیکوژن سنتاز در مقایسه با تمرین تنها شد (05/0&amp;amp;gt;P).نتیجه‌گیری: مکمل کراتین همراه با تمرین شنا سبب بهبود سوخت‌وساز گلوکز شد و این تأثیرات شاید با افزایش برداشت گلوکز توسط ماهیچه و افزایش بیان پروتئین‌های &amp;amp;nbsp;GLUT4 و گلیکوژن سنتاز در ماهیچة اسکلتی است.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر مداخله همزمان تمرین هوازی تناوبی و دریافت عصاره کرم آرد بر بیان ژن‌های CHOP و BIP و نشانگرهای استرس اکسایشی MDA و SOD بافت کبد موش‌های مبتلا به کبد چرب غیرالکلی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_105885.html</link>
      <description>زمینه و هدف: تنظیم اتوفاژی، استرس شبکه اندوپلاسمی (ER)، فعالیت لیزوزومی و ارتباط آن‌ها با استرس اکسایشی به عنوان اهداف زیربنایی سلولی در درمان کبد چرب غیرالکلی (NAFLD) مطرح شده‌اند؛ امروزه بررسی تغییرات حاصل از مداخلات درمانی NAFLD به ویژه ورزش و اصلاح رژیم غذایی بر برخی نشانگرهای کبدی در اتوفاژی، استرس سلولی و متابولیسم چربی ضروری به نظر می‌رسد. لذا هدف این تحقیق بررسی تاثیر مداخله همزمان تمرین هوازی تناوبی و دریافت عصاره کرم آرد بر بیان ژن‌های پروتئین ایمونوگلوبولین پیوندی (BIP)، پروتئین همولوگ C/EBP (CHOP)، مالون دی آلدئید (MDA) و سوپراکساید دیسموتاز (SOD) بافت کبد موش‌های مبتلا به کبد چرب غیرالکلی بود.مواد و روش‌ها: این پژوهش تجربی و کاربردی، روی 25 سر موش صحرایی نر ویستار انجام شد که به پنج گروه مساوی شامل: 1- سالم، 2- بیمار، 3- بیمار+ مکمل، 4- بیمار+ ورزش، 5- بیمار+ مکمل+ ورزش تقسیم شدند. جهت القای NAFLD، نمونه‌ها به مدت 12 هفته با رژیم غذایی پرچرب، کلسترول و اسیدکولیک تغذیه شدند و گروه سالم، رژیم غذایی استاندارد جوندگان را دریافت نمودند. پس از اطمینان از القای بیماری، پروتکل تمرین هوازی تناوبی با شدت متوسط، 8 هفته‌/5 جلسه در هفته دویدن روی نوارگردان در مجموع 30 دقیقه همراه با اضافه بار تدریجی انجام شد. گاواژ مکمل عصاره کرم آرد، با دوز 20 میلی‌گرم/کیلوگرم وزن بدن مشابه با روزهای ورزش صورت گرفت. اندازه‌گیری بیان کبدی ژن‌های BIP و CHOP به روش Real-Time PCR و غلظت‌های کبدی MDA و SOD به روش وسترن بلات صورت گرفت. داده‌های حاصل از طریق آزمون‌های آماری t-مستقل و تحلیل واریانس دو عاملی در سطح معناداری P&amp;amp;le;0.05 بررسی شدند.نتایج: بر اساس یافته‌ها، در موش‌های مدل NAFLD، افزایش سطوح کبدی BIP، CHOP و MDA و هم‌چنین کاهش سطح SOD مشاهده شد. تمرین و دریافت عصاره کرم آرد، هر کدام به تنهایی و هم‌چنین در تعامل با یکدیگر منجر به کاهش معنادار سطوح BIP، CHOP و MDA و افزایش معنادار SOD در موش‌های مبتلا به NAFLD شدند (P&amp;amp;le;0.01)؛ اندازه اثر تمرین نسبت به مکمل تنها و یا تعامل تمرین و مکمل، فقط در افزایش SOD بالاتر بود.نتیجه‌گیری: مداخلات همزمان تمرین تناوبی هوازی به همراه دریافت عصاره کرم آرد احتمالا از طریق کاهش تجمع چربی کبدی، استرس ER و استرس اکسایشی و نقش آن‌ها در تنظیم اتوفاژی، ممکن است در درمان NAFLD موثر واقع شود؛ نیاز به پژوهش‌های بیشتر جهت روشن شدن مکانیزم اثر این مداخلات پژوهشی بر ژن‌های BIP و CHOP و نقش واسطه‌ای آن‌ها در تنظیم اتوفاژی و استرس سلولی احساس می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرین هوازی، ویتامینC و ترکیب آن‌ها بر مقاومت انسولینی و سرامید در مردان مبتلا به نشانگان سوخت‌وسازی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106076.html</link>
      <description>زمینه و هدف: نشانگان سوخت‌وسازی یکی از چالش‌های عمدۀ سلامت همگانی در سدۀ بیست‌ویکم است که با مجموعه‌ای از عوامل خطر شامل چاقی شکمی، فشار خون بالا، هیپرگلیسمی، اختلالات لیپیدی (افزایش تری‌گلیسیرید، کاهش HDL)، و مقاومت به انسولین همراه است. به‌تازگی یافته‌ها نقش مولکول‌های زیستی مانند سرامیدها را در ایجاد مقاومت به انسولین و دیس‌ریگولاسیون سوخت‌وسازی مورد توجه قرار داده‌اند. سرامیدها، که جزء لیپیدهای اسفنگولیپیدی هستند، در تنظیم مسیرهای پیام‌رسانی انسولین، التهاب و آپوپتوز نقش مهمی ایفا می‌کنند. در همین زمینه راهبردهای غیردارویی مانند تمرین هوازی منظم و مکمل‌یاری با ضداکساینده‌ها به‌ویژه ویتامین C به‌عنوان راهکارهایی برای بهبود اختلالات سوخت‌وسازی پیشنهاد شده‌اند. هدف از این پژوهش، بررسی تأثیرات جداگانه و ترکیبی تمرین هوازی و دریافت ویتامینC &amp;amp;nbsp;بر مقاومت به انسولین، نیمرخ لیپیدی و سطح سرامید سرمی در مردان مبتلا به نشانگان سوخت‌وسازی بود.مواد و روش‌ها: در این پژوهش نیمه‌تجربی، ۴۰ مرد مبتلا به نشانگان سوخت‌وسازی به‌صورت تصادفی به چهار گروه ۱۰ نفره شامل گروه تمرین هوازی، گروه دریافت مکمل ویتامین C، گروه ترکیبی (تمرین هوازی همراه با دریافت مکمل) و گروه کنترل تقسیم شدند. برنامۀ تمرینی شامل دویدن با شدت ۵۰ تا ۷۰ درصد ضربان قلب ذخیره در سه جلسۀ غیرمتوالی در هفته به مدت هشت هفته بود. مکمل ویتامین C نیز روزانه به میزان دو عدد قرص ۵۰۰ میلی‌گرمی دریافت شد. نمونه‌های خونی ۲۴ ساعت پیش و ۴۸ ساعت پس از پایان مداخله در حالت ناشتا گرفته شد. داده‌ها با آزمون تی وابسته و تحلیل کوواریانس بررسی شدند.نتایج: نتایج نشان داد که پس از هشت هفته مداخله، کاهش معناداری در نشانگرHOMA-IR &amp;amp;nbsp;در سه گروه تمرین هوازی (001/0)، ویتامینC &amp;amp;nbsp;( 001/0) و گروه ترکیبی (0001/0) نسبت به گروه کنترل دیده شد. بیشترین کاهش در گروه ترکیبی ثبت شد که از دید آماری نیز تفاوت معناداری با سایر گروه‌ها داشت (0001/0P&amp;amp;lt;). در نشانگرهای لیپیدی نیز بهبود معناداری دیده شد؛ سطوح تری‌گلیسیرید در سه گروه تمرین هوازی (008/0)، ویتامینC &amp;amp;nbsp;(007/0) و گروه ترکیبی (0001/0) نسبت به گروه کنترل کاهش معناداری داشت؛ مقدار LDL در سه گروه تمرین هوازی (002/0)، ویتامینC &amp;amp;nbsp;(014/0) و گروه ترکیبی (0001/0) نسبت به گروه کنترل کاهش معناداری داشت؛ مقدار کلسترول تام در سه گروه تمرین هوازی (023/0)، ویتامینC &amp;amp;nbsp;(001/0) و گروه ترکیبی (0001/0) نسبت به گروه کنترل کاهش معناداری یافت؛ مقدارHDL &amp;amp;nbsp;در سه گروه تمرین هوازی (031/0)، ویتامینC &amp;amp;nbsp;(001/0) و گروه ترکیبی (0001/0) نسبت به گروه کنترل افزایش معناداری نشان داد (به‌ویژه در گروه ترکیبی). همچنین سطح سرامید سرمی در گروه تمرین هوازی (024/0)، ترکیبی (0001/0) و گروه ویتامین C (002/0) نسبت به گروه کنترل به‌طور معناداری کاهش یافت، درحالی‌که در گروه ویتامینC &amp;amp;nbsp;نسبت به گروه تمرین هوازی (999/0) تغییر چشمگیری دیده نشد. تأثیر تمرین هوازی به‌تنهایی نیز معنادار بود، اما تأثیر ترکیبی تمرین و ویتامین C، بیشترین بهبود را در همۀ نشانگرها نشان داد.&amp;amp;nbsp;نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان داد که هر دو مداخلۀ تمرین هوازی و دریافت ویتامین C به‌طور جداگانه در بهبود نشانگرهای سوخت‌وسازی مؤثرند، اما استفادۀ همزمان از آن‌ها به‌دلیل معناداری آماری ناشی از آزمون تحلیل کوواریانس (ANCOVA) &amp;amp;nbsp;با کنترل پیش‌آزمون، اثر هم‌افزایی دارد و به بهبود چشمگیرتری در مقاومت به انسولین، نیمرخ لیپیدی و&amp;amp;nbsp;کاهش سطح سرامید سرمی منجر می‌شود. این یافته‌ها بیانگر توانایی بالای این مداخلات غیرتهاجمی و کم‌هزینه در مهار و درمان نشانگان سوخت‌وسازی و پیشگیری از عوارض قلبی-عروقی وابسته با آن است.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر دو شیوه تمرینی اجباری و اختیاری و بازی در محیط غنی بر بیان اورکسین A هیپوکمپ در رت‌های نر نابالغ</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106023.html</link>
      <description>زمینه و هدف: عوامل محیطی می‌توانند در دوران کودکی و نوجوانی که مغز در حال شکل‌گیری و توسعه می‌باشد، به عنوان یک عامل مؤثر در یادگیری و توسعه عملکردهای شناختی نقش داشته باشند. تنوع فعالیت‌های بدنی و تعاملات محیطی نیز می‌تواند به تنظیم مسیر اورکسینرژیک مغز کمک کند و به تبع آن بر پاسخ‌های استرس، مصرف غذا و میزان دریافت انرژی تأثیر گذارد. اورکسین A، یک نوروپپتید کلیدی است که نقش بسیار مهمی در پیامدهای رفتاری مختلف ایفا می‌کند. این نوروپپتید به طور مستقیم بر هر دو مسیر مرکزی و محیطی محور هیپوتالاموس-هیپوفیز- آدرنال تاثیر مستقیم دارد. در دوران رشد مغز، تأثیر عوامل محیطی و سبک زندگی بر توسعه شناختی و عاطفی بیشتر نمایان می‌شود. به‌عنوان مثال، محیط‌هایی که محرک‌های متنوع و فعالیت‌های چالش‌انگیز را فراهم می‌کنند، می‌توانند به تقویت سیستم اورکسینرژیک کمک کنند و در نتیجه بر بهبود عملکردهای شناختی مؤثر باشند. هدف اصلی مطالعه حاضر، مقایسه تأثیر محیط غنی و شیوه‌های تمرینی اجباری و اختیاری بر میزان عملکرد سیستم اورکسینرژیک و به دنبال آن بررسی پاسخ‌های اضطرابی در رت‌های نر نابالغ است. مواد و روش‌ها: در مطالعه‌ی حاضر 60 سر موش صحرایی نر نابالغ 12 روزه‌ انتخاب و به 4 گروه 15تایی تمرین اجباری, تمرین اختیاری, بازی در محیط غنی شده و کنترل به صورت تصادفی تقسیم شدند. پس از آشناسازی و انجام آزمون حداکثر سرعت (25 روزگی، وزن 7&amp;amp;plusmn;43.51 گرم) گروه‌ها طی 3 هفته به پروتکل مربوطه پرداختند. گروه تمرین اجباری شامل ورزشِ دویدنِ استقامتی بر روی تردمیل بود که سه نوبت در روز و 6 روز در هفته به صورت فزاینده اجرا شد، در گروه اختیاری رت‌ها به صورت نامحدود به چرخ گردان دسترسی داشتند. جهت بازی در محیط غنی شده، قفس بزرگی حاوی محرک‌های غنی متفاوت (اسباب بازی، چرخ گردان و نردبان) فراهم شد. در پایان بافت هیپوکمپ تعدادی از رت‌ها برای ارزیابی‌ بیوشیمیایی جدا شد. سطح مغزی اورکسین A با استفاده از تکنیک وسترن بلات اندازه‌گیری شد. سپس گروه‌های باقی مانده طی آزمون‌ رفتاری میدان باز مورد سنجش قرار گرفتند. از آزمون آنالیز واریانس یک طرفه و به دنبال آن آزمون تعقیبی بونفرونی جهت سنجش تفاوت‌های بین گروهی استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها به وسیله‌ی نرم‌افزار آماری SPSS نسخه 26 صورت گرفت.نتایج: نتایج آزمون آماری تفاوت معناداری را در میزان اورکسین A هیپوکمپ رت‌های نابالغ بین گروه‌ها نشان داد که این تفاوت بین گروه تمرین اجباری با گروه کنترل معنادار بود (P=0.022). در آزمون رفتاری میدان باز تفاوت معناداری بین گروه‌ها دیده شد. نتایج نشان داد میزان اضطراب گروه‌های تمرینی بیشتر از کنترل و در بین گروه‌ها، گروه تمرین اجباری بیشتر از گروه تمرین اختیاری و محیط غنی بود. همچنین تفاوت معناداری در فعالیت حرکتی عمومی بین گروه‌ها دیده نشد.نتیجه‌گیری: می‌توان گفت اگرچه فعالیت‌بدنی و عوامل محیطی منجر به افزایش میزان اورکسین A در هر سه گروه شد اما تمرین اجباری نسبت به گروه کنترل تفاوت معناداری داشت. تمرین و فعالیت‌بدنی منجر به افزایش اورکسین A شده و با تأثیر بر محور HPA منجر به رفتار اضطرابی در رت‌های نابالغ شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر 12 هفته تمرین شنا و دریافت ژل رویال بر بیان ژن⁠های JNK و AP-1 بافت ریه در موش‌های مبتلا به سرطان ریه</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106112.html</link>
      <description>زمینه و هدف: سرطان ریه از مهم⁠ترین عوامل مرگ‌ومیر جهانی در حوزۀ سلامت عمومی است. فشار اکسایشی و عوامل التهابی نقش مهمی در بروز و توسعة سرطان ریه دارند. گمان می‌رود فعالیت ورزشی همراه با دریافت مکمل⁠های ضد التهابی بتواند با کاهش فشار اکسایشی و عوامل التهابی در بهبود سرطان ریه مؤثر باشد، هرچند این موضوع به‌درستی مشخص نیست. از این‌رو، این پژوهش با هدف بررسی اثر 12 هفته تمرین شنا و دریافت ژل رویال بر بیان ژن⁠های JNK و پروتئین فعال‌کننده 1 (AP-1) در موش‌های مبتلا به سرطان ریه با بنزوپیرن انجام گرفت.مواد و روش‌ها: در این پژوهش تجربی و بنیادی، 36 سر موش نر نژاد Balb/c با سن هشت تا 10 هفته و وزن 18 تا 25 گرم به‌طور تصادفی به شش گروه کنترل سالم (6=n)، شم (6=n) و آزمایش (24=n) تقسیم شدند. سپس موش‌های گروه آزمایش پس از القای سرطان با تزریق 100 میلی⁠گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن بنزوپیرن، به چهار زیرگروه شامل سرطان ریه (6=n)، تمرین شنا (6=n)، ژل رویال (6=n) و تمرین + ژل رویال (6=n) تقسیم شدند. تمرین شنا به‌صورت پیش‌رونده، سه بار در هفته و به مدت 12 هفته اجرا شد. روزانه به مدت 12 هفته به ازای هر کیلوگرم وزن بدن، 100 میلی‌گرم ژل رویال به‌صورت داخل‌صفاقی تزریق شد. 48 ساعت پس از آخرین جلسة تمرین، بیان ژن⁠های JNK و AP-1 با استفاده از روش Real-Time PCR در بافت ریه سنجیده شد. داده‌ها با نرم‌افزار SPSS نسخة 22 و آزمون⁠ آماری تحلیل واریانس یکراهه همراه با آزمون تعقیبی توکی و آزمون⁠ آماری تحلیل واریانس دوراهه همراه با آزمون تعقیبی بونفرونی تجزیه‌وتحلیل شدند.نتایج: یافته‌های این پژوهش نشان داد بیان ژن⁠های &amp;amp;nbsp;JNKو AP-1 در بافت ریه موش‌های گروه سرطان ریه نسبت به گروه کنترل سالم افزایش معناداری داشت (001/0=P). همچنین یافته‌ها نشان داد اگرچه دریافت ژل رویال موجب کاهش بیان ژن JNK و AP-1 در مقایسه با گروه سرطان ریه می‌شود (به‌ترتیب 044/0=P و 007/0=P)، اما تفاوت بیان این دو ژن در گروه تمرین شنا نسبت به گروه سرطان ریه معنادار نبود (به‌ترتیب 056/0=P و 18/0=P). روی‌هم‌رفته یافته‌ها نشان داد تمرین+ ژل رویال بیشترین کاهش را در بیان ژن⁠های JNK و AP-1 نسبت به گروه سرطان داشت (هر دو 001/0=P).نتیجه&amp;amp;rlm;گیری: با توجه به یافته‌های این پژوهش گمان می‌رود تمرین شنا در کنار دریافت ژل رویال، تأثیرات مهاری و محافظتی بیشتری در بیان ژن⁠های JNK و AP-1 بافت ریه در مقایسه با هر کدام از این مداخله⁠گرها به‌تنهایی در نمونه⁠های مبتلا به سرطان ریه دارد. برای تعمیم نتایج به نمونه⁠های انسانی نیازمند پژوهش‌های بیشتری به‌ویژه از نوع کاربردی است</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر کافئین بر بهبود فعالیت عضلانی پس از خستگی در تمرینات انفجاری: بررسی عملکرد ورزشی با رویکرد فعالیت الکتریکی عضلانی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106070.html</link>
      <description>زمینه و هدف: خستگی ناشی از فعالیت‌های ورزشی وامانده‌ساز می‌تواند عملکرد عضلانی و توانایی اجرای حرکات انفجاری مانند پرش را تحت تأثیر قرار دهد. کافئین به‌عنوان یک مکمل ارگوژنیک شناخته شده است که ممکن است بر عملکرد عضلانی پس از خستگی اثر مثبت داشته باشد. هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر مصرف کافئین پس از خستگی وامانده‌ساز بر دامنه فعالیت الکتریکی عضلات اندام تحتانی طی اجرای پرش سارجنت در دانشجویان پسر بود.روش پژوهش: در این مطالعه کارآزمایی تصادفی دوسوکور و کنترل‌شده با دارونما، 30 دانشجوی پسر سالم در بازه سنی 19 تا 25 سال به‌صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) تقسیم شدند. هر دو گروه یک پروتکل فعالیت ورزشی وامانده‌ساز یکسان را اجرا کردند که شامل فعالیت هوازی شدید تا رسیدن به آستانه خستگی بود. پس از فعالیت وامانده‌ساز، گروه آزمایش به ازای هر کیلوگرم وزن بدن 6 میلی‌گرم کافئین دریافت کرد، در حالی که گروه کنترل دارونما (محلول بدون کافئین) دریافت نمود. فعالیت الکتریکی (الکترومیوگرافی) هشت عضله اصلی اندام تحتانی شامل عضلات دوقلوی داخلی، راست رانی، دوسر رانی، نیم‌وتری، نیم‌غشایی، پهن داخلی، پهن خارجی و سرینی بزرگ در دو مرحله (پیش‌ آزمون و پس‌ آزمون) طی اجرای پرش سارجنت اندازه‌گیری شد. داده‌ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس دوطرفه با اندازه‌گیری مکرر و نرم‌افزار SPSS نسخه 24 تحلیل شدند. سطح معنی‌داری 05/0 در نظر گرفته شد.نتایج: نتایج تحلیل داده‌ها نشان داد که اثر عامل زمان بر دامنه فعالیت الکتریکی عضله دوقلوی داخلی در حین پرش سارجنت معنی‌دار بود (P=0.039، d=0.258). میانگین داده‌ها حاکی از کاهش معنی‌دار دامنه فعالیت الکتریکی عضله دوقلوی داخلی در پس‌آزمون نسبت به پیش‌آزمون بود. همچنین، اثر عامل گروه بر دامنه فعالیت الکتریکی عضله راست رانی (P=0.013، d=0.483) و عضله دوسر رانی (P=0.041، d=0.374) اختلاف معنی‌داری نشان داد. در این دو عضله، دامنه فعالیت الکتریکی در گروه آزمایش (دریافت‌کننده کافئین) به‌طور معنی‌داری بیشتر از گروه کنترل بود. سایر عضلات مورد بررسی تفاوت معنی‌داری بین گروه‌ها یا در طول زمان نشان ندادند.نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که مصرف کافئین پس از یک وهله فعالیت وامانده‌ساز می‌تواند دامنه فعالیت الکتریکی عضلات راست رانی و دوسر رانی را طی اجرای پرش سارجنت به‌طور معنی‌داری بهبود بخشد. این اثر احتمالاً به دلیل تأثیر کافئین بر کاهش خستگی عصبی-عضلانی و افزایش تحریک‌پذیری عضلانی است. بنابراین، کافئین می‌تواند به‌عنوان یک مکمل مؤثر برای بهبود عملکرد حرکات انفجاری‌توانی پس از خستگی در نظر گرفته شود. پیشنهاد می‌شود تحقیقات آتی تأثیر دوزهای مختلف کافئین و پروتکل‌های تمرینی متنوع‌تر را بررسی کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه فعالیت ورزشی سرعتی_پرتوان میان‌وعده‌ای و تناوبی هم‌حجم: پاسخ‌های حاد سوخت‌وسازی_هورمونی در مردان دارای اضافه‌وزن</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106639.html</link>
      <description>زمینه و هدف: به&amp;amp;shy;تازگی فعالیت&amp;amp;shy;‌های ورزشی میان&amp;amp;shy;&amp;amp;shy;‌وعده‌ای به‌عنوان رویکردی نوین، کم&amp;amp;shy;زمان و کاربردی برای بهبود پیامدهای سوخت‌وسازی و تندرستی ارائه شده‌اند؛ به&amp;amp;shy;‌ویژه برای افرادی که به دلایل زمانی یا تحمل‌پذیری قادر به انجام جلسه‌های درازمدت تمرین نیستند. این الگوها همواره شامل اجرای وهله‌های بسیار کوتاه اما پرشدت فعالیت ورزشی در طول روز هستند و هدف آن‌ها بیشینه&amp;amp;shy;‌سازی تحریک سوخت‌&amp;amp;shy;و&amp;amp;shy;سازی با کمترین زمان خالص فعالیت است. با وجود یافته&amp;amp;shy;های&amp;amp;nbsp; رو‌به‌رشد درباره اثرات سودمند فعالیت&amp;amp;shy;های میان‌وعده‌ای بر مهار و کنترل گلوکز، آمادگی هوازی و هزینه انرژی، داده‌های انسانی درباره پاسخ ‌های حاد سوخت&amp;amp;shy;و&amp;amp;shy;سازی&amp;amp;ndash; هورمونی این الگوها همچنان اندک است؛ به‌ویژه زمانی که با فعالیت‌ های&amp;amp;shy;سرعتی &amp;amp;ndash; پرتوان تناوبی هم&amp;amp;shy;‌حجم مقایسه می‌شوند. از این‌رو، این پژوهش با هدف مقایسة پاسخ&amp;amp;shy;‌های حاد سوخت‌&amp;amp;shy;وسازی و برخی نشانگرهای هورمونی به فعالیت سرعتی _ پرتوان میان&amp;amp;shy;‌وعده‌ای و تناوبی هم&amp;amp;shy;حجم در مردان دارای اضافه‌ وزن انجام شد.مواد و روش&amp;amp;shy;ها: این پژوهش به‌صورت نیمه‌تجربی متقاطع با اندازه‌گیری مکرر انجام شد. چهارده مرد دارای اضافه ‌وزن (با نمایه توده بدن بیش از ۲۵ کیلوگرم بر متر مربع) در دو شرایط آزمایشی جداگانه و به&amp;amp;shy;‌صورت تصادفی، با فاصله شست‌وشوی یک‌ هفته‌ای شرکت کردند. شرایط آزمایشی شامل: یک وهله فعالیت سرعتی _ پرتوان تناوبی (ISE) و دو وهله فعالیت سرعتی _ پرتوان میان&amp;amp;shy;‌وعده‌ای هم‌ حجم (SES1+SES2) در صبح و عصر بود که هر دو بر&amp;amp;shy;پایه آزمون وینگیت طراحی شدند. اندازه‌گیری گازهای تنفسی برای تعیین اکسیژن مصرفی اضافی پس از ورزش (EPOC)، نسبت تبادل تنفسی (RER) و اکسایش چربی و کربوهیدرات به‌صورت تراکمی و نقطه‌ای تا ۳۰ دقیقه دوره بازیافت انجام شد. نمونه&amp;amp;shy;&amp;amp;shy;های خونی در سه زمان (پیش از فعالیت، بلافاصله پس از فعالیت و ۳۰ دقیقه پس از فعالیت) برای سنجش لاکتات، گلوکز، انسولین، کورتیزول، نسبت کورتیزول به انسولین، اپی‌نفرین، نوراپی‌نفرین، گلیسرول و اسیدهای چرب غیر‌استریفه‌شده (NEFA) جمع‌آوری شد. داده‌ها با استفاده از آزمون‌های تحلیل واریانس مکرر یک‌طرفه و دوطرفه در سطح معناداری کمتر از 5 صدم تحلیل شدند.نتایج: یافته‌های پژوهش نشان داد که افزایش پاسخ EPOC، هزینه انرژی تام (کل فعالیت و دوره بازیافت) و اکسایش تجمعی سوبستراهای سوختی در الگوی فعالیت میان&amp;amp;shy;‌وعده‌ای به&amp;amp;shy;‌طور معناداری بیشتر از فعالیت سرعتی _ پرتوان تناوبی هم‌حجم بود (05/0&amp;amp;gt;P). در مقابل، پاسخ&amp;amp;shy;&amp;amp;shy;های گلیکولیتیکی و سمپاتوآدرنالی، شامل افزایش لاکتات و کاتکولامین‌ها، بلافاصله پس از فعالیت در الگوی سرعتی _ پرتوان تناوبی چشمگیر‌تر بود. از سوی دیگر، پاسخ ‌های لیپولیتیکی، به‌&amp;amp;shy;ویژه افزایش غلظت گلیسرول و NEFA در پایان دوره بازیافت، در الگوی میان‌&amp;amp;shy;وعده‌ای به&amp;amp;shy;‌طور معناداری بیشتر دیده شد (05/0&amp;amp;gt;P). تفاوت معناداری در RER &amp;amp;nbsp;و مقادیر اکسایش نقطه‌ای چربی و کربوهیدرات طی دوره بازیافت بین دو الگو دیده نشد.نتیجه‌گیری: یافته&amp;amp;shy;‌های این پژوهش نشان می&amp;amp;shy;‌دهد که توزیع زمانی فعالیت‌&amp;amp;shy;های سرعتی _ پرتوان در قالب میان&amp;amp;shy;وعده‌های ورزشی، با وجود همسان‌&amp;amp;shy;سازی حجم و شدت کلی فعالیت بدنی، می&amp;amp;shy;تواند پاسخ&amp;amp;shy;های تجمعی سوخت‌وسازی و هزینه انرژی بیشتری نسبت به اجرای همان حجم فعالیت در قالب یک وهله تناوبی ایجاد کند. این الگو با ایجاد محیط لیپولیتیکی مساعدتر در دوره بازیافت، شاید به‌عنوان رویکردی کم‌ زمان و بالقوه مؤثر برای بهبود اکسایش چربی و وضعیت سوخت&amp;amp;shy;و&amp;amp;shy;سازی در مردان دارای اضافه ‌وزن مورد توجه قرار گیرد. با این همه، بررسی اثرات درازمدت و پنجره‌های بازیافت طولانی‌تر برای تأیید پیامدهای بالینی و ترکیب بدن ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرین هوازی تناوبی به همراه مکمل‌یاری بتائین نانو امولسیفای شده بر بیان ژن‌های mTORC1، PI3K و کلسی نورین در سلول‌های کبدی موش‌های صحرایی چاق</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106137.html</link>
      <description>زمینه و هدف: چاقی، یکی از معضلات مهم بهداشتی درمانی در جوامع امروزی است که با طیف وسیعی از بیماری‌ها از جمله دیابت، اختلالات متابولیک و کبد چرب در ارتباط است. گسترش روزافزون چاقی و سبک زندگی بی‌تحرک و ابتلا به بیماری‌های مرتبط با آن باعث شده است تا فعالیت ورزشی منظم به عنوان زیربنای درمان چاقی مطرح گردد. هم‌چنین شواهد اخیر نشان می‌دهند که مصرف بتائین از طریق تاثیر بر متابولیسم کبدی چربی و گلوکز، احتمالاً در بهبود چاقی موثر باشد. از این رو در پژوهش حاضر، تاثیر تمرین هوازی تناوبی به همراه مکمل‌یاری با بتائین نانو امولسیفای شده بر بیان ژن‌های کمپلکس-1 هدف راپامایسین پستانداران (mTORC1)، فسفاتیدیل اینوزیتول-3 کیناز (PI3K) و کلسی نورین در سلول‌های هپاتوسیتی موش‌های صحرایی چاق مورد بررسی قرار می‌گیرد.مواد و روش‌ها: در این مطالعه تجربی، 25 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار به پنج گروه (پنج سر موش در هر گروه) شامل: 1- سالم، 2- چاق، 3- چاق + مکمل، 4- چاق + تمرین، 5- چاق + مکمل+ تمرین تقسیم شدند. گروه های چاق به مدت 12 هفته با رژیم غذایی پرچرب و کلسترول تغذیه شدند. تمرین هوازی تناوبی با شدت متوسط به مدت 8 هفته شامل دویدن روی نوارگردان به مدت 30 دقیقه و 5 روز در هفته همراه با اضافه بار تدریجی انجام شد؛ پروتکل تمرینی در هفته اول شامل 10 وهله فعالیتی 1 دقیقه‌ای (با سرعت 10 متر در دقیقه) با تناوب‌های استراحتی 2 دقیقه‌ای (با سرعت 5 متر در دقیقه) بود که سرعت دویدن در وهله‌های فعالیتی در هفته چهارم الی هشتم به 16 متر در دقیقه رسید. از روش فراصوت با دامنه بالا برای تهیه نانوامولسیون بتائین استفاده شد که پایداری سرمی و فراهمی زیستی آن را افزایش می‌دهد. گاواژ مکمل نانوامولسیفای شده بتائین با دوز 50 میلی‌گرم/کیلوگرم وزن بدن قبل تمرین صورت گرفت. در پایان دوره پژوهش، بیان ژن‌های mTORC1، PI3K و کلسی نورین در کبد با روش Real-Time PCR اندازه‌گیری شد و داده‌های حاصل توسط آزمون‌های آماری t-مستقل و آنوای دو عاملی و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح معناداری P&amp;amp;le;0.05 تحلیل شدند.یافته‌ها: چاقی باعث کاهش معنادار mTORC1 و PI3K و هم‌چنین افزایش کلسی نورین شد (0/0001=P). تمرین هوازی تناوبی منجر به افزایش معنادار mTORC1 و PI3K و کاهش معنادار کلسی نورین شد (0/0001=P). مکمل‌یاری بتائین نیز سطوح mTORC1 (P=0/002) و PI3K (P=0/0001) را افزایش و کلسی نورین (0/001=P) را کاهش داد. هم‌چنین در تعامل تمرین و مکمل اثر آماری معناداری بر سطوح mTORC1 (P=0/0001)، PI3K (P=0/0001) و کلسی نورین (0/021=P) مشاهده شد.نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد که تمرین هوازی تناوبی با شدت متوسط و مکمل‌یاری بتائین، به طور مستقل و هم‌چنین در کنار یکدیگر، با تاثیر بر بیان ژن‌های mTORC1، PI3K و کلسی نورین، از طریق تنظیم متابولیسم چربی کبدی احتمالاً نقش مهمی در بهبود کبد چرب ناشی از چاقی دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر 10 هفته تمرین مقاومتی کل بدن با مصرف مکمل عصاره بابونه بر سطح سرمی لیپوکالین-2 و شاخص‌های گلایسمیک زنان دیابتی نوع 2</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106139.html</link>
      <description>چکیده زمینه و هدف: دیابت نوع 2 یکی از شایع ترین اختلالات متابولیک در سراسر جهان است. با توجه به عوارض و مشکلات ناشی از دیابت ، استفاده از دارو‌های گیاهی یک راه درمانی و کنترل کننده می‌‌تواند باشد. همچنین فعالیت ورزشی، به عنوان یک جزء درمانی مهم دیابت نوع 2 است. با توجه به اطلاعات محدود در این موارد هدف مطالعه حاضر، بررسی تاثیر 10 هفته تمرین مقاومتی کل بدن با مصرف مکمل عصاره بابونه بر سطح سرمی لیپوکالین-2 و شاخص‌های گلایسمیک زنان دیابتی نوع 2 است.مواد و روش‌ها: بدین منظور در یک کار آزمایی بالینی دو سویه کور،44 زن دیابتی غیرفعال با دامنه سنی 40 تا 60 سال ( میانگین قد 45/159 سانتی متر، وزن 83/76 کیلوگرم، سن 25/51 سال، BMI 24/30 کیلوگرم بر متر مربع) به صورت داوطلبانه انتخاب و با آرایش تصادفی به چهار گروه 11 نفری شامل گروه تمرین+مکمل (T+Cham)، گروه تمرین+دارونما (T+P) ، گروه بابونه (Cham) و گروه دارونما (P) تقسیم شدند. مداخله شامل 10 هفته تمرین TRX و 3 جلسه در هفته (با شدت فشار 13 تا 17 بورگ) بود. گروه‌های مکمل و دارونما روزانه 3 عدد کپسول 500 میلی گرم حاوی عصاره بابونه و پودر نشاسته ذرت دریافت کردند. قبل و بعد از مداخله سطوح لیپوکالین 2، قند خون ناشتا، انسولین و مقاومت انسولینی اندازه گیری شدند. داده ها با استفاده از آزمون های تحلیل واریانس، تعقیبی توکی و t همبسته در سطح معنا‌داری 05/0 &amp;amp;ge; P تحلیل شدند.یافته‌ها: میزان سطوح گلوکز خون، انسولین و شاخص مقاومت انسولینی در هر سه گروه مورد مطالعه نسبت به گروه دارونما کاهش معنا‌داری نشان دادند (P = 001/0). اما لیپوکالین 2، فقط در گروه‌های تمرین+مکمل و تمرین+دارونما نسبت به گروه دارونما کاهش معنا‌داری داشت (P = 001/0). همچنین گروه تمرین+مکمل در مورد متغیر های گلوکز خون، انسولین و شاخص مقاومت انسولینی نسبت به گروه‌های تمرین+دارونما و گروه بابونه تفاوت معنا‌داری داشت (P &amp;amp;le; 005/0). علاوه بر این در مورد لیپوکالین-2، گروه تمرین+مکمل نسبت به گروه‌ بابونه تفاوت معنا‌داری داشت (P &amp;amp;le; 005/0)، اما نسبت به گروه تمرین+دارونما تفاوت معنا‌داری وجود نداشت. نتیجه گیری: با توجه به یافته‌ها می‌توان نتیجه گرفت که انجام تمرین مقاومتی کل بدن با مصرف مکمل عصاره بابونه‌ می‌تواند موجب کاهش سطوح قند خون ناشتا، انسولین، مقاومت انسولینی و لیپوکالین 2 در زنان مبتلا به دیابت نوع 2 شود و در جهت افزایش سلامت زنان مفید باشد. همچنین این مداخله می‌تواند به‌عنوان یک راهکار مکمل و غیردارویی در بهبود وضعیت بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ مورد استفاده قرار گیرد.کلید واژه‌ها: تی آر ایکس، دیابت نوع دو، عصاره بابونه، لیپوکالین 2، شاخص‌های گلایسمیک</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر 12 هفته تمرین ورزشی چند جزئی بر سطوح سرمی اینترفرون گاما و اینترلوکین-17 در مردان سالمند</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106186.html</link>
      <description>زمینه و هدف: فرآیند پیری با یک وضعیت التهاب سیستمیک درجه خفیف مزمن در ارتباط است و این التهاب با افزایش سطوح سرمی برخی از نشانگرهای التهابی شامل اینترلوکین-17 (IL-17) و اینترفرون گاما (IFN-&amp;amp;gamma;) مشخص می‌شود. IFN-&amp;amp;gamma;یکی از سایتوکاین‌های پیش‌التهابی است که عمدتاً توسط سلول‌های Th1 و TCD4، سلول‌های کشنده طبیعی (NK) و سلول‌های TCD8 تولید می‌شود. IFN-&amp;amp;gamma; سایتوکاین اصلی فعال‌کننده‌ی ماکروفاژ است و در ایمنی ذاتی و اکتسابی با واسطه‌ی سلولی برعلیه میکروب‌های داخل سلول نقش اساسی بر عهده دارد. با توجه به نقش التهاب مزمن در بروز بیماری‌های مرتبط با سالمندی و اهمیت کنترل عوامل التهابی مانند IFN-&amp;amp;gamma; و IL-17 در بهبود سلامت سالمندان، این مطالعه به دنبال ارائه شواهد علمی برای اثربخشی مداخله ورزشی در کاهش التهاب و ارتقای سلامت این گروه سنی است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر 12 هفته تمرین ورزشی چندجزئی (شامل تمرینات هوازی، مقاومتی، تعادلی و انعطاف‌پذیری) بر سطوح سرمی این سیتوکین‌ها در مردان سالمند انجام شد.مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر به صورت نیمه تجربی و دو گروهی با اندازه‌گیری دو مرحله‌ای (پیش و پس‌آزمون) انجام شد. جامعه آماری این مطالعه را مردان سالمند شهر قم تشکیل دادند و آزمودنی‌های انتخاب شده (36 مرد سالمند با میانگین سن 96/3&amp;amp;plusmn;88/66 سال) به صورت تصادفی به دو گروه تمرین چند جزئی (18 نفر) و کنترل (18 نفر) تقسیم شدند. برنامه تمرین بر اساس راهنمای تمرین ACSM برای افراد سالمند شامل تمرین با افزایش تدریجی شدت بر اساس توانایی شرکت‌کنندگان به مدت 12 هفته و سه جلسه در هفته تنظیم شد. هر جلسه تمرین شامل 10 دقیقه گرم کردن، بخش اصلی تمرین (اجرای تمرینات مقاومتی، هوازی و تعادلی) و پنج دقیقه برگشت به حالت اولیه بود. نمونه‌های خون به میزان پنج میلی‌لیتر از ورید قدامی بازویی بعد از 12 ساعت ناشتایی گرفته شد و سطوح IFN-&amp;amp;gamma; و IL-17 با روش‌ آزمایشگاهی ELISA اندازه‌گیری شدند. تحلیل آماری داده‌ها با آزمون آنالیز واریانس با اندازه‌گیری‌های مکرر دوطرفه و با استفاده از نرم‌افزار SPSS در سطح معناداری p&amp;amp;lt;0.05 انجام شد.نتایج: تمرینات چند جزئی منجر به کاهش معنادار سطح اینترفرون گاما (000/0p=) و سطح اینترلوکین-17 (001/0p=) شد. به طوری که میزان اینترفرون گاما و اینترلوکین-۱۷ در گروه تمرین به ترتیب ۲۰/۲۳ درصد و ۵۳ درصد کاهش یافت، در حالی که این تغییرات در گروه کنترل از نظر آماری معنادار نبود. در حالی که، در گروه کنترل هیچ تغییر معناداری در سطح این دو سیتوکین طی دوره مطالعه مشاهده نگردید.نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان از آن دارد که یک برنامه 12 هفته‌ای تمرین ورزشی چند جزئی، شامل تمرین مقاومتی، هوازی و تعادلی، قادر است به شکل مؤثری منجر به کاهش نشانگرهای التهابی کلیدی مانند اینترفرون گاما و اینترلوکین-17 در مردان سالمند شود. بنابراین، این نوع تمرینات می‌توانند به عنوان یک استراتژی غیردارویی، ایمن و کارآمد برای تعدیل پاسخ‌های ایمنی، کنترل التهاب مزمن و در نهایت ارتقای سلامت عمومی در جمعیت سالمند مورد استفاده قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرین عملکردی با شدت بالا بر miR-637 و پروتئین واکنش پذیر C با حساسیت بالا در زنان دارای اضافه وزن و چاق</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106302.html</link>
      <description>زمینه و هدف: چاقی یک مشکل بهداشتی با اهمیت رو به رشد در سراسر جهان بوده است؛ شیوع آن در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه رو به افزایش است. اضافه وزن و چاقی با افزایش خطر بیماری‌های قلبی عروقی مرتبط هستند. مطالعات متعددی رابطه بین چاقی و بیماری‌های قلبی عروقی را نشان داده‌اند. به تازگی گزارش شده است که تمرینات عملکردی در کاهش درصد چربی افراد چاق موثر بوده و از آن می توان به عنوان یک استراتژی بالقوه مفید برای مبارزه با چاقی و التهاب استفاده کرد. با توجه به نقش چاقی و التهاب مزمن در ایجاد بیماری‌های قلبی عروقی و اختلالات متابولیک و اهمیت پروتئین واکنش پذیر C با حساسیت بالا (hs-CRP) در خطر و بروز بیماری های قلبی عروقی، هدف از مطالعه حاضر بررسی تاثیر تمرین عملکردی با شدت بالا بر بیان miR-637 و Hs-CRP با حساسیت بالا در زنان چاق و دارای اضافه وزن بود. مواد و روش ها: در این مطالعه نیمه‌تجربی،20 زن دارای اضافه وزن یا چاق به صورت تصادفی ساده در دو گروه تمرین عملکردی با شدت بالا (9 نفر) و کنترل(11 نفر) تقسیم شدند. آزمودنی‌های گروه‌ تمرینی 3 جلسه در هفته به مدت 8 هفته به اجرای تمرینات عملکردی با شدت بالا پرداختند. تمرینات با شدت 7&amp;amp;le; شاخص درک فشار انجام گرفت. قبل و پس از 8 هفته، اندازه های آنتروپومتریک و نمونه‌های خونی جهت اندازه گیری miR-637 و Hs-CRP به عمل آمد. برای بررسی و مقایسه تفاوت های بین گروهی پس از مداخله، از آزمون آماری تحلیل کوواریانس و برای بررسی تفاوت ها و تغییرات درون گروهی از آزمون تی زوجی استفاده شد. تحلیل ها در سطح معنی داری 05/0P&amp;amp;lt; انجام شد و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات، از نرم افزار SPSS نسخه 16 استفاده شد.نتایج: نتایج نشان داد بعد از هشت هفته تمرینات عملکردی با شدت بالا، وزن بدن(00/0=p)، شاخص توده بدنی (00/0=p) و درصد چربی (00/0=p) در گروه تجربی نسبت به گروه کنترل به طور معناداری کاهش یافت. یافته های بین گروهی نشان داد که بعد از هشت هفته تمرینات عملکردی با شدت بالا، miR-637 در گروه تجربی نسبت به گروه کنترل به طور معنی داری کاهش یافت (001/0=p). بعد از هشت هفته تفاوت معنی داری در Hs-CRP بین گروه ها مشاهده نشد (097/0=p). با این حال، یافته های درون گروهی نشان داد که سطوح Hs-CRP در گروه تجربی در پس آزمون نسبت به پیش آزمون به طور معنی داری کاهش یافته است(004/0=p).نتیجه گیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد هشت هفته تمرین عملکردی با شدت بالا در کاهش وزن و درصد چربی بدن در زنان دارای اضافه وزن یا چاق موثر است. این تمرینات همچنین با کاهش miR-637 و بهبود نسبی Hs-CRP ممکن است در بهبود عوارض اضافه وزن و چاقی موثر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر شش هفته تمرین مقاومتی و مکمل یاری کورکومین بر سطوح پروتئینی NF-KB، IGF-1، FOXO3a و کاتالاز در عضلات در موش‌های صحرایی ماده مدل سارکوپنی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106417.html</link>
      <description>زمینه و هدف: سارکوپنی به‌عنوان یکی از پیامدهای اصلی پیری و کم‌تحرکی، منجر به کاهش عملکرد عضلات اسکلتیمی‌شود. استفاده از مداخلات ورزشی و ترکیب آن با ترکیبات ضدالتهابی مانند کورکومین می‌تواند رویکرد مؤثری برای کاهشاثرات منفی سارکوپنی باشد. هدف از این پژوهش بررسی تأثیر یک دوره تمرین مقاومتی و مصرف مکمل کورکومین بر محتوایپروتئین‌های B&amp;amp;kappa;NF-، IGF-1، FOXO3a و کاتالاز در عضله نعلی موش‌های صحرایی ماده مدل‌سازی‌شده با سارکوپنیبود.مواد و روشها: در این مطالعه تجربی، 40 موش صحرایی ماده نژاد ویستار با میانگین سنی 1&amp;amp;plusmn;12 هفته‌ای با تزریقدگزامتازون به مدت 10 روز به‌عنوان مدل حیوانی سارکوپنی معرفی شدند و به‌طور تصادفی به پنج گروه شامل کنترلسالم (C1)، کنترل سارکوپنیک (C2)، تمرین مقاومتی (RT)، مکمل کورکومین (CS) و ترکیب تمرین مقاومتی و مکملکورکومین (CS+RT) تقسیم شدند. پروتکل تمرین مقاومتی شامل صعود از نردبان با شدت متوسط 60%، سه جلسه درهفته به مدت 6 هفته بود. گروه‌های مصرف مکمل، به‌مدت 6 هفته، هر هفته سه نوبت مکمل کورکومین را به‌صورتتزریق داخل‌صفاقی (30 میلی‌گرم/کیلوگرم) دریافت کردند. نمونه‌گیری بافت عضله نعلی 24 ساعت پیش از مداخله وبلافاصله پس از آخرین جلسه تمرین انجام شد. محتوای پروتئین‌های B&amp;amp;kappa;NF-، IGF-1، FOXO3a و کاتالاز به روشوسترن بلات اندازه‌گیری شد. از تحلیل واریانس یکراهه همراه با آزمون تعقیبی بونفرونی برای تحلیل دادهها استفاده گردید.نتایج: نتایج تحلیل واریانس یک‌راهه نشان داد که بیان پروتئین‌های B&amp;amp;kappa;NF-، FOXO3a، کاتالاز و IGF-1 در گروه‌هایمختلف تفاوت معناداری وجود داشت (P&amp;amp;le;0.05). در گروه C2 نسبت به گروه C1، بیان B&amp;amp;kappa;NF- و FOXO3a به‌طورمعناداری افزایش و سطح کاتالاز و IGF-1 کاهش یافت (P&amp;amp;le;0.05). مداخلات RT، CS و RT+CS باعث کاهش معنادارB&amp;amp;kappa;NF- و FOXO3a و افزایش معنادار کاتالاز و IGF-1 نسبت به گروه C2 شدند (P&amp;amp;le;0.05). بیشترین کاهش B&amp;amp;kappa;NF- وFOXO3a و افزایش کاتالاز و IGF-1 در گروه RT+CS مشاهده شد، به‌طوری که سطح کاتالاز و IGF-1 در گروهRT+CS با گروه C1 تفاوت معناداری نداشت (P&amp;amp;ge;0.05).نتیجهگیری: یافته‌های این مطالعه نشان داد القای سارکوپنی با دگزامتازون موجب افزایش بیان پروتئین‌های B&amp;amp;kappa;NF- وFOXO3a و کاهش سطوح IGF-1 و کاتالاز در عضله شد. در مقابل، تمرین مقاومتی و مصرف کورکومین هرکدامبه‌تنهایی این تغییرات را تا حدی تعدیل کردند، اما ترکیب دو مداخله اثر قوی‌تری داشت و بیشترین کاهش B&amp;amp;kappa;NF- وFOXO3a و بیشترین افزایش IGF-1 و کاتالاز در گروه تمرین مقاومتی همراه با مصرف کورکومین مشاهده شد،به‌طوری‌که مقادیر IGF-1 و کاتالاز این گروه با گروه کنترل سالم تفاوت معناداری نداشت. این نتایج نشان می‌دهد کهترکیب تمرین مقاومتی و کورکومین در مدل حیوانی سارکوپنی می‌تواند در تعدیل عوامل التهابی و کاتابولیک و ارتقایشاخص‌های آنابولیک و آنتی‌اکسیدانی مؤثر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تمرین تناوبی با شدت بالا و مکمل روتین بر بیان ژن‌های PGC1-α، SIRT1 و TFAM در بافت قلب رت‌های نر مبتلا به دیابت نوع 2</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106324.html</link>
      <description>چکیدهمقدمه و هدف: دیابت نوع ۲ یک اختلال متابولیکی پیشرونده است که با هایپرگلیسمی مزمن، مقاومت به انسولین و اختلال در هموستاز انرژی سلولی مشخص می‌شود. یکی از عوارض عمده دیابت نوع ۲، اثرات مخرب آن بر سیستم قلبی-عروقی است؛ به‌طوری‌که استرس متابولیکی طولانی‌مدت منجر به تغییرات ساختاری و عملکردی در بافت قلب می‌گردد. میتوکندری‌ها به‌عنوان اندامک‌های اصلی تأمین‌کننده انرژی سلولی، نقشی حیاتی در حفظ انقباض‌پذیری و عملکرد طبیعی میوکارد دارند. در میان تنظیم‌کننده‌های کلیدی سلامت میتوکندری PGC1-&amp;amp;alpha;، SIRT1 و TFAM از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند و در بیوژنز میتوکندری و سازگاری متابولیکی نقش محوری ایفا می‌کنند. شواهد نشان می‌دهد که دیابت با کاهش بیان این ژن‌ها، بیوژنز میتوکندری را مختل می‌سازد. این اختلال در بیوژنز میتوکندری، در دسترس بودن انرژی قلب را کاهش داده، موجب اختلال در عملکرد انقباضی می‌شود و در نهایت در بروز کاردیومیوپاتی دیابتی و نارسایی قلبی نقش دارد. در نتیجه، مداخلات غیردارویی نظیر تمرینات ورزشی ساختارمند و ترکیبات طبیعی به‌عنوان رویکردهای درمانی بالقوه مورد توجه قرار گرفته‌اند. تمرین تناوبی پرشدت (HIIT) به دلیل ماهیت شدید و متناوب خود، نشان داده است که می‌تواند بیوژنز میتوکندری را تحریک کرده و متابولیسم انرژی را بهبود بخشد. به‌طور مشابه، روتین به‌عنوان یک فلاونوئید طبیعی با خواص آنتی‌اکسیدانی و ضدالتهابی قوی، توانایی محافظت از کاردیومیوسیت‌ها در برابر استرس اکسیداتیو را دارد و ممکن است مسیرهای بیوژنز میتوکندری را نیز تحت‌تأثیر قرار دهد. ازاین‌رو، هدف مطالعه حاضر بررسی اثرات مستقل و ترکیبی تمرین تناوبی پرشدت و مکمل روتین بر بیان ژن‌های PGC-1&amp;amp;alpha;، SIRT1 و TFAM در بافت قلب رت‌های دیابتی نوع ۲ بود.مواد و روش ها: در این مطالعه تجربی، 40 سر رت نر دیابتی نوع 2 (القا شده با یک بار تزریق درون صفاقی استرپتوزوتوسین) انتخاب و در پنج گروه هشت سری 1) کنترل دیابتی (DC) 2) کنترل نرمال (NC) 3) تمرین تناوبی پر شدت (D+HIIT)، 4) مکمل روتین (D+R) و 5) تمرین تناوبی پر شدت و مکمل روتین (D+HIIT+R) تقسیم شدند. گروه‌های تمرین تناوبی پر شدت به مدت 4 هفته، پنج جلسه در هفته (6-5 وهله دو دقیقه ای دویدن با شدت 90 %-80 % حداکثر سرعت دست یافته به همراه یک دقیقه ریکاوری با 30 % از حداکثر سرعت دست یافته) به تمرین روی نوارگردان ویژه جوندگان پرداختند و گروه‌های مصرف روتین به مدت 4 هفته روزانه mg/kg 100 روتین را به صورت گاواژ دریافت کردند. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون واریانس یک راهه و آزمون تعقیبی توکی انجام شد (05/0 &amp;amp;gt;p).یافته ها: القای دیابت باعث کاهش معنا‌دار بیان ژن‌های PGC1-&amp;amp;alpha;، SIRT1 و TFAM در گروه کنترل دیابتی (DC) نسبت به گروه کنترل سالم (NC) شد (05/0&amp;amp;gt;p ). هر یک از مداخلات تمرین تناوبی پرشدت و مصرف مکمل روتین به‌ تنهایی موجب افزایش معنا‌دار بیان این ژن‌ها گردید (001/0 =p : PGC1-ɑ، 001/0 =p :SIRT1، 001/0 =p :TFAM). همچنین، ترکیب تمرین تناوبی پر شدت با مصرف روتین اثر معناداری در افزایش بیان ژنی PGC1-ɑ (001/0 =p)، SIRT1 (001/0 =p) و TFAM (001/0 =p) نشان داد.نتیجه گیری: به نظر می‌رسد تمرین تناوبی پر شدت و مصرف روتین، چه به‌صورت‌ جداگانه و چه در ترکیب با یکدیگر، موجب بهبود بیان ژن‌های PGC1-&amp;amp;alpha;، SIRT1 و TFAM در بافت قلب رت‌های نر مبتلا به دیابت نوع 2 می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر شش هفته فعالیت شنا اختیاری بر محتوای پروتئین‌های GSK3β، mTOR،caspase-3 موش‌های صحرایی مبتلا به بیماری مولتیپل اسکلروزیس(MS) القا شده با کوپریزون</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106292.html</link>
      <description>چکیدهزمینه و هدف: مالتیپل اسکلروزیس (MS) یک بیماری مزمن، التهابی و خودایمنی با جنبه‌های چندعاملی است که به شکل قابل‌توجهی کیفیت زندگی بیماران را تحت تأثیر قرار داده و محدود می‌سازد. شواهد نشان می‌دهد فعالیت بدنی می‌تواند با ایجاد اثرات ضدالتهابی و نقش محافظتی بر آکسون‌ها در این بیماران مفید باشد. در هیپوکامپ، سیگنالینگ GSK3&amp;amp;beta;، mTOR،caspase-3 در تنظیم چندین فرآیند مهم سلولی از جمله آپوپتوز، بقاء، تکثیر و متابولیسم نقش دارد، بر همین اساس، هدف مطالعه حاضر بررسی تأثیر فعالیت ورزشی (شنا) بر سطح پروتئین‌های کلیدی GSK3&amp;amp;beta; mTOR،caspase-3 در بافت هیپوکمپ موش‌های صحرایی مبتلا به MS القاشده با کوپر‌یزون است.مواد و روش: در این تحقیق 21 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار با میانگین سن 12 هفته ای و وزن 16&amp;amp;plusmn;225 گرم خریداری و به سه گروه شامل کنترل سالم، کنترل بیمار و بیمار تمرین تقسیم شدند. مدل بیماری MS با استفاده از رژیم غذایی حاوی 5/0 درصد کوپریزون به مدت ۱۲ هفته القا گردید. پس از تأیید القای بیماری با آزمون روتارود، پروتکل تمرینی شنا طی شش هفته اعمال شد. در هفته اول، فعالیت شنا به مدت ۱۰ دقیقه بدون بار اضافی انجام گرفت و به منظور اعمال اضافه بار مدت شنا در هر هفته 5 دقیقه افزایش پیدا کرد. به‌منظور ارزیابی سازگاری، مدت زمان شنا در هفته‌های پنجم و ششم به مدت زمان ۳۰ دقیقه ثابت نگه داشته شد. پس از پایان پروتکل تمرینی و آزمون‌ روتارود و برای بررسی تعادل و حافظه انجام گردید. سپس بافت هیپوکمپ استخراج و مقادیر پروتئین‌های GSK3&amp;amp;beta;، mTOR و caspase-3 با روش وسترن بلات سنجش شد. داده‌ها با آزمون آماری آنووا یک‌طرفه و آزمون تعقیبی توکی در سطح معناداری کمتر از 05/0 تحلیل شدند.یافته ها:. نتایج نشان داد که محتوای پروتئینی GSK3&amp;amp;beta; و caspase-3 در گروه بیمار نسبت به گروه سالم افزایش معنی داری داشت (P=0/001)؛ اما پس از شش هفته تمرین شنا، محتوای پروتئین های مذکور در گروه تمرینی نسبت به گروه بیمار به طور معناداری کاهش یافت (P&amp;amp;lt;0/001).همچنین در محتوای پروتئین mTOR کاهش معنا داری در گروه بیمار نسبت به گروه سالم مشاهده شد (P=0/001) ؛ اما پس از شش هفته تمرین شنا، محتوای پروتئین مذکور در گروه تمرینی نسبت به گروه بیمار به طور معناداری افزایش یافت (P&amp;amp;lt;0/001).نتیجه گیری:یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که فعالیت ورزشی شنا با القای سازگاری‌های مولکولی، می‌تواند اثرات ضدالتهابی و محافظت‌کننده عصبی و همچنین اثر تعدیلی بر تغییر پروتئین های مؤثر در فرآیند آپوپتوز سلولهای هیپوکامپ درموشهای دارای ام اس داشته و احتمالاً میتواند موجب بقای سلولهای هیپوکامپ شود.واژگان کلیدی: GSK3&amp;amp;beta;، mTOR،caspase-3 ، مولتیپل اسکلروزیس، فعالیت ورزشی،</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر شش هفته تمرین استقامتی بر MMP-2 و MMP-9 در بافت قلب موش های صحرائی مبتلا به سکته قلبی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106413.html</link>
      <description>چکیدهمقدمه: انفارکتوس قلبی یکی از مهمترین علل مرگ ومیر است و از مهم‌ترین نتایج آن می‌توان به از دست رفتن سلول‌های قلبی و تغییر شکل شدید در اجزای ماتریکس خارج سلولی اشاره کرد. ماتریکس متالوپروتئینازها گروه بزرگی از آنزیم‌های پروتئازی هستند که نقش مهمی در بروز این تغییر داشته و منجر به افزایش سطح سایتوکاین‌های التهابی می‌شوند و بیماری‌های قلبی عروقی و عوارض ناشی از آن را تشدید می‌کنند. درحالی که مطالعات نشان داده اند فعالیت بدنی باعث کاهش فیبروز قلبی و بهبود اختلالات قلبی پس از انفاکتوس می شود و می‌تواند سطح رادیکال‌های آزاد را کاهش داده و بیوژنز میتوکندریائی و سنتز نیتریک اکساید را افزایش دهد و با افزایش فعالیت FGF21 می‌تواند سطح عوامل منفی و التهابی را کاهش دهد، به همین دلیل، هدف مطالعه حاضر بررسی اثر شش هفته تمرین استقامتی بر ماتریکس متالوپروتئینازهای 2 و 9 در رت های مبتلا به انفارکتوس میوکارد بود.روش کار: در این مطالعه تجربی کنترل شده با گروه شاهد،20سر موش صحرایی نژاد ویستار با سن هشت هفته و وزن 30&amp;amp;plusmn;230 گرم پس از القای انفارکتوس با ایزوپروترونول(150میلی گرم بر کیلوگرم) به صورت زیر جلدی، به طور تصادفی به دو گروه تمرین استقامتی+سکته قلبی و سکته قلبی تقسیم شدند. 24 ساعت پس از القای سکته قلبی، به منظور تأیید سکته، نمونه خونی از نمونه‌ها گرفته و جهت بررسی تروپونین T به آزمایشگاه انتقال داده شد، همچنین از تست نوار قلب به منظور تأیید سکته استفاده گردید که هر دو تست، سکته قلبی را تأیید کردند. گروه تمرین برای مدت شش هفته تحت مداخله برنامه تمرین استقامتی به صورت 3جلسه در هفته به مدت 20تا45 دقیقه با سرعت 13 تا 18 متر دردقیقه قرار گرفتند. 24 ساعت پس از آخرین جلسه تمرین و ناشتائی و بیهوشی با استفاده از کتامین و زایلازین، نمونه خون گرفته شده از قلب نمونه‌ها جهت ارزیابی غلظت سرمی MMP-2 و MMP-9 جمع آوری و به آزمایشگاه منتقل و به روش الایزا مورد بررسی قرار گرفت. جهت تجزیه و تحلیل یافته ها از آزمون شاپیرو-ویلک و آزمون تی مستقل با نرم افزار SPSS نسخه26 و جهت رسم نمودار از نرم افزار Prism استفاده گردید. همچنین سطح معناداری( 05/0&amp;amp;gt;P) در نظر گرفته شد. یافته ها: نتایج نشان داد تمرین استقامتی موجب کاهش سطح سرمی MMP-2/9 در موش های صحرایی مبتلا به MI همراه با تمرین استقامتی شد اما کاهش سطح این فاکتورها معنادار نبود، همچنین میزان وزن گروه تمرینی نسبت به کنترل کاهش بیشتری داشته است.نتیجه گیری: به نظر می رسد انجام تمرینات استقامتی می‌تواند منجر به کاهش التهابات ناشی از سکته قلبی شود و سطح MMP-2/9 کاهش یابد اما باید بررسی‌های بیشتری در رابطه شدت و مدت تمرین صورت گیرد. واژگان کلیدی: تمرین استقامتی، ماتریکس متالوپروتئیناز-2، ماتریکس متالوپروتئیناز-9، ایزوپروترونول، انفارکتوس میوکارد</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر هشت هفته فعالیت ورزشی هوازی با شدت متوسط بر بیان پروتئین های IRAK4 MRP8, TNFα و در هیپوکمپ رت های مبتلا به صرع</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106301.html</link>
      <description>مقدمه: صرع یک اختلال مزمن نورولوژیکی و چهارمین اختلال عصبی شایع جهان است که در آن فرد در طول زندگی خود دو یا چند تشنج بدون علت مشخص را تجربه می‌کند. التهاب یکی از عوامل مهم در تشدید وضعیت صرع و افزایش تحریک‌پذیری نورون‌ها و بروز حملات تشنجی است. هدف این مطالعه بررسی تأثیر هشت هفته تمرین هوازی با شدت متوسط بر سطوح پروتئین‌های MRP8، TNF-&amp;amp;alpha; و IRAK4 در هیپوکمپ رت‌های مبتلا به صرع بود.روش پژوهش : در این پژوهش، تعداد ۳۲ سر رت نر نژاد ویستار با میانگین سنی ۶ تا ۸ هفته و میانگین وزنی ۲۲۶٫۶۲&amp;amp;plusmn;۱۴٫۹۶ به چهار گروه شامل کنترل(8=n)، شم(8=n)، صرع(8=n) و صرع+ تمرین هوازی با شدت متوسط(8=n) تقسیم شدند. پس از گذشت یک هفته از دوره سازگاری حیوانات با محیط آزمایشگاه، القای صرع از طریق تزریق درون‌هیپوکمپ کاینیک اسید به میزان یک میکروگرم با استفاده از روش استریوتاکسیک انجام شد. برای ارزیابی موفقیت القای صرع، از مقیاس رفتاری راسین استفاده شد. بر اساس مقیاس رایسین مرحله یک؛ خیره شدن، مرحله دو؛ حرکات خودکار صورت، مثل؛ لرزش (لرزش سگ خیس)، بو کشیدن(حرکات دماغ)، ترشح بزاق، جویدن و حرکات سر، مرحله سه؛ تمامی وقایع مرحله دو به همراه کلونوس اندام جلویی و لرزیدن مرحله چهار؛ لرزیدن ها و کلونوس اندام جلویی به طور مکرر و افتادن، مرحله پنجم؛ تشنج های تونیک-کلونیک به همراه دویدن بود. گروه تمرین، به مدت ۸ هفته، پنج روز در هفته و در هر جلسه به‌مدت ۴۰ دقیقه تمرینات هوازی با شدت متوسط را انجام دادند. در پایان دوره تمرینی، ۴۸ ساعت پس از آخرین جلسه، رت‌ها با استفاده از کتامین و زایلازین بیهوش شده و بافت هیپوکمپ آن‌ها استخراج گردید. برای اندازه گیری پروتئین‌های MRP8, TNF-&amp;amp;alpha; و IRAK4 از روش وسترن بلات استفاده شد. برای بررسی تفاوت سطوح MRP-8، IRAK-4 و TNF-&amp;amp;alpha; در بین گروه ها از آزمون پارامتریک آنووای یک طرفه و برای با آزمون تعقیبی توکی و برای بررسی تفاوت تعداد تشنج از آزمون تی مستقل در سطح معناداری 0.05 استفاده شد. تمامی محاسبات با نرم افزار SPSS21 انجام شد.یافته ها: فعالیت ورزشی هوازی با شدت متوسط سطوح IRAK4 ( 0001/0 &amp;amp;ge; P ، 77/89 =F)، MRP88 ( 0001/0 &amp;amp;ge; P ، 00/184=F) و TNF&amp;amp;alpha; ( 0001/0 &amp;amp;ge; P ، 57/60 =F)، را در هیپوکمپ رت ها کاهش داد. همچنین فعالیت ورزشی هوازی تعداد تشنج را به طور معنی داری در رت های مبتلا به صرع کاهش داد(01/0=P، 80/2=t). نتیجه‌گیری:تمرینات هوازی منظم می‌توانند با کاهش عوامل التهابیMRP8 ، IRAK4و TNF-&amp;amp;alpha; در هیپوکمپ، نقش موثری در کاهش التهاب عصبی و بهبود وضعیت صرع ایفا کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر شش هفته تمرین مقاومتی با مکمل یاری پروتئین Whey بر S1P و هایپر تروفی عضله دو قلو رت های نر جوان نژاد ویستار</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106269.html</link>
      <description>سابقه و هدف: امر.زه افزایش حجم عضله و اجرای روشهایی جهت بهبود ریکاوری پس از تمرین از اهمیت ویژه ای برخوردار است. تمرینات مقاومتی از جمله تمریناتی هستند که نقش ویژه ای در افزایش حجم عضله و هایپرتروفی دارند. مصرف انواع مختلفی از مکملها همچون پروتئین وی پس از تمرین مقاومتی نیز می تواند به این عمل کمک کند. اما از میان عوامل مختلف، اسفنگوزین مونو فسفات نقش ساختاری در تنظیم، تمایزسلول و هایپرتروفی دارد و این فاکتور می تواند با تمرین و مصرف مکمل نقش مهمی در هایپرتروفی داشته باشد. پروتئین وی، نیز در ترکیب با تمرین مقاومتی می‌تواند سنتز پروتئین عضله، بهبود تمرین و ریکاوری در افراد جوانتر را افزایش ‌دهد. هدف این مطالعه بررسی تاثیر شش هفته تمرین مقاومتی با مکمل یاری پروتئین Whey بر S1P و هایپر تروفی عضله دو قلو رت‌های نر جوان نژاد ویستار بود.مواد و روش ها: در این پژوهش تجربی از 23 سر رت محدوده وزنی 250 تا 270 گرم با سن هشت هفته استفاده شد که به صورت تصادفی در چهار گروه تمرین_مکمل، تمرین مقاومتی، شم و کنترل تقسیم و به مدت شش هفته با پروتکل تمرینی پنج جلسه‌‌ای در سه ست و پنج تکرار به شکل بالارفتن از نردبان یک متری و حمل وزنه متصل به دم تمرین داده شدند، درگروه تمرین_مکمل محلول مکمل پروتئین Whey نیز گاواژ شد. بیان ژن S1P به روش Real Time-PCR و هایپرتروفی عضله با ترازوی مخصوص اندازه‌گیری شد. در تحلیل داده‌ها از آزمون شاپیروویلک، واریانس یک راهه و تعقیبی شفه در سطح 05/0 P&amp;amp;le; استفاده شد. همچنین جهت رسم نمودار از نرم افزار Prism استفاده گردید.یافته ها: این پژوهش نشان دادکه سطح S1P افزایش یافته است و به طور میانگین سطح این ژن در گروه تمرین به همراه مکمل بیشتر بود. اما به منظور بررسی معناداری، افزایش معنادار در بیان ژن S1P (0001/0=P) و حجم عضله (016/0= P) و RM 1 (0001/0=P) بین گروه‌های تمرین-مکمل و تمرین و شم تمرین-مکمل را نشان دادند، اما در بین گروه‌های تمرین و شم تمرین_مکمل و کنترل در افزایش حجم عضله تفاوت معناداری وجود نداشت(6/0 P=). نتیجه گیری: با توجه به نتیجه تحقیق حاضر امکان دارد که اختلاف معنادار در گروه تمرین_مکمل با دیگر گروه‌ها حاصل از تاثیر تمرین مقاومتی با مکمل یاری پروتئین WHEY بر افزایش بیان S1P و فعال شدن مسیر MAPK در نتیجه افزایش وزن و 1 RM در عضله دوقلو رت‌های نر جوان نژاد ویستار بوده باشد. بنابراین می تواتن به این نتیجه رسید که تمرین مقاتومتی به همراه مصرف پروتئین وی، می تواند تاثیر هم افزایی بر این مسیر داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر حاد فعالیت استقامتی شدید و متوسط بر غلظت سرمی CC16، SP-D و نسبت CC16/SP-D در مردان بزرگسال سالم فعال</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106443.html</link>
      <description>چکیدهزمینه و هدف: مطالعات پیشین نشان می‌دهند که افزایش میزان تهویه در طول فعالیت ورزشی استقامتی باعث تبخیر مایع سطح سلول‌های اپی‌تلیال مسیر هوایی شده و دستگاه تنفسی را تحت فشار برشی قرار می‌دهد. این شرایط باعث کاهش یکپارچگی و آسیب سلول‌های اپی‌تلیال می‌شود. با وجود این، تاثیر شدت فعالیت استقامتی بر نشانگرهای آسیب اپی‌تلیال مسیر هوایی از جمله پروتئین‌های سلول کلارا (CC16)، پروتئین سورفکتنت‌D (SP-D) و نسبت CC16/SP-D تاکنون ناشناخته مانده است. بنابراین، در این مطالعه تأثیر حاد فعالیت استقامتی شدید و متوسط بر CC16، SP-D و نسبت CC16/SP-D در مردان بزرگسال سالم فعال بررسی شد.مواد و روش‌ها: 20 مرد بزرگسال سالم فعال (سن: 3 &amp;amp;plusmn; 22 سال؛ وزن: 8 &amp;amp;plusmn; 75 کیلوگرم؛ قد: 06/0 &amp;amp;plusmn; 82/1 متر؛ BMI 86/1 &amp;amp;plusmn; 23 کیلوگرم بر متر مربع) به‌صورت تصادفی به دو گروه فعالیت استقامتی شدید (HE، 10 نفر) و متوسط (ME، 10 نفر) تقسیم شدند. آزمودنی‌های هر دو گروه یک جلسه فعالیت استقامتی مداوم را به مدت 20 دقیقه‌ بر روی تردمیل انجام دادند. شدت تمرین برای گروه HE و ME به‌ترتیب 85&amp;amp;ndash;90٪ و 65&amp;amp;ndash;70٪ حداکثر ضربان قلب بیشینه بود. سرعت اولیه تردمیل برای گروه‌های HE و ME به ترتیب 9 و 5/7 کیلومتر در ساعت تنظیم شده بود. برای تجزیه و تحلیل‌‌ سطوح سرمی CC16 و SP-D، نمونه‌های خونی (5 میلی‌لیتر) آزمودنی‌ها با استفاده از روش استاندارد از ورید پیش آرنجی قبل (مقدار پایه) و یک ساعت پس از مداخله توسط متخصص مجرب آزمایشگاه جمع‌آوری شد. برای مقایسه بین گروهی سن، ویژگی‌های آنتروپومتریکی (وزن، قد و BMI)، توده بدون چربی، مقدار عضله بدن و مسافت پیموه شده از آزمون تی مستقل (Independent T-test) و برای مقایسه بین گروهی متغیرهای مطالعه از آزمون تحلیل کوواریانس(ANCOVA) استفاده شد. برای مقایسه درون‌گروهی نیز آزمون تی وابسته (Paired samples T-test) به کار گرفته شد.یافته‌ها: براساس نتایج حاصل از مقایسه درون گروهی، سطح سرمی CC16 (008/0 = P) و نسبت CC16/SP-D (006/0 = P) بعد از فعالیت استقامتی شدید به طور معنی‌داری افزایش یافت، اما در مقدار SP-D بعد از مداخله در مقایسه با مقدار پایه تفاوت معنی‌داری وجود نداشت (064/0 = P). همچنین، بعد از مداخله در مقدار CC16 (759/0 = P)، SP-D (072/0 = P) و نسبت CC16/SP-D (121/0 = P) در گروه ME مشاهده نشد .نتایج حاصل از مقایسه بین گروهی با استفاده از آزمون ANCOVA نیز نشان داد که بین دو گروه بعد از مدخله در مقدار CC16 (021/0 = P) و نسبت CC16/SP-D (025/0 = P) تفاوت معنی‌داری وجود دارد اما در مقدار SP-D (446/0 = P) بعد از مداخله تفاوت معنی‌داری وجود ندارد.نتیجه‌گیری: در این تحقیق برای نخستین بار نشان داده شد که فعالیت استقامتی شدید می‌تواند باعث افزایش غلظت سرمی CC16 و نسبت CC16/SP-D شود، اما تغییر معنی‌داری در غلظت سرمی SP-D بعد از مداخله مشاهده نشد. همچنین، فعالیت استقامتی با شدت متوسط تاثیری بر رهایش نشانگرهای یکپارچگی اپی‌تلیال مسیر هوایی نداشت. با این وجود، انجام تحقیقات بیشتر با جمعیت‌های بزرگ‌تر و متنوع‌تر برای تأیید این نتایج، روشن‌سازی مکانیزم‌های زمینه‌ای و بررسی پیامدهای بالینی و فیزیولوژیکی آن‌ها ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر یک دوره تمرین ترکیبی با مکمل یاری یوهمبین بر سطح سرمی فاکتور مهار کننده لوسمی در مردان دارای اضافه وزن</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106475.html</link>
      <description>چکیدهزمینه و هدف: چاقی و اضافه‌وزن به‌عنوان یکی از مهم‌ترین معضلات سلامت عمومی در سال‌های اخیر شناخته می‌شوند و مدیریت آن‌ها نیازمند رویکردهای چندجانبه است. فعالیت ورزشی منظم علاوه بر بهبود ترکیب بدنی، از طریق ترشح مایوکاین‌ها بر فرآیندهای متابولیکی و التهابی نیز تأثیر می‌گذارد. یکی از این مایوکاین‌ها، فاکتور مهارکننده لوسمی (LIF) است که به‌عنوان مایوکاینی ناشی از فعالیت ورزشی در مصرف گلوکز، متابولیسم انرژی و تعدیل پاسخ‌های التهابی نقش دارد. از سوی دیگر، یوهمبین به‌عنوان یک آنتاگونیست گیرنده&amp;amp;ndash;&amp;amp;alpha;₂ آدرنرژیک نیز به‌عنوان مکمل محرک لیپولیز بر فرآیندهای متابولیکی اثرگذار است. بر این اساس، این پژوهش با هدف بررسی اثر تمرین ترکیبی همراه با دو دوز بالا و پایین یوهمبین بر غلظت پلاسمایی LIF در مردان دارای اضافه‌وزن انجام شد.مواد و روش ها: در این مطالعه نیمه‌تجربی، ۲۴ مرد دارای اضافه‌وزن (سن 3 &amp;amp;plusmn; 24 سال، 25 BMI &amp;amp;ge;) به‌صورت تصادفی در سه گروه تمرین+یوهمبین با دوز بالا (۴۰ میلی‌گرم)، تمرین+یوهمبین با دوز پایین (۲۰ میلی‌گرم) و گروه کنترل قرار گرفتند. مداخله تمرینی به‌مدت ۴ هفته و سه جلسه در هفته شامل تمرین مقاومتی چند مفصلی و هوازی متناوب با شدت بالا (HIIT) بود. مکمل‌ها در دو وعده روزانه تجویز شدند. شاخص‌های ترکیب بدنی، آمادگی هوازی، قدرت عضلانی و سطح سرمی LIF قبل و بعد از مداخله اندازه‌گیری گردید. داده‌ها با آزمون‌های t زوجی و کوواریانس تحلیل شدند.نتایج: نتایج نشان داد که هر دو گروه تمرینی نسبت به کنترل کاهش معناداری در وزن بدن (0.01P &amp;amp;lt;) و درصد چربی (01/0p&amp;amp;lt;) داشتند؛ به‌گونه‌ای که گروه دوز بالا ۳۷/۲٪ و گروه دوز پایین ۸۳/۱٪ کاهش وزن را تجربه کردند، در حالی‌که گروه کنترل افزایش ۳۷/٪0 داشت. سطح سرمی LIF در هر دو گروه تمرینی افزایش یافت، اما بیشترین افزایش در گروه دوز پایین مشاهده شد که اختلاف آن با گروه دوز بالا و کنترل معنا‌دار بود (0.01P &amp;amp;lt;). توان هوازی و قدرت عضلانی نیز در هر دو گروه تمرینی بهبود قابل‌توجهی یافتند، ولی تفاوت معناداری بین دوزهای مختلف مشاهده نشد.نتیجه‌گیری: یافته ها نشان میدهد که تمرین ترکیبی همراه با یوهمبین می‌تواند در کوتاه‌مدت موجب بهبود ترکیب بدنی، عملکرد جسمانی و سطح LIF را در مردان دارای اضافه‌وزن بهبود دهد. با توجه به تاثیرات مضر دوز بالا از جمله فشار خون بالا و اثر بخشی بیشتر دوز پایین یوهمبین در سطح LIF، میتوان مداخله تمرین ترکیبی با دوز پایین را به‌عنوان راهبردی مؤثر و ایمن تر در کاهش عوامل خطر متابولیکی و التهابی در افراد دارای اضافه وزن مدنظر قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه تأثیر تمرین تناوبی شدید (HIIT) و تمرین تداومی با شدت متوسط (MICT) بر شاخص‌های فرکانس محور تغییرپذیری ضربان قلب در مردان جوان کم‌تحرک سیگاری</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106527.html</link>
      <description>چکیده زمینه و هدف: تغییرپذیری ضربان قلب (HRV) به‌عنوان شاخصی از عملکرد سیستم عصبی خودمختار در افراد سیگاری کم‌تحرک اغلب دچار اختلال می‌شود. با توجه به افزایش خطر قلبی‌&amp;amp;ndash;عروقی در این گروه و محدودیت مطالعات موجود درباره‌ی اثر تمرینات هوازی، پژوهش حاضر با هدف مقایسه‌ی تأثیر 12 هفته تمرینات تناوبی شدید (HIIT) و تداومی با شدت متوسط (MICT) بر شاخص‌های فرکانس‌محور HRV در مردان جوان سیگاری انجام شد.مواد و روش‌ها: مطالعه حاضر نیمه‌تجربی با طرح پیش‌آزمون&amp;amp;ndash;پس‌آزمون روی 30 دانشجوی مرد سیگاری کم‌تحرک انجام شد. معیار ورود شامل فعالیت بدنی کمتر از 90 دقیقه در هفته بر اساس پرسش‌نامه IPAQ و مصرف حداقل پنج نخ سیگار روزانه طی دو سال گذشته بود. و در طول انجام مطالعه نیز به مصرف سیگار ادامه می‌دادند. آزمودنی‌ها به‌طور تصادفی ساده در سه گروه تمرین تناوبی شدید (HIIT) 10 نفر، تمرین تداومی با شدت متوسط (MICT) 10 نفر و گروه کنترل 10 نفر تقسیم شدند. میانگین و انحراف معیار شاخص توده بدنی در گروه‌های MICT 95/0 &amp;amp;plusmn; 23/23،HIIT 62/1 &amp;amp;plusmn; 06/23 و گروه کنترل 62/1 &amp;amp;plusmn; 06/23 بود. میانگین و انحراف معیار بیشینه اکسیژن مصرفی در گروه‌های MICT 53/2 &amp;amp;plusmn; 03/42،HIIT 94/3 &amp;amp;plusmn; 27/41 و گروه کنترل 93/1 &amp;amp;plusmn; 60/40 میلی‌لیتر/کیلوگرم/دقیقه بود. مداخله طی 12 هفته (36 جلسه) اجرا شد. پروتکل MICT شامل دویدن روی تردمیل با شدت 55&amp;amp;ndash;65٪ HRmax به مدت 30&amp;amp;ndash;40 دقیقه بود. پروتکل HIIT از تناوب‌های یک‌دقیقه‌ای دویدن با شدت 85&amp;amp;ndash;95٪ HRmax همراه با استراحت فعال یک‌دقیقه‌ای در شدت 45&amp;amp;ndash;55٪ HRmax تشکیل شد و از هفته اول تا چهارم 8 تکرار و از هفته پنجم تا هشتم 10 تکرار و در هفته نهم تا دوازدهم 12 تکرار انجام شد. حجم تمرین دو گروه بر اساس زمان کل فعالیت و بار قلبی&amp;amp;ndash;عروقی همسان‌سازی شد و شدت با مانیتور پولار کنترل گردید. اندازه‌گیری فاکتور‌های فرکانس محور تغییرپذیری ضربان قلب (HRV) پیش و پس از مداخله با دستگاه هولتر در شرایط استاندارد به مدت 90 دقیقه انجام شد. تحلیل داده‌ها با آزمون‌های شاپیرو&amp;amp;ndash;ویلک، T همبسته و ANOVA در سطح معناداری 0.05 و با نرم‌افزار SPSS نسخه 27 صورت گرفت.یافته‌ها: آزمون t وابسته نشان داد که در گروه تمرین MICT، سطوح پارامترهای HRV شاملTP، HF و VLF پس از مداخله به‌طور معناداری افزایش یافته‌اند (05/0&amp;amp;ge;P)، در حالی که پارامتر LF و نسبت LF/HF کاهش معناداری را تجربه کرد (05/0&amp;amp;ge;P). مشابه آن، در گروه HIIT نیز افزایش معنادار در سطوح TP، HF و VLF دیده شد (05/0&amp;amp;ge;P)، و شاخص LF و نسبتLF/HF به‌طور معناداری کاهش یافت (05/0&amp;amp;ge;P). در گروه کنترل تغییرات معناداری مشاهده نشد. همچنین، در تحلیل بین گروهی، مقایسه بین تغییرات▲گروه‌ها با استفاده از آزمونANOVA نشان داد که تفاوت‌های معناداری در مقادیر پس‌آزمونTP ، LF، HF،VLF و نسبت LF/HF بین گروه‌های تمرینی MICT و HIIT با گروه کنترل وجود دارد (05/0&amp;amp;ge;P). در فاکتور‌های LF، HF، VLF و نسبت LF/HF، گروه تمرینات HIIT در مقایسه با گروه تمرینات MICT بهبود معنا‌دارتری داشت (05/0&amp;amp;ge;P). البته در شاخص TP تفاوت معنی‌داری در بین دو گروه تمرینی مشاهده نشد (399/0&amp;amp;ge;P).نتیجه گیری: هر دو نوع مداخله تمرین ورزشی باعث بهبود شاخص‌های فرکانس محور تغییرپذیری ضربان قلب (HRV) در جوانان سیگاری کم‌تحرک می‌شوند؛ این تاثیر می‌تواند به دلیل تغییرات مثبت در سیستم عصبی خودکار باشد. با توجه به تاثیر مثبت تمریناتHIIT در برخی شاخص‌های فرکانس محور، این پروتکل تمرینی می‌تواند به‌عنوان یکی از رویکرد‌های مناسب برای ارتقای عملکرد قلبی عصبی در جوانان سیگاری کم تحرک پیشنهاد شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرینات تناوبی شدید کم حجم بر سابفاتین و اینترلوکین ۴ سرم در مردان مبتلا به دیابت نوع دو</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106557.html</link>
      <description>زمینه و هدف: فعالیت بدنی و تمرینات ورزشی به عنوان بخش جدایی‌ناپذیر مدیریت و کنترل دیابت نوع ۲ شناخته می‌شود. آدیپوکاین‌ها گروهی از پروتئین‌های سیگنال‌دهنده هستند که توسط بافت چربی تولید می‌شوند و نقش کلیدی در تنظیم برخی فرآیندهای فیزیولوژیکی از جمله متابولیسم انرژی، التهاب، حساسیت به انسولین و کنترل اشتها دارند. سابفاتین یک آدیپوکین تازه کشف شده است که توسط بافت چربی و عضله اسکلتی ترشح می‌شود. مطالعات گزارش کرده اند که سابفاتین حساسیت به انسولین را افزایش می‌دهد و همچنین اثرات ضد التهابی دارد. مطالعات پیشنهاد کرده اند که تمرینات تناوبی شدید کم حجم ممکن است یک استراتژی مؤثر برای بهبود فاکتورهای مرتبط با گسترش دیابت نوع 2 باشد. هدف از مطالعه حاضر بررسی تاثیر تمرینات تناوبی شدید کم حجم بر ساب‌فاتین و اینترلوکین ۴ سرم در مردان مبتلا به دیابت نوع دو بود.مواد و روش‌ها: در این مطالعه نیمه‌تجربی، 20 مرد مبتلا به دیابت نوع دو به طور تصادفی به دو گروه تقسیم شدند: تمرینات تناوبی شدید کم حجم (۱۰ نفر، سن= 27/4&amp;amp;plusmn;70/50، قد= 06/0&amp;amp;plusmn;72/1، وزن= 07/7&amp;amp;plusmn;21/82، شاخص توده بدنی= 19/2&amp;amp;plusmn;81/27) و کنترل (۱۰ نفر، سن= 30/5&amp;amp;plusmn;10/48، قد= 07/0&amp;amp;plusmn;70/1، وزن= 16/6&amp;amp;plusmn;56/80، شاخص توده بدنی= 13/4&amp;amp;plusmn;13/28). آزمودنی‌های گروه‌های تجربی، تمرینات تناوبی شدید کم حجم را برای سه جلسه در هفته به مدت هشت هفته انجام دادند. آزمودنی ها در هفته‌های اول تا چهارم، دو بازه چهار دقیقه ای (2&amp;amp;times;4 دقیقه) و در هفته‌های پنجم تا هشتم در سه بازه چهار دقیقه ای(شدت 85 تا 90 درصد ضربان قلب بیشینه) و با ریکاوری فعال سه دقیقه ای (شدت 65 تا 75 درصد ضربان قلب بیشینه)، به تمرین پرداختند. مدت زمان کل جلسه تمرین 21 تا 28 دقیقه بود. قبل و بعد از مداخله، از آزمودنی‌ها نمونه خون گرفته شد. غلظت سابفاتین و اینترلوکین-۴ با استفاده از کیت های الایزای انسانی مخصوص اندازه گیری شد. به منظور بررسی طبیعی بودن داده‌ها از آزمون شاپیرو -ویلک و برای بررسی همگنی واریانس‌ها از آزمون لون استفاده شد. برای بررسی تفاوت های بین گروهی، از آزمون آماری تحلیل کوواریانس و برای بررسی تفاوت های درون گروهی از آزمون تی زوجی استفاده شد. تحلیل ها در سطح معنی داری 05/0P&amp;amp;lt; انجام شد و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات، از نرم افزار SPSS نسخه 16 استفاده شد.نتایج: نتایج نشان داد که پس از هشت هفته، وزن بدن (92/6&amp;amp;plusmn;49/81= میانگین پس آزمون، 07/7&amp;amp;plusmn;21/82= میانگین پیش آزمون، 258/0= اندازه اثر ،026/0=p)، شاخص توده بدنی (29/2&amp;amp;plusmn;57/27= میانگین پس آزمون، 19/2&amp;amp;plusmn;81/27= میانگین پیش آزمون، 271/0= اندازه اثر ،022/0=p)، توده چربی بدن (97/3&amp;amp;plusmn;22/22= میانگین پس آزمون، 56/3&amp;amp;plusmn;09/23= میانگین پیش آزمون، 214/0= اندازه اثر ،046/0=p)، گلوکز ناشتا (85/12&amp;amp;plusmn;60/119= میانگین پس آزمون، 16/11&amp;amp;plusmn;80/134= میانگین پیش آزمون، 366/0= اندازه اثر ،006/0=p) و سابفاتین (38/1&amp;amp;plusmn;26/3= میانگین پس آزمون، 56/1&amp;amp;plusmn;68/2= میانگین پیش آزمون، 475/0= اندازه اثر ،001/0=p) در گروه تمرین تناوبی شدید کم حجم در مقایسه با گروه کنترل به طور معنی‌داری کاهش یافت. با این حال تغییر معناداری در اینترلوکین-۴ بین دو گروه مشاهده نشد(38/4&amp;amp;plusmn;04/8= میانگین پس آزمون، 70/2&amp;amp;plusmn;19/7= میانگین پیش آزمون، 080/0= اندازه اثر ،241/0=p). نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه حاضر پیشنهاد می کند که تمرین تناوبی شدید کم‌حجم با صرفه‌جویی در مدت زمان تمرین ممکن است در کاهش وزن و توده چربی بدن، گلوکز ناشتا و بهبود سطوح سابفاتین در بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 موثر باشد. با این حال این نوع تمرین تاثیری در سطوح اینترلوکین-4 نداشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تعامل میان فعالیت ورزشی و RNAهای غیر کد کننده در NAFLD: شواهد بیوانفورماتیکی و تحلیل شبکه‌های تنظیمی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106308.html</link>
      <description>بیماری کبد چرب غیرالکلی (NAFLD) با اختلالات متابولیک، رژیم‌های غذایی پرچرب و سبک زندگی کم‌تحرک مرتبط است و منجر به التهاب مزمن، فیبروز کبدی و افزایش خطر ابتلا به سیروز و سرطان کبد می‌شود. با توجه به محدودیت‌های درمانی دارویی، فعالیت ورزشی به عنوان یک رویکرد ایمن و در دسترس، نقش کلیدی در بهبود لیپوژنز، کاهش التهاب و ارتقای عملکرد میتوکندری ایفا می‌کند. هدف این مطالعه مروری-بیوانفورماتیکی، بررسی تعاملات بین فعالیت ورزشی و RNAهای غیرکدکننده (miRNA، lncRNA و circRNA) در زمینه کبد چرب غیرالکلی ، شناسایی ncRNAهای تعدیل‌شده توسط فعالیت ورزشی، و بازسازی شبکه‌های تنظیمی رقابتی (ceRNA) مرتبط با متابولیسم لیپید، التهاب و زیست‌انرژی است.برای دستیابی به این هدف، داده‌های مدل حیوانی (رژیم پرچرب با/بدون مداخله ورزشی) از GEO (GSE239729 و GSE226132) بازیابی گردید ، سپس جستجوی نظام‌مند در پایگاه‌های داده PubMed، Scopus، Web of Science و Google Scholar از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۵ با استفاده از کلیدواژه‌های استاندارد انجام شد. پیش‌پردازش و نرمال‌سازی داده‌ها در محیط R (نسخه ۴.۵.۰) با بسته DESeq2 صورت گرفت و تمرکز بر ncRNAها با آستانه‌های |log2FC| &amp;amp;ge;2 و FDR &amp;amp;lt; ۰.۰۵ بود. انوتیشن از منابع Ensembl، NONCODE، LNCipedia، circBase و circAtlas اخذ شد؛ پیش‌بینی اهداف miRNA از TargetScan و miRWalk، تعاملات circRNA-miRNA از starBase استخراج گردید و شبکه‌های ceRNA در Cytoscape (نسخه ۳.۱۰.۱) بازسازی شد. غنی‌سازی عملکردی (GO/KEGG) نیز با ابزارهای clusterProfiler و DAVID انجام پذیرفت.یافته‌های ادغام‌شده از مرور ادبیات و بازتحلیل داده‌ها نشان داد که فعالیت ورزشی به طور مداوم بیان miR-34a را کاهش و miR-122 را افزایش می‌دهد؛ در lncRNAها، بیان MALAT1 و HOTAIR کاهش می‌یابد؛ و در circRNAها، circRNA_002581 کاهش و circScd1 افزایش می‌یابد. شبکه‌های ceRNA عمدتاً محورهای AMPK، SIRT1/PGC-1&amp;amp;alpha; و PPAR&amp;amp;alpha; را هدف قرار می‌دهند و با کاهش لیپوژنز (&amp;amp;darr;SREBP1/FASN)، تقویت اکسیداسیون اسیدهای چرب (&amp;amp;uarr;CPT1/FAO)، مهار التهاب (&amp;amp;darr;NF-&amp;amp;kappa;B/TNF-&amp;amp;alpha;) و تعدیل سیگنالینگ TGF-&amp;amp;beta; همخوانی دارند. همسانی الگوها بین دو مجموعه داده، پایداری پاسخ ncRNA-محور به فعالیت ورزشی را تأیید کرد و تحلیل حساسیت با آستانه‌های ملایم‌تر نیز نتایج کلیدی را حفظ نمود.به طورخلاصه، فعالیت ورزشی از طریق بازتنظیم هماهنگ ncRNAها، معماری شبکه‌های ژنی مرتبط با متابولیسم، التهاب و عملکرد میتوکندری را در کبد چرب غیر الکلی بازآرایی می‌کند.این مطالعه، از طریق ادغام شواهد ادبیات و بازتحلیل RNA-Seq، چارچوبی عملی-مفهومی برای هدف‌گیری ncRNAها، توسعه نشانگرهای زیستی مرتبط با پاسخ به فعالیت ورزشی، و طراحی مداخلات RNA-محور مقلد اثرات فعالیت ورزشی فراهم می‌آورد. با ادغام مرور نظام‌مند و بازتحلیل داده های موجود و بازسازی شبکه‌های ceRNA ، نشان دادیم اثرات فعالیت ورزشی عمدتاً از محورها‌ی AMPK، SIRT1/PGC-1&amp;amp;alpha; و PPAR&amp;amp;alpha; میانجی‌گری می‌شود و با الگوهای ncRNA (miR-34a&amp;amp;darr;، miR-122&amp;amp;uarr;، MALAT1/HOTAIR&amp;amp;darr;، circScd1&amp;amp;uarr;) هم‌راستاست. این نقشه شبکه‌ای، کاربرد بالینی روشن دارد: (۱) نشانگرهای زیستی پاسخ‌به‌ورزش، (۲) مداخلات RNA-محورِ ( مقلد ورزش‌) با هدف‌گیری این محورها، برای بهینه‌سازی درمان و بهبود نتایج متابولیک/التهابی در کبد چرب غیر الکلی.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر 8 هفته تمرین تداومی به همراه مصرف امگا 3 بر بیان برخی ناقلین اسید صفراوی و میزان اسید های صفراوی در بافت کبد موش های مدل کبد چرب غیرالکلی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106640.html</link>
      <description>زمینه و هدف؛ بیماری کبد چرب غیرالکلی (NAFLD) از شایع‌ترین اختلالات متابولیک در جوامع امروزی است که به‌دلیل انباشت بیش از حد چربی در بافت کبد و بدون وجود مصرف الکل بروز می‌کند و می‌تواند با التهاب، استئاتوهپاتیت غیرالکلی، فیبروز و در نهایت سیروز کبدی همراه شود. یکی از مسیرهای مهم دخیل در پیشرفت این بیماری، اختلال در تنظیم و سنتز اسیدهای صفراوی و همچنین تغییر در بیان ناقلین کبدی مسئول جذب، دفع و انتقال این اسیدها است. ناقلینی همچون Bsep، Ntcp و Oatp نقش اساسی در هموستاز اسیدهای صفراوی دارند و کاهش یا افزایش نابجای آن‌ها می‌تواند در تجمع اسیدهای صفراوی، افزایش التهاب و پیشرفت NAFLD نقش‌آفرینی کند. از سوی دیگر، شواهد علمی نشان می‌دهد که مداخلات سبک زندگی، به‌ویژه فعالیت ورزشی تداومی و مصرف مکمل‌های ضدالتهابی مانند امگا 3، می‌توانند اثرات قابل‌توجهی در بهبود عملکرد کبد و تنظیم مسیرهای متابولیکی داشته باشند. با این حال، تأثیر همزمان این دو مداخله بر بیان ناقلین اسید صفراوی و میزان اسیدهای صفراوی در بافت کبد هنوز به‌صورت دقیق بررسی نشده است.مواد و روشها: در این مطالعه، 30 سر موش صحرایی نر بالغ ویستار به طور تصادفی به پنج گروه شامل کنترل سالم، NAFLD، NAFLD + MICT، NAFLD + OM3، NAFLD + MICT + OM3. تقسیم شدند. موش‌ها به مدت 12 هفته رژیم غذایی پرچرب و سوکروز 25 درصد در آب آشامیدنی مصرف کردند. پروتکل تمرینی شامل چهار جلسه در هفته به مدت 8 هفته با سرعت 18-22 متر در دقیقه و 50 دقیقه در هر جلسه بود. بیان پروتئین‌های ناقل اسیدهای صفراوی NTCP و BESB با روش وسترن بلات اندازه‌گیری شد. غلظت‌های اسید کولیک و اسید کینودئوکسی‌کولیک با روش ELISA اندازه‌گیری شد. مقادیر قند خون و پروفایل لیپیدی با استفاده از اتوآنالایزر ارزیابی گردید.نتایج: یافته‌ها نشان داد که هر دو مداخله تمرین تداومی و مصرف امگا 3 به‌طور مستقل موجب افزایش معنی‌دار بیان ناقلین اسید صفراوی و کاهش تجمع اسیدهای صفراوی در بافت کبد شدند.(P&amp;amp;lt;0.05) این اثرات شامل بهبود قابل توجه در بیان Bsep (مسئول دفع صفرا به کانالیکول)، افزایش Ntcp (حامل ورود صفرا به هپاتوسیت) و تنظیم مناسب Oatp بود. در گروه ترکیبی، این تغییرات شدت بیشتری داشت، به‌طوری که همزمانی تمرین و امگا 3 سبب اثر هم‌افزایی شده و بیشترین سطح افزایش بیان ناقلین و بیشترین میزان کاهش اسیدهای صفراوی مشاهده شد. همچنین بهبود ظاهری بافت کبد در گروه ترکیبی نسبت به سایر گروه‌ها مشهودتر بود .(P&amp;amp;lt;0.05)نتیجه گیری: یافته‌های ما نشان داد که هر دو مداخله تمرین ورزشی و مصرف امگا-3 به طور مستقل عملکرد کبد را با تنظیم بیان ناقل‌های اسید صفراوی در کبد موش‌های NAFLD بهبود می‌بخشند. علاوه بر این، ترکیب تمرین ورزشی و مصرف امگا-3 اثر سینرژیک داشته و تاثیر بیشتری در حفظ هومئوستاز اسید صفراوی در مقایسه با هر مداخله به تنهایی ایجاد می‌کند. این نتایج امکان ترکیب تمرین ورزشی و مصرف اسیدهای چرب امگا-3 را به عنوان روش مؤثری برای مدیریت NAFLD و بهبود سلامت متابولیک در بیماران مبتلا به NAFLD تایید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر 12 هفته تمرین هوازی بر غلظت سرمی هورمون شبه متئورین (METRNL)، IL-4 و شاخص های متابولیک در مردان مبتلا به سندروم متابولیک</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106835.html</link>
      <description>زمینه و هدف: سندرم متابولیک یک اختلال متابولیک شایع است که در نتیجه افزایش شیوع چاقی ایجاد می شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد هورمون شبه متئورین به‌عنوان یک مولکول پروتئینی و یکی از مایوکاین‌های جدید، میزان متابولیسم و تولید حرارت توسط بافت چربی بژ را افزایش می‌دهد. همچنین این هورمون از طریق القای تولید سایتوکین‌های ضد التهابی نظیر IL-4، باعث افزایش متابولیسم چربی در بدن می شود و از طرفی در کاهش تولید سایتوکین‌های التهابی هم نقش می‌شود. هدف از مطالعه حاضر بررسی تاثیر 12 هفته تمرین هوازی بر غلظت سرمی هورمون شبه متئورین، IL-4 و شاخص‌های متابولیک در مردان مبتلا به سندروم متابولیک بود.روش‌ها: روش این پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون بوده و جامعه آماری آن شامل مردان میانسال مبتلا به سندروم متابولیک با دامنه سنی 60-40 سال می باشد. براین اساس 20 مرد مبتلا به سندروم متابولیک به عنوان نمونه پژوهش بصورت آزمودنی های در دسترس انتخاب به‌صورت تصادفی در دو گروه کنترل (10 نفر) و تمرین هوازی (10نفر) تقسیم شدند. معیارهای ورود به پژوهش شامل دارا بودن حداقل سه مورد از عوامل خطر متابولیک و عدم ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی، تنفسی و مفصلی و محدودی های حرکتی، و عدم مصرف سیگار و الکل بود. پروتکل تمرین هوازی به مدت دوازده هفته (سه جلسه در هفته، به مدت 60 دقیقه در هر جلسه) اجرا شد. نمونه‌های خونی در شرایط پیش و پس آزمون به منظور اندازه گیری مقادیر سرمی IL-4، هورمون شبه متئورین و دیگر متغیرها جمع آوری شد تحلیل آماری داده‌ها با استفاده از آزمون‌های t زوجی، t مستقل و ضریب همبستگی پیرسون بوسیله نرم افزار spss نسخه 22 درسطح معنی‌داری 05/0&amp;amp;gt;p انجام شد.یافته‌ها: نتایج نشان داد در گروه تمرین در مقایسه با گروه کنترل مقادیر سرمی هورمون شبه متئورین (001/0=p)، HDL (001/0=p) و حداکثر اکسیژن مصرفی افزایش معنادار و LDL (006/0=p)، TG(015/0=p)،TC (033/0=p))، شاخص مقاومت انسولینی (001/0=p) و شاخص‌های ترکیب بدنی BMI(033/0=p)، PBF (001/0=p) و اندازه دور کمر (001/0=p) کاهش معناداری در اثر مداخله تمرین داشتند. اما تغییرات IL-4 (32/0=p)، قند خون (25/0=p) و وزن بدن (89/0=p) بین دو گروه معنادار نبود. همچنین بین سطوح سرمی هورمون شبه متئورین و IL-4 با مقادیر مقاومت انسولینی، اندازه دور کمر، درصد چربی بدن، در پس آزمون ارتباط معناداری یافت نشد (05/0&#13;
&amp;amp;nbsp;&#13;
نتیجه‌گیری: تمرین هوازی را به دلیل افزایش سطح هورمون شبه متئورین و اثرات مطلوبی که برای عوامل مرتبط با خطر متابولیک دارد می‌توان بعنوان یک روش غیرداروئی مناسب برای فعال‌سازی مسیر تبدیل چربی سفید به قهوه‌ای و بهبود شاخص‌های مربوط به خطر متابولیک برای مردان مبتلا به سندروم متابولیک پیشنهاد کرد. واژه‌های کلیدی: تمرین هوازی، هورمون شبه متئورین، اینترلوکین-4، سندروم متابولیک</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر تمرین ورزشی و مکمل اسپیرولینا بر تنظیم نورومتابولیک هیپوکمپ در مدل‌های دیابت: مرور نظام‌مند و یکپارچه‌سازی بیوانفورماتیکی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106838.html</link>
      <description>دیابت نوع ۲ با اختلال نورومتابولیک هیپوکمپ، افزایش استرس اکسیداتیو و کاهش عملکرد شناختی همراه است و به انسفالوپاتی دیابتی منجر می‌شود. این مطالعه مرور سیستماتیک و ادغام بیوانفورماتیکی با هدف ارزیابی تأثیر مداخله ورزشی و مکمل اسپیرولینا بر شاخص‌های نوروانرژی/میتوکندری، استرس اکسیداتیو و پیامدهای رفتاری هیپوکمپ در مدل‌های جونده دیابتی انجام شد.دیابت نوع ۲ با اختلال نورومتابولیک هیپوکمپ، افزایش استرس اکسیداتیو و کاهش عملکرد شناختی همراه است و به انسفالوپاتی دیابتی منجر می‌شود. این مطالعه مرور سیستماتیک و ادغام بیوانفورماتیکی با هدف ارزیابی تأثیر مداخله ورزشی و مکمل اسپیرولینا بر شاخص‌های نوروانرژی/میتوکندری، استرس اکسیداتیو و پیامدهای رفتاری هیپوکمپ در مدل‌های جونده دیابتی انجام شد.ابتدا داده‌های ترانسکریپتومی عمومی هیپوکمپ (GEO/ENA) بازکاوی گردید؛ سپس جستجوی جامع بر اساس PRISMA-2020 در PubMed، Scopus، Web of Science و منابع خاکستری اجرا شد. غربالگری و استخراج داده‌ها توسط دو ارزیاب مستقل صورت گرفت، کیفیت مطالعات با SYRCLE ارزیابی شد، اندازه اثرها با Hedges&amp;amp;rsquo; g استانداردسازی و با مدل اثرات تصادفی در Comprehensive Meta-Analysis ادغام گردید؛ ناهمگنی (I&amp;amp;sup2;)، سوگیری انتشار (قیف‌نگار/Egger) و تحلیل‌های زیرگروهی/رگرسیونی بر اساس نوع، مدت، شدت و زمان‌بندی مداخله گزارش شدند. در بخش بیوانفورماتیکی، ژن‌های هاب (مانند PGC-1&amp;amp;alpha;/PPARGC1A، SOD2، UCP2، SIRT1/3، TFAM، AMPK) با PPI از STRING و هم‌بیانی WGCNA در Cytoscape استخراج، با غنی‌سازی GO/KEGG در Enrichr و شبکه miRNA-mRNA از miRTarBase/TargetScan ادغام شدند و هم‌پوشانی مسیر/گره‌ها با اثرات متاآنالیز از طریق hypergeometric test سنجیده گردید. نتایج نشان داد فعالیت ورزشی اثر متوسط تا قوی بر بهبود بیوژنز میتوکندری، همئوستاز انرژی، اتوفاژی/میتوفاژی، پاسخ آنتی‌اکسیدانی و رفتار دارد (g=0.72؛ 95% CI: 0.45&amp;amp;ndash;0.99؛ I&amp;amp;sup2;=42%)، در حالی که اسپیرولینا اثر متوسط اما معنادار نشان می‌دهد (g=0.58؛ 95% CI: 0.31&amp;amp;ndash;0.85؛ I&amp;amp;sup2;=35%). در مطالعات ترکیبی (ورزش&amp;amp;times;اسپیرولینا) بهبود بیشتر و سازگارتری در شاخص‌های متابولیک/رفتاری ایجاد کرد. ادغام چندلایه همگرایی مکانیکی بر محور NAD⁺/SIRT&amp;amp;ndash;PGC-1&amp;amp;alpha; را برجسته می‌کند. فعالیت ورزشی عمدتاً رونویسی AMPK&amp;amp;rarr;CREB&amp;amp;rarr;PGC-1&amp;amp;alpha;/NRF1/TFAM را تحریک می‌کند و اسپیرولینا استرس اکسیداتیو/التهابی را از مسیر Nrf2/ARE&amp;amp;ndash;SOD2 کاهش می‌دهد. در سطح پسا‌رونویسی، miRNAهای کلیدی (miR-23a/23b/696&amp;amp;rarr;PGC-1&amp;amp;alpha;؛ miR-34a/132/181a&amp;amp;rarr;SIRT1 ؛ miR-195/421&amp;amp;rarr;SIRT3 ؛ miR-146a/222&amp;amp;rarr;SOD2 ؛ miR-30e/miR- 133a&amp;amp;rarr;UCP2؛ miR-590&amp;amp;rarr;TFAM؛ miR-451&amp;amp;rarr;CAB39/LKB1&amp;amp;rarr;AMPK غیرمستقیم) نقشه هم‌افزایی را توضیح می‌دهند. هر مداخله به تنهایی مفید است اما ترکیب آن‌ها محتمل‌تر هم‌افزا بوده و با هم‌ترازی شبانه‌روزی (BMAL1/CLOCK) پراثرتر می‌شود. محدودیت‌ها شامل تمرکز بر مدل‌های حیوانی، ناهمگنی تکرار/شدت/مدت/زمان‌بندی و کمبود اعتبارسنجی هیپوکمپ‌اختصاصی برای تعاملات miRNA است. در نهایت، چارچوب درمانی دقیق پیشنهادی با RCT فاکتوریل ۲&amp;amp;times;۲ (HIIT/کنترل &amp;amp;times; اسپیرولینا/دارونما)، زمانبندی صبح/عصر، کنترل کیفیت مکمل و نقاط پایانی چندوجهی (شناخت، fMRI هیپوکمپ، BDNF، پنل miRNA و پروتئین‌های هاب) می‌تواند ترجمه بالینی کم‌هزینه و زیست‌سازگار برای کاهش بار نورومتابولیک دیابت را تسهیل کند.واژه های کلیدی: هیپوکمپ/ اسپیرولینا/بیوانفورماتیک/ شبکه های ژنی/ فعالیت ورزشی/ انسفالوپاتی دیابتی</description>
    </item>
    <item>
      <title>محیط غنی‌شده و سینئول، مسیرهای التهابی و سوخت و ساز را در موش‌های چاق بهبود می‌بخشند: پژوهش تحلیل دادهای زیستی و تجربی</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106885.html</link>
      <description>زمینه و هدف: چاقی به‌عنوان یک اختلال مزمن سوخت وسازی، با فعال‌سازی مسیرهای التهابی، اختلال در تنظیم انرژی و افزایش تولید گونه‌های فعال اکسیژن همراه است. التهاب ناشی از چاقی و مواجهه با آکریل‌آمید، سبب اختلالات در میزان سوخت و ساز بافت کبد می گردد. در این پژوهش، اثر ترکیب هم‌افزای محیط غنی‌شده و سینئول بر بیان ژن‌های کلیدی وابسته به التهاب، سوخت و ساز و فشار اکسایشی در الگوی حیوانی چاق القاشده با رژیم پرچرب حاوی آکریل‌آمید مورد ارزیابی قرار گرفت. مواد و روش‌ها: ۵۴ سر موش نژاد C57BL/6J به‌مدت هشت هفته تحت تیمارهای مختلف قرار گرفتند. موش ها به‌صورت تصادفی در نه گروه مساوی (هر گروه شامل شش موش) جایگزین شدند: (1) کنترل سالم، (2) چاق با رژیم پرچرب حاوی آکریل‌آمید (رژیم غذایی 45% پرچرب حرارت دیده و غنی از ۱۰۰۰ واحد در میلیارد آکریل آمید)، (3) چاق با رژیم پرچرب بدون آکریل‌آمید (رژیم غذایی 45% پرچرب)، (4) چاق با رژیم آکریل‌آمید و تمرین در محیط غنی‌شده (پروتکل فعالیت بدنی ارادی&amp;amp;ndash;اکتشافی در محیطی غنی‌شده با سازه‌های حرکتی (رمپ، سکو، نردبان، چرخ و فلک) و ابزارهای اکتشافی (اشیاء جویدنی، تونل‌ها) اجرا شد تا تحرک فیزیکی و رفتارهای شناختی موش‌ها را در شرایط غیرالزامی و کم‌استرس ارزیابی گردد، هشت هفته، پنج روز/هفته، 60-90 دقیقه روزانه، شدت کم-متوسط) (5) چاق با رژیم آکریل‌آمید و تیمار سینئول (غلظت 10 میکرومولار به صورت گاواژ)، (6) چاق با تمرین در محیط غنی‌شده، (7) چاق با سینئول، (8) چاق با رژیم آکریل‌آمید، تمرین در محیط غنی‌شده و سینئول، (9) چاق با محیط غنی‌شده و سینئول (بدون آکریل‌آمید). نتایج میل ترکیبی دارویی برپایه الگوسازی فارماکوفور و اتصال مولکولی انجام شده است. تحلیل دادهای زیستی پیشرفته از مجموعه داده‌های میکروآرایه انجام گردید. از استخراج RNA از بافت کبد، سنجش بیان ژن‌ها با روش Real-Time PCR انجام شد. نتایج: استفاده از ترکیب زیست‌فعال سینئول در مطالعات هم‌نشانی، دقت و کارایی محاسباتی را بهبود بخشید و یک رویکرد راهبرد بالقوه برای طراحی عوامل محافظتی که مسیرهای سوخت و سازی با واسطه PPAR&amp;amp;alpha; را در بافت کبد هدف قرار می‌دهند، ارائه می‌دهد. فعالیت در محیط غنی‌شده و سینئول سبب افزایش معناداری در بیان (P&amp;amp;lt;"۰"/"001" ) Sirt1، PPAR&amp;amp;alpha; (P&amp;amp;lt;"۰"/"001" ) و PPAR&amp;amp;gamma; (P&amp;amp;lt;"۰"/"001" ) و سبب کاهش معنادار (P&amp;amp;lt;"۰"/"001" ) CXCL15 وCYP2E1 (P&amp;amp;lt;"۰"/"001" ) نسبت به سایر گروه‌های مداخله داشته است. نتیجه گیری: تحلیل دادهای زیستی نشان داد که ژنهای Sirt1، PPAR&amp;amp;alpha;، PPAR&amp;amp;gamma;، CXCL15 و CYP2E1 نقش کلیدی در فعال‌سازی مسیرهای التهابی، اختلال در تنظیم انرژی و افزایش تولید گونه‌های فعال اکسیژن در بافت کبد موش های چاقی دارند. نقش محافظتی سینئول و فعالیت در محیط غنی شده سبب تعدیل بیان ژنهای ذکر شده می گردد. است. این دو مداخله می‌تواند به‌عنوان رویکردی مؤثر در پیشگیری از اختلالات متابولیکی مرتبط با چاقی مطرح شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر هشت هفته تمرین مقاومتی با شدت‌ بالا و پایین در سیستم تکرار تا خستگی به همراه مصرف مکمل بتاآلانین بر الکترومایوگرافی و عملکرد عضله دوسر بازویی افراد جوان تمرین کرده</title>
      <link>https://joeppa.sbu.ac.ir/article_106899.html</link>
      <description>چکیدهزمینه و هدف: مکمل بتاآلانین یک عامل مؤثر در عملکرد ورزشی و تاخیر خستگی بویژه در تمرینات یا ورزش های لاکتیکی است، اما اثر آن در ترکیب با تمرین مقاومتی با شدت‌های متفاوت بر سازگاری عصبی-عضلانی بخوبی مشخص نشده است. هدف از این پژوهش، تعیین تأثیر هشت هفته تمرین مقاومتی با شدت بالا و پایین در سیستم تکرار تا خستگی همراه با مصرف مکمل بتاآلانین بر فعالیت الکترومایوگرافی و فاکتورهای عملکردی عضله دوسر بازویی در افراد جوان تمرین‌کرده بود.روش شناسی: 16 مرد جوان تمرین کرده مقاومتی (سن 0/2 &amp;amp;plusmn; 0/23 سال و شاخص توده بدنی 89/4 &amp;amp;plusmn; 81/25 کیلوگرم بر متر مربع) به دو گروه تمرین- مکمل بتاآلانین و تمرین-دارونما تقسیم شدند و با دو شیوه تمرینی (شدت بالا و پایین) با اندام متقارن دست به مدت 8 هفته و مجموعا 24 جلسه تمرین کردند. تمرین در هر دو گروه (مکمل و دارونما) بگونه ای بود که یک دست با شدت بالا(75-80 درصد یک تکرار بیشینه) و دست دیگر با شدت پایین(60-65 درصد یک تکرار بیشینه) تا حد درماندگی در هر نوبت، انجام دادند. شاخص‌های عملکردی شامل حجم تمرین، قدرت، توان و استقامت عضلانی و میزان حداکثر دامنه نسبی فعالیت عضلانی عضله دوسربازویی بود که قبل و بعد از دوره تمرین ارزیابی و با آزمون تی همبسته و تحلیل کوواریانس از طریق نرم افزار SPSS نسخه 27 تحلیل شدند.نتایج: مصرف مکمل بتاآلانین همراه با تمرین مقاومتی منجر به بهبود معنادار حجم تمرین (P=0/001)، قدرت (P=0/001)، توان (P=0/037) و استقامت (P=0/013) عضلانی نسبت به گروه تمرین مقاومتی و دارونما شد، درحالی‌که تغییرات شاخص‌های عصبی-عضلانی مبتنی بر EMG در بین گروه‌ها تفاوت معناداری نشان نداد (P=0/928). همچنین تغییرات شیوه تمرین با شدت پایین‌تر نسبت به شدت بالاتر در فاکتور‌ حجم تمرین (P=0/001) معنادار گزارش شد ولی در فاکتور‌های EMG (P=0/822)، قدرت (P=0/553)، توان (P=0/603) و استقامت (P=0/232) تفاوت بین شدت بالا و پایین تمرین معنادار نبود.بحث و نتیجه‌گیری: مکمل بتاآلانین در ترکیب با تمرین مقاومتی می‌تواند راهکاری مؤثر برای ارتقای عملکرد قدرتی،توانی و استقامت عضلانی باشد، هرچند تأثیر معناداری بر سازگاری عصبی نشان نداد. همچنین مصرف مکمل بتاآلانین در تمرین با شدت پایین‌تر می‌تواند امکان انجام تکرار بیشتر و حجم تمرین بالاتر را فراهم کند، اما منجر به برتری سازگاری عملکردی نسبت به شدت بالاتر نمی‌شود. به هر حال با توجه به اهمیت حجم تمرین در سازگاری های ساختاری، اثر بخشی افزایش حجم تمرین که بر اثر مکمل بتا آلانین ایجاد می شود باید در دوره های طولانی تر تمرین مورد مطالعه قرار بگیرد.کلمات کلیدی: تمرین مقاومتی، خستگی عضلانی، الکترومایوگرافی، قدرت عضلانی، بتاآلانین.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
